کرونا کودکان بیشتری را وارد چرخه کار می‌کند

[ad_1]

به گزارش ایلنا، زهرا رحیمی (مدیرعامل جمعیت امام علی-ع-) اولین سخنران نشست تخصصی اینستاگرامی شبکه یاری کودکان کار بود که به تعریف کار کودک پرداخته و گفت: کار کودک به کاری اتلاق می‌شود که باعث مشکلات جسمی برای کودک باشد و سلامتی او را به لحاظ جسمی یا روانی به خطر بیاندازد؛ مانع تحصیل کودک شود یا ساعت‌های زیادی را در شبانه‌روز از کودک بگیرد. او ادامه داد: باید توجه داشت که برای کودکی که دو ساعت در روز به پدرش کمک می‌کند، لفظ کودک کار اتلاق نمی‌شود. وی تصریح کرد: کار کودکان خیابان شامل کودکانی است که شیشه ماشین پاک می‌کنند؛ تکدی‌گری یا دستفروشی می‌کنند. در واقع این کودکان محل زندگی خاصی ندارند. برخی دیگر از کودکان نیز هستند که کار کارگاهی در کارگاه‌های زیرزمینی و پرخطر انجام می‌دهند یا کار خانگی و زباله‌گردی انجام می‌دهند. مروئه وامقی (عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی) دیگر سخنران این نشست در خصوص وضعیت کودکان کار در بحران کرونا و تغییرات کرونا در وضعیت کار کودکان اظهار داشت: خوشبختانه کودکان در مقایسه با بزرگسالان آسیب‌های سلامتی کمتری در بحران کرونا دیده‌اند. مواردی از ابتلای کودکان به کرونا که در کشورهای مختلف دنیا وجود داشته، اغلب در مورد کودکانی است که آسیب پذیری‌های قبلی داشته‌اند. اما این تمام واقعیت کرونا بر زندگی کودکان نیست. آنها به شکل غیرمستقیم از مسیر تغییرات اجتماعی-اقتصادی که بر زندگی آنها واقع می‌شود، آسیب‌های جدی دیده‌اند.

او ادامه داد: این تغییرات عمدتا به دلیل اقداماتی است که دولت‌ها برای کنترل اپیدمی ازجمله قرنطینه و فاصله‌گذاری فیزیکی وضع کرده‌اند. این پیامدها ممکن است در زندگی کودکان در کوتاه مدت یا درازمدت اثرات زیادی داشته باشد. وامقی تصریح کرد: با قرنطینه شهرها و خانواده‌ها بسیاری از مشاغل و فعالیت‌های اقتصادی تعطیل شده‌اند و این تعطیلی به صورت زنجیره‌وار بر زندگی خانواده‌ها اثر گذاشته است. بسیاری از خدماتی که خانواده‌ها و کودکان دریافت می‌کردند، به خصوص در سخت‌ترین روزهای کرونا متوقف شد و این توقف منجر به تاثیرات فراوانی در زندگی کودکان شد. وی افزود: می‌توان از چند جنبه به تاثیرات کرونا بر زندگی کودکان پرداخت. مهم‌ترین اثر کرونا بر وضعیت اقتصادی و معیشتی خانواده‌ها بوده است. مانند بسیاری از تاثیرات اجتماعی-اقتصادی پیامدهای کرونا توزیع یکسانی ندارد. اقشار فرودست و کم درآمد به شکل نابرابری آسیب بیشتری می‌بینند. بنابراین خانواده‌هایی که وضعیت درآمدی پایینی دارند و بسیاری از کودکان کار به این خانواده‌ها تعلق دارند، آسیب درآمدی شدیدی می‌بینند. 

