دسیسه پیچیده برای ارتکاب جنایت شبانه

[ad_1]

کارآگاهان جنایی تهران وقتی از قتل پسری 37‌ساله به نام نادر در خانه‌اش مطلع شدند، به محل حادثه رفتند و تحقیقات را آغاز کردند. آنها مشاهده کردند دستان مقتول از پشت بسته‌ شده و پارچه‌ای در دهانش گذاشته شده است. بررسی‌های اولیه نشان داد گوشی تلفن همراه و لپ‌تاپ مقتول به سرقت رفته است. کارآگاهان جنایی در ادامه بررسی‌های خود پی بردند نادر با دختری جوان دوست بوده و به او علاقه داشته است.دختر جوان شامگاه 15 خرداد در حال چت با نادر بود که ناگهان ارتباط تلفنی آنها قطع شد و نادر دیگر نه به پیام‌ها پاسخ داد و نه تلفنش را جواب داد. دختر جوان که نگران شده بود، صبح روز بعد به خانه نادر رفت، اما هر‌چه در زد، کسی در را باز نکرد. به ‌همین دلیل دختر از سرایدار ساختمان کمک خواست و آنها بعد از شکستن در با جسد نادر مواجه شدند.کارآگاهان وقتی فهمیدند ساختمان مدنظر به دوربین مداربسته مجهز است، فیلم‌ها را بازبینی و مشاهده کردند چهار مرد ناشناس شب حادثه زنگ واحد نادر را به صدا درآوردند، اما چون او جواب نداد، بعد از چند دقیقه از محل دور شدند. سپس زنی در‌حالی‌که یک سینی حلوا در دست داشت، زنگ واحد را زد و نادر در را برای او باز کرد. پس از آن چهار مرد نیز همراه زن ناشناس وارد ساختمان شدند، اما زن خیلی زود محل را ترک کرد.در‌حالی‌که مشخص شده بود این چهار مرد عامل جنایت هستند، بررسی‌ها ادامه پیدا کرد و معلوم شد یکی از آنها که حمید نام دارد، از مدت‌ها قبل با نادر اختلاف مالی داشته است. این‌گونه بود که حمید بازداشت شد و در‌حالی‌که چاره‌ای جز بیان واقعیت نداشت، به طراحی نقشه مرگ‌بار اعتراف کرد؛ بااین‌حال مدعی شد خودش عامل جنایت نیست.

این متهم گفت: من پرستار هستم. دو سال قبل پدر نادر دچار سرطان شد و او را در بیمارستان بستری کردند. این‌طور بود که من با نادر آشنا و با هم دوست شدیم. نادر به من گفت نماینده حقوقی یک وزارتخانه است و آشنایان زیادی دارد. او گفت قرار است مزایده‌ای برگزار شود و اگر در آن شرکت کنیم، خیلی زود سه برابر پولی را که گذاشته‌ایم، به دست خواهیم آورد. من هم برای شرکت در مزاید در چند مرحله پنج میلیون تومان به نادر دادم.

