سعید حجاریان: اصلاح‌‌طلبان نمی‌توانند روی ۲ صندلی بنشینند

[ad_1]

«احیای اصل اصلاحات»، «ضرورت تدوین مانیفست اصلاح‌طلبی براساس ۴ معیار»، «پیرایش هویت اصلاحات و ساختن هویتی جدید از دل آن» و «گلایه از عذرخواهان جریان اصلاحات و ضرورت روشن ‌شدن مرزبندی‌های جدید در این جریان» نسخه سعید حجاریان برای خروج اصلاحات از رخوت و به‌روز شدن آن است. مصاحبه با او را از مرزبندی‌های اخیر تندرو و کندرو در جریان اصلاحات شروع کردیم؛ برچسبی که اگرچه زمانی از سوی جریان رقیب به این جریان وارد می‌شد اما چندصباحی است در دل این جریان بروز یافته و خود اصلاح‌طلبان را به رودررویی با هم واداشته است. به باور حجاریان، شدت‌گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد؛ از جمله اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. حجاریان می‌افزاید: مثلا اگر اصلاح‌طلبی در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشروی اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند.
وی سپس به دوستانش – اصلاح‌طلبان – توصیه می‌کند اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند، لااقل به ته‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! حجاریان معتقد است اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازمش باید درباره ۴ مولفه «عدالت»، «بحث شهروندی»، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ و «سیاست خارجی» نظر دقیق و صریح داشته باشد.
او در اهمیت این مهم می‌افزاید: اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی ۲ صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن؛ حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند! مشروح گفت‌وگوی ما با تئوریسین نامدار جریان اصلاحات در پی می‌آید.

  • گفت‌وگوی ما درباره تندروی و کندروی در سیاست ایران است که به ‌نظر می‌رسد مرزبندی‌های سیاسی سختی را ایجاد کرده است. این مرزبندی به‌نظر می‌رسد حتی درون جریان اصلاحات هم به‌مثابه یک تاکتیک در حال انجام است.

مرزبندی در سیاست، گریزناپذیر است و نیروها و اندیشه‌های سیاسی، به‌ویژه بخش‌هایی که سازمان‌یافته‌اند، در مقاطعی باید دست به مرزبندی بزنند. این مرزبندی‌ها گاه به‌صورت پیش‌دستانه است و گاهی جنبه هویتی و دفاع از خود می‌گیرد. من موافق هر دو اینها هستم و معتقدم ضروری است جریان اصلاحات از برخی تفکرها و جریان‌ها زدوده شود. اگر توجه کرده باشید، طی سالیان گذشته من بارها تحت عناوین مختلف از بازسازی و بازآرایی گفته‌ام؛ زمانی از مرگ اصلاحات و چگونگی زنده ساختن آن گفتم و مدت‌ها بعد از ضرورت تشکیل هسته سخت اصلاحات؛ همه اینها معطوف به‌نوعی مرزبندی بوده که حتماً تندروی و کندروی هم در آن مستتر است.

  • ریشه بحث تندروی و کندروی کجاست؟ از چه مقطعی اصلاح‌طلبان با این خط‌کش از دیگر نیروهای سیاسی تفکیک شدند؟

بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ از آن مقطع، زمزمه‌هایی بلند شد که جریان پیروز انتخابات تندرو و رادیکال است. این عبارت‌ها اول بار از سوی شکست‌خوردگان مطرح شد و گفتند، ستاد خاتمی بر تخریب ناطق نوری متمرکز شده و ذیل آن پروژه قاطبه جریان راست سنتی را بی‌اعتبار کرده و حتی تمامیت نظام را هدف قرار داده است. این زمزمه‌ها در انحصار این جریان نماند و به‌مرور، به جریان راست مدرن و اصلی‌ترین نماینده آن، حزب کارگزاران سازندگی رسوخ کرد و آنها نیز گفتند جریانی درون دوم خرداد، به‌ترتیب در دولت، شورای شهر، مجلس و دیگر نهادها فرض را بر تندروی و تقابل گذاشته است. این رویه متأسفانه به درون جریان محوری اصلاحات هم کشیده شده است و بعضی اصلاح‌طلبان به‌عنوان انتقاد از خود، به عقبه ‌خود می‌تازند که به‌عنوان نمونه می‌توانم به اظهارات متأخر بعضی دوستان عزیز اشاره کنم. حتی می‌توان به گفتارهای منتسب به آقای خاتمی هم ارجاع داد که ایشان هم بعضی را تندرو می‌داند!

  • مبنای استدلال منتقدان که بخشی از جریان اصلاحات را هم دربر می‌گیرد، روشن است. اینها معتقدند بخشی از نیروهای منتسب به این جریان به‌ مبانی اصلاح‌طلبی پایبند نیستند؛ گاه انقلابی می‌شوند ولی از رویکرد پارلمان‌تاریستی صحبت می‌کنند.

من صحبت کردن در این‌باره را بسیار مفید می‌دانم و امیدوارم سایر دوستان هم به‌تدریج اظهارنظر کنند. واقعیت این است که اصلاح‌طلبی چارچوب مشخصی دارد؛ اگر از آنها عدول کنیم دیگر اصلاح‌طلب نیستیم و من توصیه می‌کنم این قبیل دوستان، به پارادایم‌های گذشته‌شان بازگردند یا لااقل به احزاب همسو بپیوندند تا هزینه اصلاح‌طلبان تندرو بر آنها بار نشود! مثلاً شما به نمونه سازمان مجاهدین انقلاب توجه کنید. طیفی از دوستان مانند آقایان قدیانی، آقاجری و با کمی اختلاف تاج‌زاده رویکرد انتقادی‌تر پیش گرفته‌اند و طیفی دیگر مانند آقای نبوی معتدل هستند و حتی به سمت حزب کارگزاران سازندگی گرایش پیدا کرده‌اند. خب، این اختلاف‌نظر از جنس انشعاب -که پیش‌تر در این حزب رخ داد- نیست اما از نوعی مرزبندی حکایت دارد. حالا شاخص تندروی و کندروی چه‌کسی و کدام رویکرد است؟ قدیانی، آقاجری و تاج‌زاده به‌زعم برخی تندرو هستند چون انتقادات مبنایی مطرح می‌کنند و نبوی تندرو نیست چون حتی از دولت روحانی هم انتقاد نمی‌کند. من معتقدم باید هر دو صدا را به‌رسمیت شناخت اما ضروری است که مرزها شفاف‌ شود. در نیروهای حزب مشارکت هم، چنین الگویی صادق است. افرادی رویکرد انتقادی دارند و به‌دنبال اصلاحات عمیق‌تر هستند، اما عده‌ای همچنان گرایش انجمن اسلامی دارند؛ چه در اعلام موضع و چه در الگوی فعالیت جمعی. مع‌الوصف، ضرورت دارد هر کس جایگاه خودش را مشخص کند. نمی‌شود از عنوان و سابقه اصلاح‌طلبی خرج کنید، در مناسبت‌ها و دیدارهای رسمی خود را نماینده طیف پیشروی این جریان معرفی کنید و نهایتاً، مانند اصولگرایان موضع بگیرید.

  • شما از چارچوب‌های لایتغیر اصلاح‌طلبی و ضرورت مشخص کردن جایگاه‌ها گفتید. این چارچوب‌ها چیست و چگونه می‌توان آنها را در قالب نوعی دستور کار صورت‌بندی کرد.