این فعال حقوق کودک گفت: خانواده‌هایی وجود دارند که از گذشته دچار مشکلات درآمدی جدی بوده‌اند و توان دوام آوردن در شرایط سخت اقتصادی برای مدت طولانی را ندارند. از همین رو تعداد زیادی از کودکان در این مدت وارد چرخه کار شدند که پیش از ایام کرونا کار نمی‌کردند. خانواده‌ها برای کسب درآمد سعی می‌کنند کودکی که قبلا اشتغال نداشته به کار بفرستند یا وارد مشاغلی شوند که برای این دوره و کمبودهای جدی خانواده درآمد بهتری داشته باشد اما با مخاطرات بیشتری همراه است. کارهایی مثل زباله‌گردی درآمد بیشتری دارد و افزایش زباله‌گردی می‌تواند از تبعات فشار اقتصادی بر خانواده‌ها در دوره کرونا باشد. فشار اقتصادی بر جنبه‌های دیگری از زندگی خانواده‌ها نیز موثر است که دسترسی آنها به خدمات سلامت، مراقبت‌های بهداشتی ازجمله آنها است.سیامک زند رضوی (عضو انجمن دوستداران کودک کرمان) دیگر سخنران این نشست اینستاگرامی بود که به موضوع جامعه‌شناسی مردم مدار و ارتباط آن با کار کودک پرداخته و گفت: دو نوع نگاه به کار کودک وجود دارد که یکی آن را ابدی و ازلی دانسته و دیگری کار کودک را متعلق به دوره‌ای دانسته و معتقد است که همیشه نبوده و می‌تواند از بین برود.  

او ادامه داد: جامعه‌شناسی مردم مدار معتقد است اگر پیمان‌نامه حقوق کودک پذیرفته شده باید ملزومات اجرایی آن فراهم شود.بنابراین برای اجرای ماده ۳۲ که به محو کار کودکان اختصاص دارد باید سازوکار اجرایی، مددکار به تعداد کافی و حمایت‌های واقعی از خانواده‌هایشان وجود داشته باشد.  تاکنون انجمن‌ها بارها خواستار اجرای پیمان‌نامه‌های حقوق کودکان بوده‌اند و سعی کرده‌اند به دولت‌ها فشار بیاورند. پیام روشنفکر (عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی) آخرین سخنران این نشست بود که به ریشه‌های کار کودکان پرداخته و اظهار داشت: کار کودک پدیده لغزنده‌ای است و ممکن است این کودکان تجربه کارهای متفاوتی در طول زندگی خردسالی خود داشته باشند. البته کار کودکاخیابان بیش از همه به چشم می‌آید.  او ادامه داد: ریشه کار این کودکان به محله‌های زندگی آنها از محله سرچشمه و بازار گرفته تا دروازه غار و و فرحزادو … مرتبط است.  در این محله‌ها بچه‌های کار بی‌سرپرست یا بدسرپرست هستند. کار کودکان به تهران محدود نمی‌شود. زاهدان، لرستان و جاهایی که توسعه نیافتگی و بیکاری بیشتری در آن وجود داشته باشد، کار کودکان نیز بیشتر است. کار کودکان با مهاجرت از کشورهای دیگر از جمله افغانستان و پاکستان نیز مرتبط است. وی خاطرنشان کرد: در واقع علل افزایش کار کودک روی میز برنامه‌ریزان توسعه و محیط زیست و آموزش و… است. این مسئله البته ریشه‌های تاریخی و ساختاری نیز دارد و به شکاف کار و سرمایه و شکافه‌های قومی نیز بازمی‌گردد. 