از طرفی مغازه‌ای در اطراف تهران داشتم که سند آن به نام خودم نبود؛ چون نادر گفته بود کارهای حقوقی انجام می‌دهد، از او مشورت خواستم. نادر به من گفت اگر قرار باشد وکالت من را بپذیرد و سند را به نامم کند، 230 میلیون تومان برایم هزینه دارد، اما اگر من برای مغازه وکالتی به او بدهم و سند به نام خودش شود، 30 میلیون تومان بیشتر هزینه ندارد؛ چون او می‌تواند کارها را از طریق آشنایانش پیش ببرد. من هم قبول کردم، اما بعد از مدتی نه از مغازه خبری شد و نه از مزایده. این‌طور بود که با نادر دچار اختلاف شدم.کارآگاهان با شنیدن حرف‌های متهم پی بردند حمید از مدت‌ها قبل برای کشتن نادر نقشه کشیده و چند بار نیز در خیابان اقداماتی انجام داده، اما موفق نشده بود. حمید موضوع را با برادر خود و یکی از همکارانش در میان گذاشته و آنها قول کمک داده بودند. همچنین این افراد مردی را با پرداخت 20 میلیون تومان برای قتل اجیر کردند. این چهار نفر روز حادثه به خانه مقتول رفتند و نقشه خود را اجرا کردند.حمید در اعترافاتش گفت: ما می‌خواستیم از نادر تعدادی سفته بگیریم، اما قبل از آن برای اینکه اطمینان پیدا کنیم از طریق این سفته‌ها به پول می‌رسیم، از زنی که وکیل بود مشورت گرفتیم.کارآگاهان پی بردند این زن همان فردی است که به بهانه بردن حلوای نذری، پای قاتلان را به محل حادثه باز کرد.به این ترتیب سایر متهمان پرونده نیز دستگیر شدند. یکی از این افراد به نام نیما که دوست و همکار حمید است، گفت: حمید بابت طلبش از نادر هیچ مدرکی نداشت و وقتی برایم درد‌دل کرد، قبول کردم کمکش کنم. روز حادثه به خانه نادر رفتیم و به او آمپول تزریق کردیم تا نیمه‌بیهوش شود. بعد اثر انگشت او را پای سفته‌ها گذاشتیم، اما در همین حین نادر بر اثر کتک‌هایی که به او زدیم، از حال رفت و فهمیدیم فوت شده است. به همین دلیل فرار کردیم.بنا بر این گزارش، متهمان در‌حال‌حاضر در بازداشت هستند و تحقیقات از آنها ادامه دارد. 

[ad_2]

Source link

ناگفته های خاله رومینا از ماجرای قتل

[ad_1]

خانواده رعنا دشتی، مادر رومینا سعی کردند که پدر رومینا را آرام کنند. اما عکس‌هایی که در فضای مجازی منتشر شد دوباره آتش خشم پدر را شعله ور کرد و او را به سمت قتل پاره تنش سوق داد. خاله رومینا در گفتگویی برخی از ابعاد این پرونده را بررسی کرد.

خواهرتان چند سال با پدر رومینا زندگی کرد؟

۱۵ سال زندگی کردند.

خواهرتان چند سالش بود که با پدر رومینا ازدواج کرد؟

۱۹ ساله بود.

خواهرت و پدر رومینا از قبل همدیگر را نمی‌شناختند؟

نه.

پس خواستگاری شان سنتی بود؟

بله.

پدر رومینا برخورد تندی داشت؟

گاهی… اخلاقش تند بود.

پدر رومینا دست بزن داشت؟

یکی، دو بار…، اما اینطور نبود که مدام خانواده اش را بزند.

برای چه چیز‌هایی عصبانی می‌شد؟

کلا عصبانی بود. خواهرم کوتاه می‌آمد و حرف روی حرفش نمی‌زند.

پدر رومینا مواد مصرف می‌کرد؟

مواد مصرف نمی‌کرد. قبلا سیگاری بود. سیگار را کنار گذاشته بود و فقط قلیان می‌کشید.

درست است که گفتند لحظه‌ای که قتل را مرتکب شد مخدر مصرف کرده بود؟

از حالتش مردم این حدس را زدند.

مگر حالتش چطور بود؟

بچه (رومینا) را که آورد خانه دیگر آرام شده بود و گفت: «من دیگر کاری به کارش ندارم و هیچی نمی‌گویم… او را روی چشمانم نگه می‌دادم.»، اما قبلا گفته بود او را می‌کشم. پدر رومینا آرام شده بود، اما تا به خانه رسید برادرهایش گفتند پسره عکس گذاشته و آن را نشان می‌دهند.

عمو‌های رومینا گفتند که قتل را انجام بده؟

آن‌ها هم گفتند. وقتی دختر فرار کرده بود ما خشمش را آرام کردیم، اما داداش هایش می‌گفتند: بکش! بیار دخترت را بکش! او هم از روی عصبانیت یا چیز دیگر این کار را کرد.

مگر پسره خواستگار نبود؟

چرا. اما از پسره بد تعریف می‌کردند.

این که پسره قبلا یک نفر را فراری داده بود، حقیقت دارد؟

بله… حقیقت دارد.

