ماجرای اغفال به ۴۰ زن جوان توسط ۲ روان‌شناس!

[ad_1]

گروه جامعه: مدیران دو مرکز مشاوره روان شناسی در مشهد به دلیل گستردگی جرایم هولناک در حالی با اتهام سنگین افساد فی الارض از سوی بازپرس پرونده روبه رو شدند که هنوز تحقیقات بیشتر درباره زوایای پنهان این ماجرا ادامه دارد.

 


به نوشته روزنامه خراسان، این پرونده حساس از چندین ماه قبل، هنگامی روی میز دادستان مرکز خراسان رضوی گشوده شد که اخبار محرمانه از اغفال زنان جوان توسط مدیر 40 ساله یکی از مراکز مشاوره روان شناسی در مشهد حکایت داشت. اهمیت این گزارش ها از منابع موثق، موجب شد قاضی غلامعلی صادقی (دادستان وقت مشهد) دستورات ویژه ای را برای پیگیری غیرمستقیم همراه با رصدهای اطلاعاتی این ماجرا صادر کند. به دنبال دستورات صریح دادستان وقت مرکز خراسان رضوی، تلاش های گسترده ای در این باره آغاز و مشخص شد مرد 40 ساله عضو هیئت علمی یکی از دانشگاه های کشور است و با راه اندازی مرکز مشاوره روان شناسی ، زنان و دختران جوان دارای مشکلات احساسی ، خانوادگی  یا  اجتماعی را با توسل به ترفندهای خاص، فریب می دهد و آنان را طعمه نیات پلید و شیطانی خود می کند.

گزارش خراسان حاکی است درهمین اثنا با انتصاب قاضی صادقی به سمت ریاست کل دادگستری خراسان رضوی،قاضی محمدحسین درودی (دادستان مرکز خراسان رضوی) با مطالعه دقیق گزارش های مذکور،بی درنگ دستور گسترش دامنه تحقیقات را صادر کرد و از سربازان گمنام امام زمان (عج) اداره کل اطلاعات خراسان رضوی خواست رسیدگی به این پرونده حساس را در دستور کار قرار دهند. این گونه بود که تلاش ها و رصدهای اطلاعاتی شبانه روزی نتیجه داد و مرد 40 ساله در حالی دستگیر شد که بررسی ها نشان داد زن دیگری که او نیز تحصیلات عالیه دارد ، مرد 40 ساله را در ارتکاب جرایم اتهامی همراهی می کند. وقتی عمق هولناک این پرونده لو رفت و مشخص شد بیش از ۴۰ زن طبق اطلاعات به دست آمده ، طعمه اهداف شوم و شیطانی شده اند، حساسیت ماجرا چندین برابر شد. بنابراین گزارش، با صدور دستوری از سوی قاضی سید جواد حسینی (معاون دادستان مرکز خراسان رضوی) رسیدگی قضایی به بازپرس شعبه 204 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد واگذار شد و بدین ترتیب قاضی دکتر حسن زرقانی با قدرت قانون دست به قلم برد و حکم به جلب متهمان داد.