روشنفکر خاطرنشان کرد: کار کودک یک پدیده جهانی است. شواهد نشان داده کشورهایی موفق بوده‌اند که با آن مواجهه اجتماعی داشته‌اند نه مواجهه جرم‌انگارانه و امنیتی و قضایی. مواجهه پدرسالارانه و خیریه‌ای واقعا موفق نبوده است. بلکه این مواجهه اجتماعی و مرتبط با سازوکارهای اجتماعی است که می‌تواند موثر باشد. وی افزود: مواجهه‌ای موفق است که کل نگر باشد و بنابراین باید به آموزش و دیگر مسائل کودک نیز نگاه کرد. این کار فقط کار دولت‌ها نیست، گرچه مسئولیت آنها در این زمینه سنگین است. کشورهایی در مبارزه با کار کودک موفق هستند که دچار سندروم «در خودماندگی» نباشند. در خود ماندگی درون خود دولت‌ها به این معنا است که همکاری بین بخشی بین نهادهایش وجود ندارد. در واقع باید از مددکار بهزیستی  تا بازرس اداره کار، بازرس بهداشت کار و ضابط قضایی باید در محو کار کودک همراه باشند. بین دولت و جامعه مدنی نیز باید همکاری‌هایی شکل بگیرد. اما آنچه امروز در عمل می‌بینیم این است که روحیه در خود ماندگی وجود دارد. گاهی اوقات حتی در بین کشورها و دولت‌ها نیز برای مبارزه با کار کودک باید همکاری لازم وجود داشته باشد تا موفقیت حاصل شود. 

[ad_2]

Source link

بچه‌ها دوست دارند رمان‌ عاشقانه بخوانند

[ad_1]

به گزارش ایسنا، فرهاد حسن‌زاده در پی اتفاقی که برای «رومینا، دختر ۱۴ساله تالشی» رخ داده است و کشته شدن او به دست پدرش، درباره پرداختن به مسائل نوجوانان و نقش ادبیات بر جلوگیری از خشونت‌های خانگی اظهار کرد: ادبیات بخشی از این معضل را دربر می‌گیرد. جامعه ما به آگاهی فراگیر نیاز دارد که این‌ آگاهی باید از همه‌سو به جامعه داده شود؛ رسانه‌های عمومی مثل صدا و سیما که از سهم بودجه همین مردم استفاده می‌کند باید به مردم دانش و بینش اجتماعی بدهد. همین‌طور رسانه‌های مجازی وابسته به نهادهای دولتی و شهرداری‌ها. ادبیات کودک و نوجوان بخشی از این جامعه است و تمام مسائل بر دوش ادبیات نیست.او افزود: ما در جامعه‌ای زندگی‌ می‌کنیم که بیشترین نظارت و کنترل بر آن صورت می‌گیرد، از مهدکودک، مدرسه و دانشگاه گرفته تا محیط کار و مراکز تفریحی و اینترنت. اما هیچ‌گاه از خود نمی‌پرسیم با وجود این همه کنترل از راه دور و از راه زور چه نتیجه‌ای عایدمان شده است؟ جامعه با این‌همه سیاست‌های هدایتی به کجا رسیده است؟ اهمیت خانواده‌ها و رفتارهای پرخطر کودکان و نوجوانان ما الان کجای آمارهای جهانی است؟ مثلاً سن اعتیاد در مدارس ما به چند سال رسیده؟ یا سن فرار از خانه و خودکشی و نزاع‌های خانوادگی و شهری؟ همه این‌ها یک زنجیره است که به هم پیوسته‌ و از فرهنگی سرچشمه می‌گیرد که قصد ندارد خود را به‌روز کند. ادبیات و ادبیات کودک و نوجوان هم بخشی از این زنجیره است.حسن‌زاده خاطرنشان کرد: ادبیات می‌تواند بازتاب‌دهنده مسائل نوجوانان باشد و از دردها حرف بزند. ادبیات و کتاب‌های داستان نه شفادهنده هستند و نه تخریب‌کننده. اما عده‌ای هستند که با بیان حقایق مخالفت می‌کنند و به بهانه‌ سیاه‌نمایی مانع بیان این‌گونه واقعیت‌ها می‌شوند. در بازی نوشتن از یک سو نویسنده نشسته و یک سو مخاطب. ابتدا باید احساس نیاز در نویسنده‌ها شکل بگیرد و آن‌ها در آثارشان به این مسائل بپردازند. اما جریان‌هایی هستند که بر کار نویسندگان نظارت و دخالت می‌کنند و به بهانه‌ این‌که کتابی بدآموزی دارد و تأثیر منفی بر مخاطب می‌گذارد، اثر را حذف می‌کنند.

