مردی بعد از قتل همسرش خودکشی کرد

[ad_1]

گروه حوادث: رئیس پلیس آگاهی استان البرز اعلام کرد: در پی درگیری یک خانواده در شهرستان کرج، یک نفر از اعضای خانواده به قتل رسید و فرد قاتل پس از خودزنی به زندگی خود پایان داد.

به گزارش ایسنا، سرهنگ محمد نادربیگی گفت: این حادثه عصر روز شنبه در منطقه ۴۵ متری گلشهر کرج رخ داد که در این جنایت، مرد خانواده خود و همسرش را به قتل رساند. وی اضافه کرد: طبق تحقیقات اولیه ماموران پلیس مشخص شدکه قاتل ۶۵ ساله به دلیل مصرف مواد مخدر چندی قبل در زندان به سر می‌برده که به دلیل اختلاف با همسر ۴۵ ساله خود اقدام به قتل وی  و سپس خودکشی کرده است.سرهنگ نادربیگی اظهار داشت: خبر تکمیلی در خصوص جزییات بیشتر این حادثه متعاقبا اعلام می‌شود.

[ad_2]

Source link

دسیسه پیچیده برای ارتکاب جنایت شبانه

[ad_1]

کارآگاهان جنایی تهران وقتی از قتل پسری 37‌ساله به نام نادر در خانه‌اش مطلع شدند، به محل حادثه رفتند و تحقیقات را آغاز کردند. آنها مشاهده کردند دستان مقتول از پشت بسته‌ شده و پارچه‌ای در دهانش گذاشته شده است. بررسی‌های اولیه نشان داد گوشی تلفن همراه و لپ‌تاپ مقتول به سرقت رفته است. کارآگاهان جنایی در ادامه بررسی‌های خود پی بردند نادر با دختری جوان دوست بوده و به او علاقه داشته است.دختر جوان شامگاه 15 خرداد در حال چت با نادر بود که ناگهان ارتباط تلفنی آنها قطع شد و نادر دیگر نه به پیام‌ها پاسخ داد و نه تلفنش را جواب داد. دختر جوان که نگران شده بود، صبح روز بعد به خانه نادر رفت، اما هر‌چه در زد، کسی در را باز نکرد. به ‌همین دلیل دختر از سرایدار ساختمان کمک خواست و آنها بعد از شکستن در با جسد نادر مواجه شدند.کارآگاهان وقتی فهمیدند ساختمان مدنظر به دوربین مداربسته مجهز است، فیلم‌ها را بازبینی و مشاهده کردند چهار مرد ناشناس شب حادثه زنگ واحد نادر را به صدا درآوردند، اما چون او جواب نداد، بعد از چند دقیقه از محل دور شدند. سپس زنی در‌حالی‌که یک سینی حلوا در دست داشت، زنگ واحد را زد و نادر در را برای او باز کرد. پس از آن چهار مرد نیز همراه زن ناشناس وارد ساختمان شدند، اما زن خیلی زود محل را ترک کرد.در‌حالی‌که مشخص شده بود این چهار مرد عامل جنایت هستند، بررسی‌ها ادامه پیدا کرد و معلوم شد یکی از آنها که حمید نام دارد، از مدت‌ها قبل با نادر اختلاف مالی داشته است. این‌گونه بود که حمید بازداشت شد و در‌حالی‌که چاره‌ای جز بیان واقعیت نداشت، به طراحی نقشه مرگ‌بار اعتراف کرد؛ بااین‌حال مدعی شد خودش عامل جنایت نیست.

این متهم گفت: من پرستار هستم. دو سال قبل پدر نادر دچار سرطان شد و او را در بیمارستان بستری کردند. این‌طور بود که من با نادر آشنا و با هم دوست شدیم. نادر به من گفت نماینده حقوقی یک وزارتخانه است و آشنایان زیادی دارد. او گفت قرار است مزایده‌ای برگزار شود و اگر در آن شرکت کنیم، خیلی زود سه برابر پولی را که گذاشته‌ایم، به دست خواهیم آورد. من هم برای شرکت در مزاید در چند مرحله پنج میلیون تومان به نادر دادم.