امروز، قریب ۲۳ سال از دوم خرداد گذشته و چارچوب‌ها کم‌وبیش مشخص است. شاید، بتوانیم برای اصلاح‌طلبی متنی از جنس مانیفست تهیه کنیم تا افراد و احزاب خود را با آن تطبیق دهند و دیگران نیز بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. اما در کوتاه‌مدت معتقدم اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازم‌اش باید درباره چند مؤلفه نظر دقیق و صریح داشته باشد. نخستین آنها «عدالت» است. به هر حال یکی از بن‌مایه‌های انقلاب، خیزش علیه نابرابری و فاصله طبقاتی بود که اکنون با هر دو درگیر هستیم. پس، فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید به‌لحاظ نظری و عملی بداند و بگوید پاسخ‌اش به مسئله عدالت چیست. این امر مستلزم آن است که فساد و ناکارآمدی خودی و غیرخودی نشود و نقد دائماً در جریان باشد حتی اگر نزدیک‌ترین افراد مورد انتقاد قرار بگیرند.
دومین آنها بحث «شهروندی» است. چه بپذیریم، چه نپذیریم شهروند درجه دوم و شهروندانی که اساساً به رسمیت شناخته نمی‌شوند، بخشی از واقعیت موجود هستند. فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید مشخص کند آیا به «شهروند برابرحقوق» معتقد است یا او هم شابلون و متر و معیارهای محدودکننده دارد؛ مثلاً باید بگوید آیا نظارت استصوابی صرفاً به‌دلیل حذف اصلاح‌طلبان ناصواب است یا چون شایسته‌ستیز است، باید لغو شود. سومین مؤلفه، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ است. سیاست‌ورزی، شاید از شدت تکرار از معنا خالی شده باشد، اما مردم باید بدانند اصلاح‌طلبان مطابق چه اصول و با چه اهدافی سیاست‌ورزی می‌کنند. آیا کسی که به هر قیمت خود را درون بازی از پیش تعیین‌ شده سیاست پرتاب می‌کند، اصلاح‌طلب است؟ آیا کسی که ناظر شرایط موجود است و سیاست داخلی را متغیر درجه دوم می‌داند، اصلاح‌طلب است؟ لااقل، پاسخ من به هر دو پرسش منفی است. اصلاح‌طلبی باید بر سر اصول و شروط و راهبردهایی بایستد و اگر چنین نکند بی‌هویت می‌شود. چهارمین مؤلفه «سیاست خارجی» است. واقعیت این است دیگر نمی‌توان در سیاست‌ خارجی از راهبردهای دوگانه سخن گفت و تعارف کرد. یا سیاست خارجی کشور در خدمت توسعه و منافع ملی است، یا فاقد چنین نقشی است و در خدمت توسعه نیست. فرد اصلاح‌طلب بدون مسامحه باید اعلام کند، حامی کدام راهبرد است و صف خود را از راهبردهای هزینه‌ساز جدا کند. به این مؤلفه‌ها می‌توان مواردی دیگر را اضافه کرد اما باید به یک گزاره وفادار بود؛ اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی دو صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن. حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند!

  • به همان بحث تندروی برگردیم. آیا سنجه و شاخصی برای تفکیک تندروی از کندروی وجود دارد؟

این‌ دو معمولا در سطح الفاظ بوده‌اند اما باید سنجه‌هایشان تعریف و تدقیق شود. اولا باید یک نگاه تاریخی را ضمیمه کارمان کنیم تا بدانیم این خط‌کشی‌ها به چه دلیل آغاز شده است. زمانی کسانی که دوم خردادی‌ها را رادیکال خواندند، به این نتیجه رسیدند که خاتمی خوب است و مشکل از اطرافیان‌ اوست. اطرافیان هم اسم رمز حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بود. یعنی اگر آنها حذف شوند، مشکلی با خاتمی وجود ندارد. اما هرچه پیش‌تر آمدیم، دیدیم دایره تندروها گسترده شد! کسانی را تندرو خواندند که اندک فعالیتی در عرصه عمومی نداشتند و این نشان می‌داد مشکل جای دیگری است و دوگانه تندرو-کندرو برساخته ذهنی است. اما ببینیم تندروها چه کسانی بودند. مبدأ بحث ما دوم خرداد بود، و من هم به همان زمان ارجاع می‌دهم.
به ‌نظر من نخستین جرقه‌های تندروی که معطوف به عمل سیاسی بود، مربوط می‌شود به ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در بندرعباس. آنجا ستاد را به آتش کشیدند و یکی از اعضای ستاد در آتش سوخت و از دنیا رفت. علاوه بر این چندین نوبت به میتینگ‌ها و سخنرانی‌های ستاد خاتمی حمله شد که شرح این وقایع کمابیش به قلم مرحوم بابک داد ثبت و ضبط شده است. ولی شاید بد نباشد به جلد جدید خاطرات مرحوم هاشمی – انتقال قدرت – ارجاع بدهیم. بنا به روایت ایشان، از ۳۱فروردین ۱۳۷۶ حملات انصار حزب‌الله به خاتمی شروع شد و همینطور جسته و گریخته صحبت‌هایی از فشار بر خاتمی به میان می‌آمد تا حدی که شائبه حمایت مستقیم رهبری از آقای ناطق مطرح شد. حتی هاشمی به دیداری با آقای روحانی ارجاع داده و در صفحه۱۵۴ کتاب می‌نویسد: «دکتر حسن روحانی آمد. اظهار نگرانی کرد از اینکه پس از موضع‌گیری رهبری، اگر آرای مردم با نظر ایشان هماهنگ نباشد، ضربه بزرگی به نظام خواهد بود و اینگونه موضع را اشتباه می‌داند…» بخش زیادی از خاطرات این برهه زمانی مربوط است به حمایت‌های یک‌سویه، وزن‌کشی‌ها، تندروی‌ها و مقابله با نظر مردم. تا اینکه هاشمی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت می‌نویسد: «آقای موسوی خوئینی‌ها، تلفنی خبر داد که با حکم دادگاه انقلاب، امشب دارند ستاد انتخابات آقای خاتمی را تخلیه می‌کنند.» خب اینها نشانه‌های تندروی است. حالا باید بپرسیم دوم خردادی‌ها تندرو بودند یا جریان مقابل‌شان. من برای جلوگیری از طولانی‌شدن بحث از ارجاع به روزنوشت‌های بعدی هاشمی و ذکر بعضی دیگر از مسائل خودداری می‌کنم اما خوب است علاقه‌مندان سیل عذرخواهی‌های معاونان و مدیران وزارت اطلاعات آقای فلاحیان را در این جلد از خاطرات آقای هاشمی بخوانند. به‌عنوان نمونه هاشمی در روزنوشت ۱۷خرداد می‌نویسد: «جمعی از مدیران وزارت اطلاعات آمدند. از احتمال اینکه در کابینه جدید، وزیر خارج از اطلاعات بیاورند و جمع‌شان را پراکنده کنند، اظهار نگرانی نمودند. از دخالت در انتخابات به نفع آقای ناطق نوری شرمنده‌اند. برای اینکه وزیر جدید، فردی از خودشان باشد، استمداد کردند.» اینها همان افرادی بودند که کارناوال عاشورا را ساختند و در گذشته نیز سوابق مشعشعی داشتند! خب، اینها مگر نشانه تندروی نیست؟

  • به‌نظر منظور منتقدان تندروی، چه از درون و چه از بیرون جریان اصلاحات، عملکرد دوم‌خردادی‌ها یا اصلاح‌طلبان پس از ورود به قدرت است.

اگر اینطور باشد، باز هم می‌شود مبتنی بر داده‌های تاریخی و تحلیلی نشان داد تندروها چه کسانی بودند. ببینید؛ چند مسئله درباره چپ‌ها (خط‌امامی‌ها یا اصلاح‌طلبان) مطرح است؛ اعدام وابستگان رژیم پهلوی، اشغال سفارت آمریکا، انفجار نخست‌وزیری و حتی قتل‌های سال۱۳۶۷! من هم منتقد اقداماتی مثل اعدام و اشغال سفارت هستم، اما این مسائل را باید امتداد انقلاب دانست و گفت منشأ صدور این احکام و دلیل بروز این اتفاق‌ها در همان اندیشه انقلابی است و نمی‌توان آنها را به اقدامات یک فرد یا چند جوان دانشجو تنزل داد. درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری هم که بحمدالله همه دوستان ما را چندسال پس از واقعه زندانی کردند، در انفرادی نگه داشتند و مفصل بازجویی کردند؛ آن هم در دوره سیطره چپ‌ها! الان هم معتقدم هر نوع اتهامی متوجه چپ‌هاست، کنفرانس خبری بگذارند و اعلام کنند. اعدام‌های سال۱۳۶۷ هم بحث خاص خود را می‌طلبد، اما اجمالا می‌توانم بگویم اولا آن اقدامات اساسا نمی‌توانست در سطح اقدامات و تصمیم‌های یک جریان سیاسی رخ دهد، ثانیا دست‌اندرکاران در قید حیات هستند و حتی از اقداماتشان دفاع می‌کنند. اما کسی که درباره این مسائل حساس است، چه خوب است کارنامه آقای لاجوردی را هم بررسی کند و گریزی به دوره فعالیت آقای فلاحیان در وزارت اطلاعات بزند. شعبه۷ دادستانی و وزارت اطلاعات آقای هاشمی در اختیار جریان راست بود و کیس‌های زیادی هم قابل بررسی است. نقد من به هاشمی اینجاست. ایشان دوم خردادی‌ها را رادیکال می‌دانست اما هیچ‌گاه مسئولیت وزارت اطلاعات دوره خود را نپذیرفت. مگر می‌شود آن حجم از وقایع ریز و درشت رخ دهد و رئیس‌جمهور -آن هم با سطح اختیارات دوره سازندگی- بی‌اطلاع باشد؟ چرا هاشمی سکوت کرد؟! به هر حال یک نفر باید پاسخگوی کارنامه سعید امامی و باندش می‌بود.