آن دختر را می‌شناختید؟

در آستارا زندگی می‌کرد. او هم دید که این پسر مواد مصرف می‌کند. دختر دوست خواهرزاده من (دختر خاله رومینا) است گفته بود من هم عاشقش بودم. بهمن هم من را دوست داشت. دو سه سال با هم کشتیم دیدم شیشه می‌کشد. پارسال خانواده دختر به زور او را از پسر جدا کردند و چند بار مشاوره بردند. دختراشان را فرستادند تهران خانه خاله اش تا از او دل بکند. مدتی آنجا ماند تا از سرش افتاد.

رومینا این موضوع را نمی‌دانست؟

کسی نمی‌دانست این پسر خواستگار رومیناست. بعد از این که فرار کردند، همه متوجه شدند. رومینا خواستگار دیگری داشت همه فکر می‌کردند او رومینا را فراری داده است. با این عکس گذاشتن بهمن، بابای رومینا دیوانه شد.

چون بهمن بود بابای رومینا عصبانی شد یا هر کس دیگری بود عصبانی می‌شد؟

به خاطر این پسر. شاید اگر کس دیگری بود اینطور نمی‌شد.

پس بحث سنی و شیعه نبود؟

نه… اینجا آنطور نیست و با اهل تسنن قاطی هستیم.

پدر رومینا چرا دخترش را طرد نکرد؟

نادانی کرد. فرهنگشان پایین است و سنتی هستند.

خواهرتان کجا بود که این اتفاق افتاد؟

بعد پاسگاه آمدند خانه ما. اصرار کردیم: «بگذار دختر خانه ما بماند تو برو تا عصبانیتت بخوابد.» گفت: «نه. اگر اینجا بماند ممکن است باز هم بیایند و فراری اش بدهند. من خودم رومینا را ببرنم خوب نگهش می‌دارم.» رفتند، اما ما نگران بودیم بلایی سر دخترش بیاورد. یکی، دو ساعت نشده بود که خبر آمد که رومینا را کشته! خواهرم برای شستن دستمالی به حمام می‌رود. در حمام باز بوده، شوهرش در را روی او قفل می‌کند. خواهرم گفت همان موقع فهمیدم یه کاری می‌خواهد بکند. جیغ زدم و در را کوبیدم، اما فایده‌ای نداشت.

رومینا چیزی نگفته؟

خواب بوده.

با یک ضربه رومینا را کشته است؟

معلوم نیست. فقط سرش را بریده. بچه هیچ تکان هم نخورده است.

امکان دارد پدرش قبل آن چیزی داده که بیهوش شده باشد؟

احتمالش هست. من هم این را می‌گویم. وقتی او را سر می‌برد بالاخره دست و پا می‌زند.

پدرش گوسفند سر می‌برید؟

بله. اهش بود. گوسفند می‌خرید و قصابی می‌کرد. در فامیل بخواهیم سرببریم او را صدا می‌کردند. در قصابی وارد است.

می‌گویند وقتی آمد بیرون خیلی خوشحال بوده!

آن را ما ندیدیم. تا من رسیدم برده بودنش. فقط گفته غیرتم را ثابت کردم.

امیر محمد، برادر کوچک رومینا کجا بود؟

او هم پیش دختر خوابیده بوده و بیدار نشده است.

خواهرتان الان چه تصمیمی دارد؟

می‌گوید به هیچ وجه نمی‌خواهم با او زندگی کنم. شب خبر آمد که در زندان خودش را کشته است. ما همه گریه کردیم، اما خواهرم خوشحال شد و گفت چرا به خاطر او گریه می‌کنید؟ او قاتل بچه من است. اما بعد فهیدیم که دروغ بوده است.

عمو‌های رومینا چه می‌کنند؟

دنبال کار خودشان هستند.

قبل از این هم رومینا دوست پسر داشت؟

رومینا خواستگار داشت. خواستگار‌های خوبی هم داشت به خاطر این که سنش کم بود او را شوهر ندادند. دختر سنگینی و زیبایی بود، خواستگار داشت اینجا روستاست و وقتی دختر قد می‌اندازد خواستگار پیدا می‌شود. باباش با شوهر من هم مشورت کرده بود. کاش او را شوهر می‌دادند، اما پدرش گفته بود دخترم ۱۳-۱۴ ساله است.

[ad_2]

Source link