از طرفی مغازه‌ای در اطراف تهران داشتم که سند آن به نام خودم نبود؛ چون نادر گفته بود کارهای حقوقی انجام می‌دهد، از او مشورت خواستم. نادر به من گفت اگر قرار باشد وکالت من را بپذیرد و سند را به نامم کند، 230 میلیون تومان برایم هزینه دارد، اما اگر من برای مغازه وکالتی به او بدهم و سند به نام خودش شود، 30 میلیون تومان بیشتر هزینه ندارد؛ چون او می‌تواند کارها را از طریق آشنایانش پیش ببرد. من هم قبول کردم، اما بعد از مدتی نه از مغازه خبری شد و نه از مزایده. این‌طور بود که با نادر دچار اختلاف شدم.کارآگاهان با شنیدن حرف‌های متهم پی بردند حمید از مدت‌ها قبل برای کشتن نادر نقشه کشیده و چند بار نیز در خیابان اقداماتی انجام داده، اما موفق نشده بود. حمید موضوع را با برادر خود و یکی از همکارانش در میان گذاشته و آنها قول کمک داده بودند. همچنین این افراد مردی را با پرداخت 20 میلیون تومان برای قتل اجیر کردند. این چهار نفر روز حادثه به خانه مقتول رفتند و نقشه خود را اجرا کردند.حمید در اعترافاتش گفت: ما می‌خواستیم از نادر تعدادی سفته بگیریم، اما قبل از آن برای اینکه اطمینان پیدا کنیم از طریق این سفته‌ها به پول می‌رسیم، از زنی که وکیل بود مشورت گرفتیم.کارآگاهان پی بردند این زن همان فردی است که به بهانه بردن حلوای نذری، پای قاتلان را به محل حادثه باز کرد.به این ترتیب سایر متهمان پرونده نیز دستگیر شدند. یکی از این افراد به نام نیما که دوست و همکار حمید است، گفت: حمید بابت طلبش از نادر هیچ مدرکی نداشت و وقتی برایم درد‌دل کرد، قبول کردم کمکش کنم. روز حادثه به خانه نادر رفتیم و به او آمپول تزریق کردیم تا نیمه‌بیهوش شود. بعد اثر انگشت او را پای سفته‌ها گذاشتیم، اما در همین حین نادر بر اثر کتک‌هایی که به او زدیم، از حال رفت و فهمیدیم فوت شده است. به همین دلیل فرار کردیم.بنا بر این گزارش، متهمان در‌حال‌حاضر در بازداشت هستند و تحقیقات از آنها ادامه دارد. 

[ad_2]

Source link

قتل زن جوان تهرانی توسط شوهر بد دلش

[ad_1]

رسیدگی به این پرونده از ۲۴ اردیبهشت سال گذشته با اعلام مسئولان هتلی در شرق تهران مبنی بر وقوع قتل در یکی از اتاق‌های هتل آغاز شد. مأموران پس‌از حضور در صحنه و بررسی دوربین‌های مداربسته متوجه شدند که مقتول توسط همسرش به قتل رسیده است.متهم مرد جوانی به‌نام پدرام است که ۳ روز قبل از جنایت در یکی از اتاق‌های هتل ساکن شده بود و دو روز بعد نیز همسرش فرانک به او ملحق شده بود که دوربین‌های هتل نشان می‌داد پدرام ساعاتی بعد از حضور زن جوان، هتل را ترک کرده است و مدتی بعد هم جسد توسط نظافتچی هتل پیدا شده است.پس‌از تحقیقات مأموران در پی پدرام بودند که متهم به قتل روز جمعه ۱۷ خرداد خودش را به پلیس معرفی و به جرم خودش اعتراف کرد و گفت: ۳ سال قبل با فرانک ازدواج کردم و یک فرزند هم داریم. مدتی از زندگی مشترکمان گذشته بود که بین ما اختلاف پیش آمد و در نتیجه تصمیم گرفتیم به‌صورت توافقی از هم جدا زندگی کنیم.فرانک به همراه فرزندمان به تهران آمد و من در پردیس ساکن بودم تا اینکه بعد از حدود یکسال فرانک به من خبر داد که به‌صورت غیابی طلاق گرفته است. بارها از او خواستم تا حکم طلاق یا شناسنامه‌اش را به من نشان دهد تا مطمئن شوم که طلاق گرفته اما او هربار با بهانه‌ای طفره می‌رفت.

با اعترافات متهم به قتل، وی صبح دیروز در شعبه ۲ دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.در ابتدای این جلسه و پس از قرائت کیفرخواست، پدر فرانک از دادگاه برای دامادش درخواست قصاص کرد و در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: همسرم به من خیانت کرده بود و من نتوانستم با این موضوع کنار بیایم. چند روز قبل از اینکه او را به قتل برسانم فرانک را در پارک همراه یک مرد دیدم که او وقتی من را دید به سرعت سوار خودروی همان مرد شد و از آنجا رفت.بعد از آن خیلی ناراحت و عصبی بودم تا اینکه چاقویی خریدم و با فرانک تماس گرفتم و به این بهانه که می‌خواهم به تو انگشتر طلا و ۳ میلیون تومان پول بدهم او را به هتل کشاندم و بعد هم با چاقو فرانک را کشتم و از آنجا فرار کردم و به خانه مادرم رفتم. عذاب وجدان اجازه نداد که بتوانم راحت زندگی کنم به همین خاطر خودم را معرفی کردم.وی در ادامه عنوان کرد: من چند سالی است که به هروئین معتاد هستم و همین مسأله باعث شد تا همسرم از من جدا شود.در این سال‌ها با سرایداری و کارگری زندگی می‌کردم و هر از چند گاهی هم بابت فرزندم به فرانک پول می‌دادم. اما چند ماه قبل از او خواستم که فرزندم را به من برگرداند حتی برای این کار درخواست هم دادم اما فرانک قبول نمی‌کرد و مدعی بود چون او در این چند سال فرزندمان را بزرگ کرده اجازه نمی‌دهد که او با من زندگی کند.در ادامه قاضی از او پرسید که آیا مطمئن هستی که همسرت با فرد دیگری در ارتباط بوده که متهم گفت: بله من خودم آنها را در پارک دیدم و پیامک‌های ما بین آنها هم در پرونده وجود دارد.