  • در دوره اصلاحات چطور؟

در این مقطع هم از سوی اصلاح‌طلبان تندروی رخ نداد و نمی‌دانم چرا دوستان بر سر عذرخواهی رقابت می‌کنند. جریان انصار حزب‌الله انتهای منطقی تندروی خیابانی بود و وقت زیادی از دولت اصلاحات گرفت. شما امروز نمی‌توانید تصور کنید وزیر دولت مستقر را در خیابان کتک بزنند، اما اینها نوری و مهاجرانی را کتک زدند. شما نمی‌توانید تصور کنید رسماً اسامی سوژه‌های ترور منتشر شود و تهدید به قتل کنند، اما کردند. ببینید؛ اینها دکترسروش را کتک زدند و حتی قصد از بین بردن او را داشتند؛ به چه جرمی؟ بحث اندیشه‌ای. در این دوره، سطوحی از قدرت رسما در موضع جنگ با دولت قرار داشتند. وزارت اطلاعات آقای دری نجف‌آبادی رسما حرف رئیس‌جمهور را نمی‌خواند! خب، اینها همه یعنی چه؟ کمی صریح‌تر حرف بزنم. من معتقدم حتی اکبر گنجی هم رادیکال نبود، او واقعیت‌ها را ‌نوشت… شما توجه کنید که بخشی از اتهامات ما یا به بیان برخی، تندروی‌های ما مربوط است به انتقاد از هاشمی. هاشمی در دوره اصلاحات حقیقتا دمکرات نبود اما دوری از قدرت و نگاه درجه دوم به وقایع ایشان را به نقطه‌ای رساند که موضع‌گیری‌های دقیق و اصلاحی کند تا اینکه از سال۱۳۸۴ به بعد، اساساً هاشمی جدیدی متولد شد.

  • در انتخابات سال۱۳۸۸ چطور آن زمان هم اصلاح‌طلبان متهم به تندروی شدند…

بسیار خب! باید مصداقش را بگویند. در آن انتخابات، همان وقایع ستاد به‌آفرین در قیطریه تکرار شد اما به‌شکل سیستماتیک. مگر می‌شود ستاد انتخاباتی یک نامزد را پلمب کرد؟ مگر می‌شود با حکم سفید امضا افراد یک ستاد را دسته‌جمعی بازداشت کرد؟ من معتقدم دوستان عذرخواه باید تاریخ بیست و چندساله اصلاحات را چند مرتبه دوره کنند تا بدانند تندروی‌ها از سوی چه کسانی سر زده است.

  • دوستان به ته مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند

من معتقدم شدت گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد. اول اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. مثلا اگر اصلاح‌طلبی، در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم، اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشرو اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند چرا که لااقل امروز مشخص است مسئله برخورد با نشریات به چه قصدی بوده و قاضی مخلوع چه پروژه‌ای را پیش برده است. یا در قضیه مجلس ششم مشخص شد مسئله نطق آتشین و مسائل حقوقی و استعفا نبوده است، روندی در جریان بود که به‌تدریج نهاد قانونگذاری خالی از محتوا شود. اما من به دوستان توصیه می‌کنم اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند لااقل به ته ‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! من معتقدم اصلاح‌طلبی باید نقد شود. این کار به قوت گرفتن اصلاح‌طلبی کمک می‌کند. اصلاح‌طلبان هم باید نقد شوند و تک‌تک‌شان به نقد کشیده شوند اما نه از موضع‌ تندروی.
شاید بتوان آنها را از منظر فرصت‌سوزی نقد کرد زیرا آنها خیلی کارها را باید می‌کردند و نکردند. اما من با دست‌وپا کردن هویت‌ جدید مخالفم و اعتقاد دارم با پیرایش همین هویت، هویتی جدید ساخته می‌شود. یعنی از درون خاکستر، جرقه‌ها بیرون می‌زنند و روشنی می‌آفرینند. از آن سو، قدرت گرفتن راست‌های رادیکال باعث می‌شود که بسیاری از اصلاح‌طلبان دست‌آموز کم‌کم‌ به کنجی بخزند یا به‌دنبال کاسبی بروند یا حتی به اردوی رقیب نقل مکان کنند. به‌قول معروف فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون! هنگامی که با بلا امتحان شوند، مؤمنان کمتری باقی خواهند ماند. این بلاها شامل حذف از بوروکراسی، قطع شدن مواهب، تنگ‌تر شدن فضای رسانه، فیلترینگ، تجسس‌های مضاعف و… خواهد بود. این رویه نوعی خودپالایشی را به‌دنبال دارد و از دل آن هویت اصلی اصلاح‌طلبان احیا می‌شود و آنها که دوام می‌آورند مانند درختان استوار گذر کرده از توفان می‌مانند تا ان‌شاءالله نسل جدید اصلاح‌طلبی پروار شده و راه را ادامه دهد.

[ad_2]

Source link

«ایران» پیر می‌شود و از توصیه و اجبار هم کاری برنمی‌آید!

[ad_1]

گروه جامعه: احمد زیدآبادی در یادداشتی در کانال تلگرامی خود (نگاه متفاوت) نوشت: گزارش‌های رسمی از روندِ پیر شدن جمعیت ایران حکایت دارد. گفته می‌شود نرخ رشد جمعیت در ایران به زیر یک درصد رسیده و تا 15 سال آینده به صفر می‌رسد.
انتشار این گزارش‌ها نگرانی عمیق مسئولان کشور را سبب شده است، اما مردم عادی به این موضوع کمترین اعتنا و توجهی نمی‌کنند. در واقع اثبات روند پیر شدن جمعیت ایران نیاز به آمار و ارقام رسمی هم ندارد. در خانواده‌ها دختر و پسر جوانِ مشتاق ازدواج دیده نمی‌شود و وجود نوزاد هم که حکم کیمیا پیدا کرده است! بی‌رغبتی جوانان برای ازدواج و زاد و ولد در درجۀ نخست ناشی از وضعیت اشتغال و سطح درآمد در کشور است. یک پسر جوان پس از تحصیلات دانشگاهی در سطح فوق لیسانس، تازه باید راهی سربازی شود. او در آستانۀ 30 سالگی کارت پایان خدمت می‌گیرد و برای یافتن شغل به تکاپو می‌افتد! شغل متناسب با رشتۀ تخصصی چنین جوانی یافت نمی‌شود و اگر هم یافت شود، درآمدی در اندازۀ حداقل دستمزد مصوب یعنی بین دو تا سه میلیون تومان در ماه معادل 100 تا 150 دلار آمریکا به دست می‌آورد!
این جوان در مقایسه با خیلِ همسالان بیکار خود که سربار خانوادۀ خود شده و شب و روز درگیر جنگ اعصاب با پدر و مادر خود هستند، حتی شاید خودش را موفق و خوشبخت هم فرض کند، اما به هیچ عنوان به فکر تشکیل خانواده نمی‌افتد، زیرا می‌داند که تمام دستمزد دریافتی‌اش کفاف پرداخت نصف اجارۀ یک خانۀ شصت متری در محلات متوسط تهران را هم نم‌ دهد چه برسد به اینکه بخواهد از پس هزینه‌های سرسام آور و فزایندۀ یک زندگی مشترک و بر و بچه هم برآید!
به نظرم همین یک علت برای توضیح کاهش روزافزون نرخ ازدواج و زادو ولد در کشور کافی باشد و نیازی به طرح دیگر علل و عوامل نباشد، شبیه همان داستان توپچی عهد ناصرالدین‌شاه که او را مؤاخذه کردند که به چه دلیل سحرگاه رمضان برای بیدار کردن مردم توپ در نکرده است و او هم در پاسخ گفت؛ به هزار و یک دلیل، اول اینکه باروت نداشتیم! اما در اینجا لازم است به دلایل دیگری هم اشاره شود. بسیاری از جوانان کشور ما احساس سرخوردگی، بی‌تأثیری، نادیده‌انگاری و تحقیرشدگی و بخصوص تبعیض می‌کنند و عمده هدف‌شان مهاجرت از کشور شده است. در این روزها با هر فارغ‌التحصیلی که روبرو می‌شویم از برنامه‌ریزی خود برای مهاجرت حرف به میان می‌آورد و هنگامی هم که مشکلات مهاجرت را برای آنها یادآور می‌شوید با قاطعیت می‌گوید به هر مصیبتی هم که دچار شوند از زندگی در اینجا بهتر است.
این در حالی است که نهادهای تصمیم گیر هیچ برنامه و راه‌حل و حتی ذهن بازی برای شناخت و رفع مشکلات عینی مبتلابه جامعه ندارند و عمده توجه خود را به مسائلی منفصل از معضلات مردم معطوف کرده‌اند. متأسفانه این قبیل حرف‌ها به اندازه‌ای گفته و تکرار شده است که دیگر جز ملال برنمی‌انگیزد! به هر حال، مشکل پیری جمعیت از نوع مشکلاتی نیست که با توصیه و اصرار و زور و اجبار حل و فصل یا حتی کنترل شود. اگر مسئولان با همین دست فرمان دستگاه دولت را به پیش برانند، تازه شاید پیری جمعیت یکی از مشکلات کوچک پیش روی جامعۀ ایران باشد. در سطوح پیدا و پنهان این جامعه وقایع مصیبت‌باری رو به رشد و گسترش است که اندیشیدن در بارۀ آنها نیز رعشه بر اندام هر ایران‌دوستی می‌اندازد!