این گزارش حاکی است با دستگیری دو مرد و زن مذکور که عنوان «دکتر» نیز دارند، این پرونده وارد مرحله جدیدی شد. تحقیقات محرمانه که زیر نظر قاضی زرقانی و توسط سربازان بی ادعای امام زمان(عج) صورت می گرفت ابعاد جدیدی از این فاجعه را فاش کرد. بررسی ها بیانگر آن بود مرد 40 ساله که چون اختاپوسی روی مراجعان مرکز مشاوره چنگ انداخته است، زنان دارای مشکلات روحی و تالمات روانی را با ادعاهای دروغین ارتباط با امام زمان (عج) به مکان های خاصی می کشاند و آن ها را طعمه هوسرانی های خود قرار می دهد. از سوی دیگر بررسی های دقیق و محرمانه درباره نقش خانم دکتر در این ماجرا نشان داد او نیز با راه اندازی مرکز مشاوره در مشهد و با استفاده از تخصص هیپنوتیزم، روح و روان زنان جوان را طی یک دقیقه به تسخیر خودش درمی آورد و آن چه به زنان دارای مشکل تلقین می کرد، آن ها نیز خواسته او را انجام می دادند. همچنین با افشای راز این مرکز مشاوره ای مشخص شد که او زنان زیادی را به مرکز مشاوره مرد 40 ساله معرفی کرده است. در اجرای دستور قاطع قاضی دکتر حسن زرقانی، دو مرکز مشاوره ای پلمب شدند و اسناد و مدارک موجود در این دفاتر برای بررسی های دقیق به اداره کل اطلاعات خراسان رضوی انتقال یافت. از سوی دیگر با توجه به اهمیت و حساسیت ماجرا و لو رفتن زوایای پنهان دیگری از اتهامات هولناک این افراد، قاضی شعبه 204 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد اتهام افساد فی‌الارض را به آنان تفهیم کرد تا بررسی‌های گسترده ای درباره جرایم احتمالی دیگر آنان صورت گیرد.

 

[ad_2]

Source link

ماجرای فروش خانه دکتر مصدق با اسناد جعلی

[ad_1]

گروه حوادث: مرد کلاهبردار که با جعل سند خانه‌های گران قیمت و خالی را در تهران و شهرستان‌ها تصاحب می‌کرد هنگام تخریب خانه سابق مصدق در نیاوران با شکایت مالک خانه دستگیر و صبح دیروز در شعبه ۱۰ دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.

رسیدگی به این پرونده از سال گذشته و با شکایت صاحب یک ویلای ۲ هزار متری در نزدیکی فرهنگسرای نیاوران آغاز شد. صاحب ملک در تشریح ماجرا گفت: من تاجر خاویار هستم و در ژاپن زندگی می‌کنم چند سال قبل این ویلا را که متعلق به مصدق بود از ورثه وی خریدم و وقتی به ایران می‌آمدم در آنجا ساکن می‌شدم. در ایامی هم که ژاپن بودم یک سرایدار افغانستانی داشتم که مراقب خانه‌ام بود. چندی قبل این سرایدار به من تلفن کرد و گفت عده‌ای در حال تخریب خانه هستند.سرایدارم گفت که چند نفر ناگهان وارد خانه شده‌اند و به بهانه اینکه وی معتاد است اورا به کمپ ترک اعتیاد برده‌اند و تا ثابت کند که معتاد نیست حدود ۱۰ روز وی را در کمپ نگه داشته بودند اما به محض برگشتن به خانه دریافته عده‌ای در حال تخریب ویلا هستند. پس‌از این تماس بلافاصله به ایران برگشتم و متوجه شدم مردی به‌نام علیرضا خانه مرا با سند جعلی خریده است.در ادامه وی احضار شد و ادعا کرد که ملک را به‌صورت کاملاً قانونی از فردی به‌نام نیما خریداری کرده است. مأموران به سراغ نیما رفتند و او در اظهاراتش گفت: من از خواهر صاحب ملک وکالتنامه‌ای دارم و او از من خواست تا ملک برادرش را بفروشم حتی من ۱۵۰ میلیون تومان هم به‌عنوان پیش پرداخت به خواهر مالک اصلی پرداختم. با این اظهارات مأموران به سراغ خواهر مالک رفتند و مشخص شد که در زمان صدور وکالتنامه وی اصلاً در ایران نبوده و مأموران متوجه شدند که نیما با جعل سند و وکالتنامه اقدام به کلاهبرداری کرده است. پس‌از آن سابقه نیما رصد و مشخص شد که او چند سال قبل نیز ملکی ۶هزار متری را در شمال کشور و ملکی یک هزار متری را در لواسانات به همین شیوه به فروش رسانده و سوابق متهم نشان داد که او با اهدافی سازمان یافته و برنامه‌ریزی شده به‌دنبال املاک ارزشمندی است که صاحبان آن علاوه بر متمول بودن در ایران زندگی نمی‌کردند. در بررسی‌های بیشتر معلوم شد که نیما چندی قبل نیز با جعل شناسنامه فردی دیگر دسته چک از بانک گرفته و بیش از ۲۰۰ میلیون تومان هم چک بی‌محل کشیده است.پرونده سنگین نیما صبح دیروز در شعبه ۱۰ دادگاه کیفری استان تهران با چند شاکی مورد بررسی قرار گرفت و در خصوص جرایم ارتکابی احتمالی بیشتر وی نیز تحقیقات در حال تکمیل است.