این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان درباره مشکلات و موانعی که برای نوشتن از مسائل نوجوانان وجود دارد، گفت: نهادهای فرهنگی اگر از آثار واقع‌گرایانه که از دردهای ملموس جامعه به شکل عریان حرف می‌زنند حمایت نمی‌کنند، لااقل حذف هم نکنند. تا به حال چند بار کتاب‌های من به خاطر پرداختن به همین مسائل از گردونه داوری حذف شده‌اند. نظارت بر کتاب‌ها، ادبیات را به ادبیاتی بی‌خاصیت که در آن همه‌چیز خوب و مثبت است، تبدیل می‌کند. در حالی که رسالت ادبیات این است که هم از زشتی‌ها بگوید و هم از زیبایی‌ها. در واقع تا زمانی که سیاهی را نبینیم و به ابعادش نپردازیم سپیدی معنای اصیل خود را نخواهد یافت. اگر در قصه فقط به کودک بگوییم گرگ بد است، تا زمانی که تصویر واقعی و درستی از گرگ به او ندهیم، گرگ را باور و احساس خطر نمی‌کند. خاصیت این نوع ممیزی‌ها تهی کردن ادبیات از جوهر شناخت مفاهیم زندگی است. اگر این پیشگیری ادامه پیدا کند به‌مرور به رویه تبدیل می‌شود و نویسندگان هم به مرور بدون این‌که خودشان احساس کنند مسخ و تابع می‌شوند و آثارشان از مفاهیم واقعی زندگی تهی می‌شود.او درباره تأثیرگذاری بیان این مسائل بر روی کودکان و نوجوانان هم اظهار کرد: زمانی‌که نوجوانان مسائل‌شان را در ادبیات تالیفی سرزمین خود نمی‌بینند، یا به آثار ترجمه روی می‌آورند یا به رمان‌هایی که برای بزرگسال منتشر شده است. خواندن رمان‌های دم‌دستی و سطحی اوقات بچه‌هایی را که می‌خواهند با مطالعه وقت بگذرانند پر کرده است. وقتی آن‌ها سیما و سایه‌ خود را در کتاب‌های نوجوان پیدا نکنند جای دیگری دنبالش می‌گردند که جبران‌ناپذیر است. همه می‌دانیم که نوجوانی یک دوره گذار از کودکی به جوانی است و در این دوره همه‌چیز در حال تغییر است و پایدار نیست، همه حس‌ها و تغییرات جسمانی برای بچه‌ها جدید و در عین‌حال عجیب است. حتی نوع ساختار خانواده ما ایرانی‌ها به گونه‌ای است که بچه‌ها ارتباط خوبی با خانواده‌های‌شان ندارند و نمی‌توانند مسائل‌شان را با آن‌ها در میان بگذارند. زمانی هم که جایی و رسانه‌ای و کتابی نباشد به دغدغه‌های نوجوانان بپردازد تا آن‌ها خودشان را در آن پیدا کنند، شرایط برای‌شان سخت‌تر می‌شود و جامعه‌ هم باید هزینه زیادی بپردازد؛ مانند «رومینا» و اتفاق‌های زیادی که در این سال‌ها رخ داده و ما از آن‌ها بی‌خبریم. «رومینا» یکی از اتفاق‌هایی بود که برملا شد و جامعه نسبت به آن واکنش نشان داد، اما اتفاق‌هایی شبیه به رومینا فراوان است و کسی باخبر نمی‌شود.