 

[ad_2]

Source link

خاتمی هم در انتخابات ۱۴۰۰ رای نمی‌آورد

[ad_1]

سایت نامه نیوز نوشت: هر روز که به ۱۴۰۰ نزدیک می‌شویم، گمانه زنی‌ درباره انتخابات هم بیشتر و جدی‌تر می‌شود. وضعیت در جریان اصولگرا کمی روشن‌تر است اما اصلاح طلبان هم علی‌رغم آنکه تا قبل از روشن شدن نظر شورای نگهبان درباره کاندیداهایشان امکان تصمیم گیری قطعی ندارند در حال سبک و سنگین کردن نیروهای خود هستند. در همین راستا است که هر روز یک فهرست جدید در مرکز توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد. یک بار از اسحاق جهانگیری به عنوان گزینه اصلی سخن گفته می‌شود ویک بار از محسن هاشمی. برخی با اشاره به اینکه جهانگیری معاون اول بوده و ناگزیر است به دفاع از وضع موجود او را فاقد پتانسیل رای‌‌آوری می‌دانند و عده‌ای دیگر استفاده از برند و اعتبار مرحوم آیت‌الله را برای رئیس جمهور شدن محسن هاشمی کافی نمی‌دانند. گروه دیگری اما همه این حرف‌ها را بیهوده دانسته و معتقد هستند که وضع اصلاح طلبان بدتر از این حرف‌ها است.

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی در این گروه جای می‌گیرد. او اظهار داشت: «فرقی نمی‌کند که کاندیدای اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰ آقای جهانگیری باشد یا هر فرد دیگری. نه آقای جهانگیری، نه آقای عارف و نه حتی خود آقای خاتمی هیچ شانسی در انتخابات ۱۴۰۰ ندارند زیرا بدنه اجتماعی که به اصلاح طلبان باور داشت و به آنان رای می‌داد بعد از انتخابات ۲۹ اردیبهشت ۹۶ و عملکرد دولت آقای روحانی و مجلس دهم اعتقاد و باور خود را از دست داد. بنابراین اینکه الان اصلاح طلبان بگویند ما می‌خواهیم اسحاق جهانگیری را کاندیدا کنیم یا عارف و یا مرعشی و محسن هاشمی را کاندید می‌کنیم و … هیچ فرقی ندارد».وی تاکید کرد: «مهم نیست که اصلاح طلبان چه کسی را کاندید می‌کنند مهم این است که بدنه اجتماعی این جریان به صندوق رای پشت کرده و این را به وضوح در انتخابات اسفند ۹۸ دیدیم.

قطعا این در خرداد ۱۴۰۰ هم تکرار خواهد شد لذا مساله مهم این نیست که نامزد اصلاح طلبان کیست، مساله مهم این است که بدنه اجتماعی این جریان پای صندوق نخواهد آمد».

این فعال سیاسی اصلاح طلب در ادامه در پاسخ به اینکه نتیجه روی کار آمدن مجلس و دولت اصولگرا برای اصلاح طلبان چه خواهد بود؟ گفت: «برخی از اصلاح طلبان معتقدند که اساسا شرکت ما در انتخابات بیهوده است برای اینکه غیر اسم بدنامی و آش نخورده و دهان سوخته شدن، نتیجه‌ای ندارد. دلیلش این است که برخی می‌گویند اصلاح طلبان در انتخابات حضور دارند درحالی که چیزی عوض نمی‌شود بنابراین وقتی می‌دانیم تغییر و اصلاحی ایجاد نمی‌شود نباید به مشارکت در انتخابات اصرار داشت. بنابراین کم نیستند اصلاح طلبانی که معتقدند بگذاریم قوه مقننه و مجریه هم مثل سایر قوا و نهادها دست خودشان باشد».

زیباکلام در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه آیا روی کار آمدن دولت اصولگرا به معنی یک فرصت چهارساله برای اصلاح طلبان و امکان بازیابی بدنه اجتماعی است؟ گفت: « روی کار آمدن دولت اصولگرا لزوما به معنی بازیابی بدنه رای جریان اصلاح طلب نیست.

اصلاح طلبان باید ببینند و بگویند که چه شد که از دوم خرداد ۷۶ به این سو، اقبال مردم را از دست دادند. باید دید که چرا اعتماد اقشار تحصیل‌کرده و شهرنشین از بین رفته است. اصلاح طلبان باید این مسائل را بررسی و حل کنند. واگذاری انتخابات ۱۴۰۰ در نتیجه عدم مشارکت لزوما به بازگشت مردم به سوی اصلاح طلبان ختم نمی‌شود بلکه سبب می‌شود که مردم همچنان در انتخابات‌ها شرکت نکنند».

[ad_2]

Source link

پرستار خانگی هم سارق بود و هم کلاهبردار!

[ad_1]

چهاردهم اردیبهشت‌ماه خانمی با مراجعه به کلانتری ١٦٤ قائم (عج)، پلیس را در جریان وقوع سرقت از منزل مادرش قرار داد و پرونده با دستور قضائی برای رسیدگی تخصصی به پایگاه یکم پلیس آگاهی ارجاع شد.شاکی با حضور در پلیس آگاهی درباره جزئیات این سرقت گفت: «حدود ٦ ماه پیش به علت بیماری مادرم، فردی به نام سمیه ٣٢ساله را برای پرستاری مادرم از یک شرکت دارای مجوز استخدام کردیم. این زن در کمترین بازه زمانی رابطه صمیمی و عاطفی با اعضای خانواده برقرار و به همین دلیل اعتماد همه را به خود جلب کرد، اما سپس با استفاده از فرصت به دست آمده بخشی از طلا‌های موجود در خانه را شامل جواهرات قدیمی و عتیقه‌جات به ارزش بیش از ٢میلیارد ریال در چندین مرحله به سرقت برده است، به‌طوری که اعضای خانواده متوجه فقدان بخشی از طلا و جواهرات نشدند، تا اینکه برای حضور در یک میهمانی، خواهرم متوجه ناپدیدشدن یکی از سرویس‌های طلایش شد.»با توجه به اینکه تنها مظنون سرقت همان شخص پرستار بود، با مراجعه کارآگاهان به شرکت مشخص شد سمیه بیست‌و‌یکم بهمن‌ماه سال گذشته به شرکت خدماتی مراجعه و مدارک هویتی خود را دریافت کرده است. کارآگاهان در تحقیقات خود متوجه شدند سمیه در یک‌سال گذشته با خودرو‌های مختلفی به شرکت مراجعه می‌کرده که با شناسایی یکی از این رانندگان مشخص شد او راننده آژانس است و سمیه به بهانه ازدواج با او رابطه عاطفی ایجاد کرده بود.