[ad_2]

Source link

ناگفته های خاله رومینا از ماجرای قتل

[ad_1]

خانواده رعنا دشتی، مادر رومینا سعی کردند که پدر رومینا را آرام کنند. اما عکس‌هایی که در فضای مجازی منتشر شد دوباره آتش خشم پدر را شعله ور کرد و او را به سمت قتل پاره تنش سوق داد. خاله رومینا در گفتگویی برخی از ابعاد این پرونده را بررسی کرد.

خواهرتان چند سال با پدر رومینا زندگی کرد؟

۱۵ سال زندگی کردند.

خواهرتان چند سالش بود که با پدر رومینا ازدواج کرد؟

۱۹ ساله بود.

خواهرت و پدر رومینا از قبل همدیگر را نمی‌شناختند؟

نه.

پس خواستگاری شان سنتی بود؟

بله.

پدر رومینا برخورد تندی داشت؟

گاهی… اخلاقش تند بود.

پدر رومینا دست بزن داشت؟

یکی، دو بار…، اما اینطور نبود که مدام خانواده اش را بزند.

برای چه چیز‌هایی عصبانی می‌شد؟

کلا عصبانی بود. خواهرم کوتاه می‌آمد و حرف روی حرفش نمی‌زند.

پدر رومینا مواد مصرف می‌کرد؟

مواد مصرف نمی‌کرد. قبلا سیگاری بود. سیگار را کنار گذاشته بود و فقط قلیان می‌کشید.

درست است که گفتند لحظه‌ای که قتل را مرتکب شد مخدر مصرف کرده بود؟

از حالتش مردم این حدس را زدند.

مگر حالتش چطور بود؟

بچه (رومینا) را که آورد خانه دیگر آرام شده بود و گفت: «من دیگر کاری به کارش ندارم و هیچی نمی‌گویم… او را روی چشمانم نگه می‌دادم.»، اما قبلا گفته بود او را می‌کشم. پدر رومینا آرام شده بود، اما تا به خانه رسید برادرهایش گفتند پسره عکس گذاشته و آن را نشان می‌دهند.

عمو‌های رومینا گفتند که قتل را انجام بده؟

آن‌ها هم گفتند. وقتی دختر فرار کرده بود ما خشمش را آرام کردیم، اما داداش هایش می‌گفتند: بکش! بیار دخترت را بکش! او هم از روی عصبانیت یا چیز دیگر این کار را کرد.

مگر پسره خواستگار نبود؟

چرا. اما از پسره بد تعریف می‌کردند.

این که پسره قبلا یک نفر را فراری داده بود، حقیقت دارد؟

بله… حقیقت دارد.

آن دختر را می‌شناختید؟

در آستارا زندگی می‌کرد. او هم دید که این پسر مواد مصرف می‌کند. دختر دوست خواهرزاده من (دختر خاله رومینا) است گفته بود من هم عاشقش بودم. بهمن هم من را دوست داشت. دو سه سال با هم کشتیم دیدم شیشه می‌کشد. پارسال خانواده دختر به زور او را از پسر جدا کردند و چند بار مشاوره بردند. دختراشان را فرستادند تهران خانه خاله اش تا از او دل بکند. مدتی آنجا ماند تا از سرش افتاد.