فرهاد حسن‌زاده همچنین بیان کرد: ادبیات کودک را کودکان نمی‌نویسند و بزرگ‌ترها می‌نویسند، بنابراین گسستی در این میان وجود دارد و ممکن است بزرگ‌ترها از دغدغه بچه‌ها بی‌خبر باشند. خود من زمانی که در جمع‌ بچه‌ها می‌روم از آن‌ها می‌پرسم اگر شما نویسنده بودید، دوست داشتید درباره چه چیزی بنویسید؟ بچه‌ها همان‌طور که درباره ژانر ترس، معمایی و فانتزی حرف می‌زنند از عشق هم حرف می‌زنند و دوست دارند رمان‌های عاشقانه بخوانند. این یعنی این‌که آن‌ها کمبودش را احساس کرده‌اند. این موضوع خود بانگ هوشیاری است؛ بچه‌های این نسل نیاز دارند داستان‌هایی از خود واقعی‌شان بخوانند که عشق هم یکی از این مسائل است. البته داستان‌هایی محکم و غنی و تاثیرگذار که خودباوری و قدرت و امید را تقویت کنند. تجربه نشان داده ما از هرچه تابو ساخته‌ایم و حذف کردیم راه خودش را پیدا کرده است. باید نگاه‌ها را عوض کرد. باید به جای سد، پل ساخت. باید هنر عشق‌ورزیدن را به کودکان‌مان بیاموزیم تا خشونت و کینه و قهر جایش را به مهر و صلح و مدارا بدهد. فکر می‌کنم خواندن این داستان‌ها به بچه‌ها شناخت می‌دهد، روح‌شان را تراش می‌دهد و آن‌ها را آماده می‌کند تا با جنبه‌های پنهان آدم‌ها آشنا شوند. بچه‌ها هرچه بیشتر از این داستان‌ها بخوانند در مواجهه عملی با بحران‌های زندگی واکنش‌های بهتری از خود بروز خواهند داد.

او افزود: کتاب‌های نوجوانان را فقط نوجوانان نباید بخوانند بلکه بزرگ‌ترها هم باید آن‌ها را بخوانند تا بتوانند درک بهتری از دنیای نوجوانان پیدا کنند. من در این سال‌ها در کارهایی که داشته‌ام کمرنگ و پررنگ به این مسئله پرداخته‌ام. مثلا رمان «هستی» که عشق در آن یک رگه‌ پنهان بود. در کتاب «این وبلاگ واگذار می‌شود» عشق پررنگ‌تر بود؛ این کتاب داستانی در دل جنگ ایران و عراق است و در شهر آبادان اتفاق می‌افتد. ماجرای پسر نوجوانی است به نام «زال» که به دختر همسایه دل باخته است. اما خانواده دختر به‌خاطر جنگ مجبور به مهاجرت می‌شوند و کلید خانه‌شان را به پسر می‌سپارند. آن‌ها تصور می‌کنند که جنگ زود تمام می‌شود و برمی‌گردند. بدین ترتیب زال ۳۰ سال منتظر می‌ماند که آن‌ها برگردند و کلیدشان را برگرداند. در واقع کلید بهانه است برای این‌که او با عشقش مواجه شود؛ عشقی که معلوم نیست طی این دوران چه بر سرش آمده. یا در کتاب «همان لنگه کفش بنفش» که رابطه‌ دوستی و همزیستی و دلتنگی یک جفت کفش را روایت می‌کند که همدیگر را گم کرده‌اند و لنگه‌ای به دنبال دیگری می‌گردد. یا مجموعه «عشق و آینه» که چند داستان کوتاه با تم عاشقانه دارد. «هنداونه به شرط عشق» نیز مجموعه طنز است که نهاد خانواده را در آن می‌بینیم و در آن تأکید می‌شود تنها عشق است که می‌تواند باعث مستحکم‌تر شدن رابطه‌ها شود. رابطه‌ پدری و مادری که ممکن است به باریکی مویی بشود ولی هرگز پاره نشود. در رمان «زیبا صدایم کن» هم شاهد رابطه‌ خاص دختر و پدری هستیم که اگرچه روزگار بین آن‌ها فاصله انداخته ولی زیبا پدرش را عاشقانه دوست دارد و همین عشق زیبا بهانه‌ای است برای ادامه‌ زندگی.

[ad_2]

Source link