سپس به بهانه سرمایه‌گذاری در یک شرکت از راننده آژانس مبلغ ٤٠٠‌میلیون ریال گرفته و مدتی است تلفن خود را خاموش کرده و از او دیگر خبری نیست. کارآگاهان در ادامه تحقیقات پی بردند سمیه با ایجاد رابطه دوستی به قصد ازدواج با رانندگان پس از مدتی با فریب و نیرنگ و به بهانه‌های ثبت‌نام مسکن مهر، ایجاد شرکت، ایجاد غرفه در نمایشگاه بین المللی و … کلاهبرداری کرده و از هر راننده حدود ٤٠میلیون تومان پول نقد گرفته و سپس با خاموش‌کردن گوشی همراهش متواری شده است.با تجمیع سرنخ‌های به دست آمده، کارآگاهان موفق شدند مخفیگاه سمیه را درحوالی خیابان نیاوران شناسایی و در یک عملیات پلیسی، او را دستگیر کنند. سمیه پس از انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی‌های صورت‌گرفته به جرم خود درخصوص سرقت منزل شاکی و همچنین ١١ کلاهبرداری با نام و نشانی جعلی از سوژه‌های خود اعتراف کرد. متهم درخصوص طلاها، اعلام کرد طلا‌ها را با فاکتورهایش سرقت کرده و آن‌ها را با فاکتورهایش فروخته است.در پالایش‌های اطلاعاتی پلیسی مشخص شد هویت اصلی متهم، سمیه نبوده و او یکی از کلاهبرداران حرفه‌ای و سابقه‌دار است. سرهنگ کارآگاه «علی شریفی»، رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی پایتخت با اعلام این خبر گفت: «کارشناسان ارزش ریالی اموال کلاهبرداری و سرقت‌شده را ٦‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون ریال برآورد کرده‌اند. درحال حاضر نیز متهم با صدور قرار وثیقه مناسب روانه زندان شد.»

[ad_2]

Source link

در میانه سال هم می‌شود دستمزد را ترمیم کرد

[ad_1]

فرامرز توفیقی (رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها)با تاکید بر اینکه ۵ درصد افزایش پایه حقوق، دستاورد بزرگی نیست، از لزوم پیگیری مسیر مطالبه‌گری می‌گوید؛ مسیری که باید یک روز به اصلاح ساختار ناکارآمد و معیوب شورایعالی کار ختم شود.

افزایش ۵ درصدی پایه دستمزد را چطور ارزیابی می‌کنید؛ آیا آن را یک «دستاورد» می‌دانید؟

من این افزایش حداقل دستمزد را نه مثبت می‌بینم و نه منفی؛ در اسفندماه، بانک مرکزی تورم کالاهای مصرفی را ۴۱.۲ درصد اعلام کرد اما یادمان نرود برای تعیین دستمزد، ما باید رقم تورم کلی را مبنا قرار دهیم نه تورم کالاهای مصرفی؛ پس بایستی تورم ۳۴.۸ درصدی مرکز آمار مبنا قرار می‌گرفت و باتوجه به این نرخ تورم، باید بدون اغراق بگویم توانسته‌ایم ۲۶ درصد آن را در حداقل دستمزد بگیریم. وزارت کار در مصوبه دستمزد ۹۹ دو بند آورده بود یکی در مورد افزایش حق مسکن و یکی جابجایی مولفه‌های مزدی. حالا چرا دوستان در جلسه هفدهم خردادماه، نرخ پایه سنوات را برای جابجایی مولفه‌های مزدی انتخاب کردند و تصمیم گرفتند از نرخ پایه سنوات بکاهند و بر حداقل دستمزد بیفزایند، چون نرخ پایه سنوات به حداقل‌بگیر تعلق نمی‌گیرد؛ به کارگری تعلق می‌گیرد که حداقل یک سال در یک بنگاهی سابقه داشته باشد؛ کارگری که یک سال در یک کارگاه سابقه کار داشته باشد و حق سنوات بگیرد، ناخودآگاه از حداقل‌بگیری خارج می‌شود و جزو سایر سطوح مزدی می‌شود. پس نرخ پایه سنوات هیچ فایده‌ای برای حداقل‌بگیر ندارد.

علاوه بر آن، پرداخت پایه سنوات در بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط اجرا نمی‌شود.

.بله؛ در بسیاری از بنگاه‌های کوچک و حتی متوسط، پایه سنوات به کارگر پرداخت نمی‌شود. علت هم این است که طبقِ آمار رسمی خود وزارت کار (که البته من اعتقاد دارم چندان صحیح نیست و آمار واقعی بسیار بیشتر است) بیش از ۳۰ درصد کارگران شاغل، سابقه کار شناور دارند؛ اگر کارگری حداقل یک سال در یک کارگاه کار نکند، اصلاً پایه سنوات نمی‌گیرد. پس این مولفه مزدی، شمولیت عام ندارد و  به همین دلیل، روی این مولفه دست گذاشتند و بخشی از مبلغ آن را برداشتند و به پایه حقوق منتقل کردند؛ حالا باید صادقانه اعتراف کنم که توان موجود همینقدر بوده، اگر گروه کارگری می‌توانستند نرخ پایه سنوات را به ۷۰ هزار تومان قبلی برگردانند و افزایش حداقل مزد را به ۳۰ درصد برسانند، حتماً این کار را می‌کردند اما با توان فعلی، این کار  امکان‌پذیر نبوده است. بنابراین ما نمی‌توانیم  از نتیجه‌ی حاصله راضی باشیم اما برگشت مذاکرات به سمت ریل ماده ۴۱، برای من قابل قبول است و به خودی خود یک دستاورد نسبی محسوب می‌شود.

شما معتقدید همین که میزان افزایش حداقل حقوق به نرخ تورم نزدیک شده، برگشت به ریل قانون است؟

با ترمیم دستمزد در سومین ماه از سال، به نوعی تابوشکنی رخ داده است؛ تابوی بازنگری در دستمزد ابلاغ شده را شکستیم و این یک دستاورد است. خیلی‌ها می‌گفتند به هیچ‌وجه نمی‌توان مصوبه ابلاغ شده را باطل کرد و در آن بازنگری نمود و کارگری‌ها فقط شوآف رسانه‌ای می‌دهند اما دیدیم که این کار –هرچند محدود و ناکافی- میسر شد. ما توانستیم دولتی‌ها و کارفرمایان را به بازنگری محدود در دستمزد متقاعد بکنیم و این دستاورد،  بدون تعارف باید بگویم محصول فشار فعالان کارگری و اصحاب رسانه همراه هم بوده است؛ اگر رسانه‌های همراه کارگران نمی‌تواستند به خوبی و کامل مطالبه ترمیم دستمزد را پیگیری کنند نه جلسه‌ای برگزار می‌شد و نه قوه قضاییه و سازمان بازرسی به موضوع ورود می‌کردند؛ این نشان می‌دهد که اتحاد و خرد جمعی به نتیجه می‌رسد. اینکه ما تابوی مذاکره برای ترمیم دستمزد را شکستیم، ارزشمند است؛ از این به بعد می‌توان یک مطالبه جمعی بسیار مهم تعریف کرد: در میانه سال می‌شود دستمزد را ترمیم کرد و قرار نیست دیگر منتظر روزهای پایانی سال بمانیم تا مذاکرات مزدی شکل بگیرد. بحث بعدی، برگشت به ریل ماده ۴۱ است؛ الان فاصله آیتم حداقل دستمزد با تورم اعلامی فقط ۸ درصد است؛ ما این ۸ درصد را نتواستیم بگیریم اما به یک شمولیت عام رسیده‌ام؛ حق مسکن و بن خواربار، شمولیت عام دارند مانند حداقل دستمزد و همه کارگران بیمه شده تقریبا این مزایای مزدی را دریافت می‌کنند.