رومینا این موضوع را نمی‌دانست؟

کسی نمی‌دانست این پسر خواستگار رومیناست. بعد از این که فرار کردند، همه متوجه شدند. رومینا خواستگار دیگری داشت همه فکر می‌کردند او رومینا را فراری داده است. با این عکس گذاشتن بهمن، بابای رومینا دیوانه شد.

چون بهمن بود بابای رومینا عصبانی شد یا هر کس دیگری بود عصبانی می‌شد؟

به خاطر این پسر. شاید اگر کس دیگری بود اینطور نمی‌شد.

پس بحث سنی و شیعه نبود؟

نه… اینجا آنطور نیست و با اهل تسنن قاطی هستیم.

پدر رومینا چرا دخترش را طرد نکرد؟

نادانی کرد. فرهنگشان پایین است و سنتی هستند.

خواهرتان کجا بود که این اتفاق افتاد؟

بعد پاسگاه آمدند خانه ما. اصرار کردیم: «بگذار دختر خانه ما بماند تو برو تا عصبانیتت بخوابد.» گفت: «نه. اگر اینجا بماند ممکن است باز هم بیایند و فراری اش بدهند. من خودم رومینا را ببرنم خوب نگهش می‌دارم.» رفتند، اما ما نگران بودیم بلایی سر دخترش بیاورد. یکی، دو ساعت نشده بود که خبر آمد که رومینا را کشته! خواهرم برای شستن دستمالی به حمام می‌رود. در حمام باز بوده، شوهرش در را روی او قفل می‌کند. خواهرم گفت همان موقع فهمیدم یه کاری می‌خواهد بکند. جیغ زدم و در را کوبیدم، اما فایده‌ای نداشت.

رومینا چیزی نگفته؟

خواب بوده.

با یک ضربه رومینا را کشته است؟

معلوم نیست. فقط سرش را بریده. بچه هیچ تکان هم نخورده است.

امکان دارد پدرش قبل آن چیزی داده که بیهوش شده باشد؟

احتمالش هست. من هم این را می‌گویم. وقتی او را سر می‌برد بالاخره دست و پا می‌زند.

پدرش گوسفند سر می‌برید؟

بله. اهش بود. گوسفند می‌خرید و قصابی می‌کرد. در فامیل بخواهیم سرببریم او را صدا می‌کردند. در قصابی وارد است.

می‌گویند وقتی آمد بیرون خیلی خوشحال بوده!

آن را ما ندیدیم. تا من رسیدم برده بودنش. فقط گفته غیرتم را ثابت کردم.

امیر محمد، برادر کوچک رومینا کجا بود؟

او هم پیش دختر خوابیده بوده و بیدار نشده است.

خواهرتان الان چه تصمیمی دارد؟

می‌گوید به هیچ وجه نمی‌خواهم با او زندگی کنم. شب خبر آمد که در زندان خودش را کشته است. ما همه گریه کردیم، اما خواهرم خوشحال شد و گفت چرا به خاطر او گریه می‌کنید؟ او قاتل بچه من است. اما بعد فهیدیم که دروغ بوده است.

عمو‌های رومینا چه می‌کنند؟

دنبال کار خودشان هستند.

قبل از این هم رومینا دوست پسر داشت؟

رومینا خواستگار داشت. خواستگار‌های خوبی هم داشت به خاطر این که سنش کم بود او را شوهر ندادند. دختر سنگینی و زیبایی بود، خواستگار داشت اینجا روستاست و وقتی دختر قد می‌اندازد خواستگار پیدا می‌شود. باباش با شوهر من هم مشورت کرده بود. کاش او را شوهر می‌دادند، اما پدرش گفته بود دخترم ۱۳-۱۴ ساله است.

[ad_2]

Source link