در هفته‌های اخیر، گروه‌های مختلف کارفرمایی ساکت ننشسته‌اند و در تلاش هستند که از سطح دستمزد دریافتی کارگران باسابقه بکاهند؛ یکی از اقدامات آنان، حذف پایه سنوات از فیش حقوقی کارگرانی است که مشمول این مولفه مزدی می‌شوند؛  شما معتقدید با افزایش پایه دستمزد و کاستن از سطح پایه سنوات، راه فرار کارفرمایان تا حدودی تنگ‌تر می‌شود؟

بله همینطور است؛ در جلسه اخیر کمیته ماده ۱۲ کارفرمایان ادعا کردند باید بتوانیم با کارگران خود، قرارداد جدید ببندیم و نیروی کار باسابقه را به کارگر حداقل‌بگیر تبدیل کنیم؛ مثلاً علی یا احمد در یک کارگاه کار می‌کرده، پارسال ۳ میلیون تومان حقوق می‌گرفته حالا در سال جدید به او ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان حقوق می‌دهند؛ البته خوشبختانه شاخک‌های سازمان تامین اجتماعی حساس شده و اجازه نمی‌دهد کارفرماها به کارگری که در یک کارگاه سابقه کار دارد، کمتر از سال قبل دستمزد بپردازند. پس بیمه شده‌ی سازمان تامین اجتماعی که در یک بنگاه سابقه کار دارد، همواره حق مسکن و بن خواربار را می‌گیرد اما کارفرما می‌تواند با تغییر قرارداد و تبدیل کردن کارگر باسابقه به کارگر جدید، پایه سنوات را نپردازد؛ به همین دلیل است که افزایش پایه سنوات به نسبت افزایش حداقل دستمزد و دو مولفه مزدیِ بن خواربار و حق مسکن، اولویت و اهمیت کمتری دارد.

حالا اگر افزایش همه مولفه‌های شمول عام به اضافه حداقل دستمزد را در نظر بگیریم، به حقوق دریافتی هر کارگر (فارغ از میزان سابقه و فرزندآوری) چقدر اضافه شده است؟

به طور میانگین به دریافتی هر کارگر بیمه‌شده حدود ۴۰ درصد اضافه شده است. ضمن اینکه با این ترکیب به ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان کمیسیون تلفیق کمی نزدیک شده‌ایم. این رقم به هیچ عنوان راضی‌کننده نیست؛ ده بار حتی هزار بار تکرار می‌کنم که این رقم به هیچ عنوان راضی کننده نیست اما توان مقابله خودمان را هم باید ببینیم و در نظر بگیریم. ما باید به این موضوع فکر کنیم که اگر قبول داریم که ما  این مطالبه یعنی تلاش برای ترمیم دستمزد را تا حدی (البته نه کاملاً قابل قبول) خوب جلو رفته‌ایم، حالا باید برویم سراغ مطالبه مهم دیگری که در سطحی فراتر مطرح می‌شود. حالا باید برویم سراغِ «ترکیب شورایعالی کار». باید مطالبه‌ی تغییر ترکیب شورایعالی کار را تعریف و دنبال کنیم.

منظورتان تغییر کلیتِ ساختار است یا تغییر چیدمان اعضا؛ یعنی باید نحوه چیدمان نمایندگان دولتی تغییر کند؟

قانون صراحتاً اعلام می‌کند در ترکیب اعضای دولتی شورایعالی کار، به جز وزیر کار، دو عضو دیگر باید بصیر و مطلع به مسائل اقتصادی و اجتماعی باشند؛ ما باید به دنبال به کرسی نشاندن این الزام باشیم. بایستی بخواهیم که نمایندگان دولتی شورایعالی کار از ماهیت کارفرمایی خارج شوند. مطالبه بعدی ما باید تغییر ترکیب شورایعالی کار باشد چراکه مادامی که ترکیب شورایعالی کار  کاملاً کارفرمایی است، زور نمایندگان کارگری بدون تعارف در همین حد است؛ حالا این نمایندگان کارگری چه برآمده از شورای اسلامی کار باشند، چه برآمده از انجمن‌های صنفی باشند، چه برآمده از تشکل‌های غیررسمی مانند سندیکاها، تا زمانی که شورایعالی کار چنین ساختار معیوب و ناکارآمد و ناعادلانه‌ای دارد، زور و توان نماینده کارگر بیش از این نیست. این واقعیت را باید بپذیریم. اگر این ترکیب به هم بخورد و دولت فقط به عنوان «تسهیلگر» روی صندلی شورایعالی کار بنشیند، آن وقت مطالبه‌گری کارگران در این شورا، راحت‌تر به نتیجه می‌رسد و می‌توان در جهت دستیابی به مطالبات کارگران قدم‌های بزرگتری برداشت؛ اما حالا که ترکیب صندلی‌ها اینگونه است، هر کسی روی صندلی نماینده کارگر بنشیند، بیش از این توانِ چانه‌زنی و گرفتن امتیاز نخواهد داشت. علاوه بر ترکیب نادرست، در زمان احمدی‌نژاد تغییری که در آیین‌نامه شورایعالی کار اتفاق افتاد، اوضاع را بدتر هم کرد؛ چراکه بعد از این اصلاحات نادرست، با رای‌گیری هم می‌توان به نتیجه رسید و می‌توانند قاعده اجماع را کنار بگذارند؛ البته مطالبه‌گری محکم این دفعه بعد از رای‌گیری در شورایعالی کار، فکر می‌کنم طرف‌های مقابل را متقاعد کرده باشد که دیگر سراغ رای‌گیری نروند و به خواسته نمایندگان کارگری تمکین کنند. در مجموع بازهم تکرار می‌کنم نباید از نتیجه مذاکرات راضی باشیم اما باتوجه به توانی که داریم و با توجه به ترکیب شورایعالی کار، بیش از این امکان‌پذیر نبود.

سوال کارگران، درواقع ابهام و نگرانی و شاید دلخوری کارگران از آن است که نمایندگان کارگری مصوبه هفدهم خرداد را امضا کردند؛ چرا امضا کردند؛ آیا نمی‌شد مثل دفعه قبل امضا نکنند و خود  دولت و کارفرمایان با هم به نتیجه برسند؟

خودتان را بگذارید جای دولت؛ اگر نمایندگان کارگری امضا نمی‌کردند یعنی در واقع توافق نمی‌کردند، دیگر نیازی به توافق جدید نبود! دولت و کارفرما که قبلاً باهم بر سر دستمزد ۹۹ به توافق رسیده بودند و مصوبه را ابلاغ هم کرده بودند؛ اگر  کارگران امضا نمی‌کردند همان مصوبه بیستم فروردین کماکان لازم‌الاجرا می‌ماند و مصوبه جدیدی ابلاغ نمی‌شد. این، یک واقعیت است که اگر قرار به امضا نکردن بود، همان مصوبه قبلی بود دیگر؛ نیاز به مصوبه جدیدی نبود. شما مصوبات کمیته ماده ۱۲ و تلاش کارفرمایان و دولت (که خودش بزرگ‌ترین و قدرتمندترین کارفرماست) برای تعدیل کارگران را نادیده نگیرید؛ به نظر من فارغ از عدد و رقم نهایی، شکسته شدن تابوی بازنگری در میزان دستمزد، بزرگ‌ترین دستاورد این ماجرا بود.

[ad_2]

Source link

تاثیر ویروس کرونا بر صنعت مد

[ad_1]

گروه فرهنگی: چند ماه تعطیلی به دلیل شیوع کروناویروس جدید باعث شده تا افراد درباره انجام کارها متفاوت فکر کنند و صنعت مد هم از این قاعده مستثنا نبوده است.

طراحان مد در جهان توصیه‌های برای تغییر روند این صنعت بعد از همه‌گیری کروناویروس ارائه کردند.شوراهای مد در انگلیس و آمریکا خواستار سبکی کندتر برای ارائه مد شدند.نتایج بررسی‌ها حاکی از آن است که مد به طرز چشمگیری برای محیط‌زیست مضر است.محققان اظهار کردند: مد، دومین صنعت آلوده‌کننده جهان بعد از نفت و گاز است و کربن بسیاری ناشی از حمل‌ونقل و تولید این محصولات در جهان منتشر می‌شود.نمایشگاه‌های دوسالانه که در پایتخت‌های مد جهان برگزار می‌شود، با توجه به سفرهای زیاد به این مکان‌ها، عاملی در افزایش گازهای گلخانه‌ای هستند.استفاده آب فراوان و تولید مواد سمی ناشی از پارچه که به آبراه‌ها وارد می‌شود، موضوعی است که باید به آن توجه شود.کارشناسان اظهار کردند: ” زباله ناشی از سبک‌های ارزان‌قیمت مد و تغییر در این روند نیز بسیار مهم است.”بسیاری از پیشنهادها برای کاهش سرعت درروند تغییر مد ارائه‌شده، زیرا این تغییر سریع باعث ایجاد استرس برای طراحان و ارائه‌دهندگان این صنایع شده است.محققان توصیه کردند: طراحان بیش از دو مجموعه اصلی در سال نداشته باشند و این سرعت کمتر به‌احتمال‌زیاد تغییر مثبت در رفاه عمومی این صنعت خواهد داشت.

یکی از مشکلات این صنعت این است که لباس‌های زمستانی اغلب در تابستان و برعکس به فروشگاه‌ها تحویل داده می‌شود و بعد از کاهش سرعت در ارائه مد، چرخه تحویل با فصول و زمانی که مشتری واقعا به موارد جدید نیاز دارد، بهتر هماهنگ خواهد شد.محققان افزودند: تولید محصول کمتر، با خلاقیت و کیفیت بالاتر می‌تواند منجر به تولید محصولات ارزشمند با ماندگاری بیشتر شود.تمرکز بر خلاقیت و کیفیت محصولات، کاهش سفرها و تمرکز بر روی پایداری باعث می‌شود که احترام به مصرف‌کننده افزایش یابد و درنهایت با لذت بیشتر از محصولات تولیدی همراه شود.محققان تاکید کردند: تمرکز بر پایداری باعث بهبود تجربه مد خواهد شد.

[ad_2]

Source link

آمریکا «لا اله الّا الله» هم بگوید، ما قبول نداریم!

[ad_1]

گروه سیاسی: عضو هیأت رئیسه مجلس یازدهم در صفحه شخصی‌اش در توئیتر به اظهارات رئیس جمهور امریکا مبنی بر امکان مذاکره بهتر پیش از انتخابات واکنش نشان داد.
 محسن پیرهادی در توئیتی نوشت: «ترامپ گفته تا انتخابات، صبر نکنیم و الان، امکان مذاکره بهتری هست! اولا غلط می‌کند کسی با قاتل حاج قاسم، مذاکره کند. یادمان نمی‌رود ما با آمریکا، پدرکشتگی داریم. ثانیا آمریکا «لا اله الّا الله» هم بگوید، ما قبول نداریم؛ چه رسد به حالا که دست از فساد و خونریزی برنمی‌دارد.»

آشنا: باید بیشتر از اوباما امتیاز بدهی!

از سوی دیگر، حسام‌الدین آشنا مشاور حسن روحانی در صفحه شخصی خود در توئیتر خطاب به ترامپ نوشت: «تو در انتخابات سوم نوامبر شکست خواهی خورد و ما این را می‌دانیم. بنابراین، تو باید امتیاز بیشتری نسبت به اوباما به ایران بدهی.»

 

[ad_2]

Source link

«ماموریت غیرممکن ۷» ادامه می‌یابد

[ad_1]

سیمون پگ بازیگر که در فیلم «ماموریت غیرممکن» در نقش بنجی دان بازی کرده گفته است برنامه‌ریزی این است که از سپتامبر کار فیلمبرداری شروع شود و اول هم صحنه‌های بیرونی گرفته شود. وی افزود بدیهی است اقدامات احتیاطی هم رعایت می‌شود.این بازیگر بریتانیایی که در فیلم در دست اکران «وراثت» بازی کرده و اخیراً با فیلم «پسرها» در آمازون دیده شده به شوخی گفت: احتمالاً صحنه‌های بزن و بکش هم باید بافاصله یک متر و نیم از همدیگر گرفته شود.با این حال وی درباره تدارکاتی که برای از سر گرفتن این فیلم اکشن وجود دارد، گفت: نمی‌دانم وضعیت انجام تست چطوری است یا برایش چطور برنامه‌ریزی شده و آیا می‌توانند به طور مرتب از همه تست بگیرند اما وی تاکید کرد که حتماً سلامت افراد درگیر در پروژه کنترل می‌شود.از سر گرفته شدن فیلمبرداری فیلم بزرگی مانند «ماموریت غیرممکن ۷» با گروه عظیم خدمه ساخت فیلم، بازیگران و در لوکیشن‌های مختلف، یک پیشرفت بزرگ برای صنعت جهانی فیلم است که با شیوع کرونا، کاملاً متوقف شده بود.تامی گورملی دستیار اول کارگردان این فیلم نیز در گفت‌وگویی رادیویی با بی‌بی‌سی تایید کرده که کار فیلمبرداری از سپتامبر شروع می‌شود. وی ابراز امیدواری کرد که طبق برنامه بتوانند در کشورهایی که قصد داشتند، فیلمبرداری کند؛ البته بخش بزرگی از فیلم در بریتانیا و در استودیو انجام می‌شود.

وی گفت اطمینان دارد این فیلم که محصولی از پارامونت است بتواند به هدف‌هایی که برای فیلمبرداری تعیین کرده و از سپتامبر تا آوریل / می (فروردین / اردیبهشت) آینده ادامه می‌یابد، دست یابد.کار تولید این فیلم با بازی تام کروز در اواخر ماه فوریه و اندکی پیش از آنکه فیلمبرداری در ایتالیا شروع شود، به دلیل شیوع کرونا متوقف شد.گورملی توضیح داد که اگر طبق پروتکل‌ها پیش بروند و موارد را با دقت تجزیه و تحلیل کنند، می‌توان دوباره به کار ادامه داد. وی تاکید کرد: طبیعی است بعضی وقت‌ها با چالش‌های بزرگی روبه‌رو شویم زیرا صحنه‌های بدل‌کاری یا صحنه‌های با جمعیت زیاد نمی‌تواند در «ماموریت غیرممکن» وجود نداشته باشد.وی با اشاره به صحنه‌ای از فیلم «سفر ستاره‌ای» که چند سال پیش در یک کارخانه عظیم مواد غذایی گرفته شد و مجبور بودند همه نکات ایمنی را رعایت کنند، گفت ما عادت کرده‌ایم در شرایط ویژه و لوکیشن‌های خاص کار کنیم و اگر از اساس همه چیز با دقت رعایت شود، می‌شود با هر چیزی مقابله کرد.وی یک روز پس از آن در این مصاحبه حاضر شد که کمیسیون فیلم بریتانیا پروتکل تولید با امنیت در برابر ویروس کرونا را منتشر کرد.

[ad_2]

Source link

سازمان محیط زیست: ۹۹۰هکتار در آتش سوخت

[ad_1]

به گزارش ایسنا، عیسی کلانتری در نشستی در مجلس شورای اسلامی برای بررسی آتش‌سوزی‌های اخیر در جنگل‌ها و مراتع به خصوص مناطق زاگرس، اظهار کرد: آتش‌سوزی بخشی از طبیعت است که باید جلوی آن را گرفت و به حداقل ممکن رساند ولی دلیل آتش‌سوزی اخیر هم بارندگی‌های مناسب است؛ با بارندگی‌ها علف‌های زیادی رشد کرده که با شروع گرما در منطقه بستری برای آتش ایجاد شده است.وی با بیان این‌که آتش‌سوزی‌ها سه جنبه و عامل طبیعی، انسانی و عمدی دارد، اظهار کرد: بالاخره آتش‌سوزی در همه دنیا رخ می‌دهد. سال گذشته جنگل‌ها و مراتع استرالیا با آن همه امکانات حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار سوخت که این میزان در کانادا ۶۰۰ هزار هکتار بود پس نباید خیلی نگران باشیم ولی آمادگی ضروری است تا خسارات را به حداقل ممکن برسانیم؛ کمااین‌که کل آتش‌سوزی‌های کشور در مدت یک ماهه به هزار هکتار هم نرسیده است. در خائیز ۲۷ هزار هکتار سوخت البته که از نظر طبیعی آتش‌سوزی در مراتع و جنگل در تمام دنیا رخ می‌دهد و در کشور ما هم در دو سه سال پیش در شمال کشور آن هم در زمستان صدها هزار جنگل به خاطر بادهای گرم سوخت.رییس سازمان محیط زیست در جمع‌بندی اظهار کرد: آتش‌سوزی در کشورمان نسبت به ۱۰ سال گذشته کاهش پیدا کرده که آن هم به دلیل افزایش تجهیزات نبوده است بلکه آگاهی و هوشیاری مردم افزایش پیدا کرده و مثل سابق هرجایی هم آتش باشد روشن نمی‌کنند ولی هر هکتاری که بسوزد خسارت به بار می آورد. اگر خاطرتان باشد در زمان شهرداری آقای قالیباف پلاسکو در آتش سوخت همه امکانات بسیج شد و نتوانستند آن را اطفا کنند و چند مامور آتش‌سوزی فوت کرد. در جنگل‌ها و مراتع هم وقتی بارندگی خوب باشد آتش‌سوزی هم افزایش پیدا می‌کند اگر بارندگی هزاران فایده داشته باشد سیل و آتش‌سوزی ضررهای بعدی آن است. دولت در چند سال گذشته علی‌رغم تمامی مشکلات ریالی، ارزی و تحریمی چند هلیبورد و بالگرد تامین کرد تا جلوی خسارات را بگیرد.

در طول یک ماه گذشته ۹۹۰ هکتار در آتش سوخت که حتی یک هکتار آن هم زیاد است، اما نباید مساله را به گونه‌ای جلوه داد که انگار همه کشور می‌سوزد…دلیل آتش‌سوزی اخیر هم بارندگی‌های مناسب است … آتش‌سوزی در همه دنیا رخ می‌دهد … سال گذشته جنگل‌ها و مراتع استرالیا با آن همه امکانات حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار سوخت که این میزان در کانادا ۶۰۰ هزار هکتار بود پس نباید خیلی نگران باشیم … آتش‌سوزی در کشورمان نسبت به ۱۰ سال گذشته کاهش پیدا کرده که آن هم به دلیل افزایش تجهیزات نبوده است بلکه آگاهی و هوشیاری مردم افزایش پیدا کرده … بدانید که در این آتش‌سوزی‌ها هلیکوپترها هم خیلی کارایی ندارند، در وهله‌ی اول باید آگاهی مردم را بالا برد.وی ادامه داد: چند سال پیش که هورالعظیم آتش گرفت ما در عراق با آن مبارزه کردیم بدانید که در این آتش‌سوزی‌ها هلیکوپترها هم خیلی کارایی ندارند، در وهله‌ی اول باید آگاهی مردم را بالا برد که اشتباهات کم شود تا شاهد آتش‌سوزی‌ها نباشیم؛ ما بی‌توجه نیستیم، ولی بدانید که آتش‌سوزی در همه دنیا وجود دارد؛ پس توصیه می‌کنم خیلی نگران نباشید، اما احتیاط لازم را داشته باشید. بعد از صحبت‌های کلانتری نمایندگان حاضر در مجلس شورای اسلامی انتقادات بسیاری به او مطرح کردند مبنی بر این‌که چرا گفته درباره‌ی این آتش‌سوزی‌ها نگران نباشید و این اشتباه در همه جای دنیا می‌افتد.

کلانتری بعد از صحبت‌های نمایندگان در توضیحاتی اظهار کرد: سال گذشته در زمان بررسی بودجه جلسه‌ای با آقای تاج‌گردون رییس وقت کمیسیون بودجه داشتم و به او گفتم که باید مسائل زاگرس را به عنوان پروژه‌ای جدا دنبال کرد؛ حرف من این است که فکر نکنید صورت مساله چیز بزرگی است؛ گفتم صورت مساله را بدانید که چه کاری باید انجام دهیم. پروژه زاگرس میانی اگر به صورت طرح مستقل در مجلس شورای اسلامی تصویب شود گامی رو به جلوست کما این‌که در دوره قبلی هم مطرح شد، اما به خاطر کرونا و اتفاقات بعد از مجلس دهم نتوانست آن را بررسی و تعیین تکلیف کند. ما در سازمان منابع طبیعی و محیط زیست هزاران مشکل داریم که تا زمانی که تصویب نشود نمی‌توان برای آن کاری کرد.رییس سازمان محیط زیست تاکید کرد: زاگرس مرکزی و میانی به برنامه‌ریزی مستقلی در دستگاه‌ها نیاز دارد می‌توان آن را مثل پروژه دریاچه ارومیه دنبال کرد و بعد از آن چند پایگاه هوایی و آتش‌نشانی مشخص کرد ولی با این بودجه محیط زیست و سازمان جنگل‌ها و مراتع پیشبرد کارها سخت است.وی با اشاره به بودجه سازمان محیط زیست گفت: کل بودجه سازمان محیط زیست ۷۵۰ میلیارد تومان است که ۷۲۰ میلیارد تومان آن صرف حقوق و مزایا می‌شود یعنی حدود ۹۲ درصد بودجه برای حقوق و مزایا داده می‌شود وسع دولت هم نمی‌رسد زمانی که نفت هر بشکه ۱۰۰ دلار بود کاری نکردند الان که نمی‌توانیم نفت بفروشیم و به خاطر کرونا مالیات قطع شده است پس تقاضاها را مبتنی بر واقعیات کشور ببینید. حرف من این است که کل کشور دارد می‌سوزد برای ما هم مهم است که حتی یک هکتار بسوزد و آن را هم زیاد می‌دانیم اما در طول یک ماه گذشته ۹۹۰ هکتار آتش گرفته است.

[ad_2]

Source link

۸ ماده غذایی که نباید در یخچال نگهداری شوند

[ad_1]

در این مطلب به ۸ ماده غذایی که نباید آن‌ها را در یخچال نگهداری کرد اشاره شده است.

هندوانه

همه ما هندوانه را در داخل یخچال قرار می‌دهیم، اما متخصصان توصیه می‌کنند که تا پیش از بریدن هندوانه آن را بیرون از یخچال نگهداری کنید؛ چرا که این کار باعث می‌شود تا آنتی اکسیدان‌های آن حفظ شده و باعث تقویت سیستم ایمنی افراد شود.

عسل

در صورت تمایل به داشتن عسل نرم و یک دست به هیچ عنوان آن را داخل یخچال نگهداری نکنید؛ زیرا عسل در مکان سرد به شدت سفت خواهد شد و ممکن است تمایل افراد به مصرف آن کاهش یابد.

قهوه

بهترین و مهم‌ترین راهکار برای نگهداری قهوه داخل ظروف نگهدارنده در دمای مناسب اتاق است، به این صورت که در آن به هیچ عنوان نباید برای ورود به هوا باز باشد، در غیر این‌ صورت طعم و عطر خود را از دست می‌دهد. نگهداری قهوه در یخچال با افزایش تقطیر باعث خرابی زودهنگام آن خواهد شد.

کدو حلوایی

کدو حلوایی باید در جای خنک نگهداری شود نه مرطوب؛ بنابراین یخچال مکان خوبی برای نگهداری این ماده غذایی نیست و باعث تجمع فساد و خرابی خواهد شد. کدو حلوایی در یخچال آنتی اکسیدان‌های خود را از دست خواهد داد.

پیاز

پیاز باید در دمای مناسب اتاق نگهداری شود، نگهداری آن در یخچال باعث نرمی و در نهایت خرابی آن‌ خواهد شد. بعد از بریدن پیاز حتما آن‌ها را خرد کرده و داخل کیسه پلاستیکی قرار دهید، پس از آن در یخچال گذاشته و به سرعت مصرف کنید.

شکلات صبحانه

شکلات صبحانه از دیگر موادی است که نگهداری آن‌ در داخل یخچال باعث سفتی و خراب شدنش خواهد شد و بر طعم و مزه‌اش تاثیر بدی خواهد گذاشت؛ بنابراین بهترین مکان برای نگهداری آن روی میز آشپزخانه یا داخل کابینت است.

روغن زیتون 

نگهداری روغن زیتون در یخچال باعث سفت شدن آن و از دست دادن طعم و مزه این روغن خوراکی پرخاصیت خواهد شد.

گوجه فرنگی

بر خلاف باور مردم گوچه فرنگی به هیچ عنوان نباید در یخچال نگهداری شود؛ چرا که علاوه بر تغییر دادن رنگ و طعم باعث می‌شود تا مولکول‌های آن تجزیه شده و پوست آن دچار زبری و لکه شود.

 

[ad_2]

Source link