پس از آن قضات برای صدور حکم وارد شور شدند.

[ad_2]

Source link

قتل یک سابقه دار توسط یک سارق سابقه دار

[ad_1]

پسر جوان بر اثر اصابت ضربات شیشه شکسته زخمی شده و در راه انتقال به بیمارستان فوت کرده بود. درگیری خونین در نزدیکی ایستگاه تاکسی نعمت آباد رخ داده بود و تیم جنایی برای بررسی موضوع راهی محل حادثه شد. یکی از شاهدان در تحقیقات گفت: قاتل مرد جوانی بود که از صحبت‌هایشان متوجه شدم درگیری آن‌ها بر سر معامله سنگی قیمتی است. تیم جنایی در صحنه درگیری، تعدادی سنگ قیمتی نیز کشف کردند. با مشخص شدن هویت عامل قتل، معلوم شد که متهم فراری و مقتول هر دو سابقه دار بوده و چندین بار بازداشت شده‌اند. بدین ترتیب به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای امور جنایی تهران، تصویر متهم فراری به تمامی واحدهای گشت اعلام شد.در حالی که بررسی‌ها برای یافتن متهم به‌نام اردشیر ادامه داشت، کارآگاهان پلیس موفق شدند، جمعه گذشته متهم فراری را در جنوب تهران و محله‌ای که پاتوق معتادان بود دستگیر کنند.متهم در تحقیقات اولیه به قتل دوست قدیمی‌اش اعتراف کرد، اما او مدعی بود که با چاقو جنایت را مرتکب شده نه شیشه شکسته نوشابه. این در حالی است که پزشکی قانونی نیز تأیید کرد که پسر جوان با ضربات شیشه شکسته نوشابه به قتل رسیده است.

به خاطر چی دوستت را کشتی؟

برای ۵۰۰ هزار تومان پول که هیچ ارزشی هم ندارد. من گاهی اوقات لوازمی را که سرقت می‌کردم به بابک می‌دادم تا بفروشد. چند روز قبل هم مقداری وسایل سرقتی خودرو به او دادم تا بفروشد و قرار شد در ازای این وسایل ۵۰۰ هزار تومان به من بدهد. اما بابک پول را نمی‌داد، مدام بهانه می‌آورد.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

روز حادثه با او قرار گذاشتم، چاقویی را که در خانه داشتم با خودم آورده بودم. درگیری که بالا گرفت بابک به طرف سوپرمارکتی که در آنجا بود رفت و یک شیشه نوشابه برداشت و شیشه را شکست. به طرف من حمله کرد و من هم برای دفاع از خودم چاقو را از جیبم بیرون آوردم و به او ضربه زدم.

اما شاهدان و پزشکی قانونی می‌گویند که بابک با ضربات شیشه شکسته کشته شده است؟

نه. من با چاقو به او حمله کردم.

سابقه داری؟

۵ بار تا به حال زندان رفته‌ام. اولین بار ۱۸ سالم بود که به اتهام دعوا راهی زندان شدم. بعد هم به خاطر دعوا، شرب خمر، سرقت موتورسیکلت و ماشین و لوازم داخل آن‌ها محکوم شدم.

بعد از جنایت چه کردی؟

ترسیده بودم. فرار کردم. بعد به خواهر و برادرم زنگ زدم و ماجرا را برایشان تعریف کردم. آن‌ها گفتند که خودت را معرفی کن، اما من می‌ترسیدم. ۷ سالی می‌شود که من اعتیاد دارم و زندگی‌ام را همین اعتیاد نابود کرد.

[ad_2]

Source link

عايدي ما از قتل «جورج فلوید» چیست؟

[ad_1]

گروه سیاسی: محمد فاضلي، عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي در یادداشتی نوشت: بحران ناشي از قتل جورج فلويد بالاخره پايان مي‌پذيرد. جامعه آمريکا پيش‌تر هم شاهد اين گونه اعتراضات بوده است و در قالب ترکيبي از اصلاحات قانوني و حقوق مدني برآمده از جنبش حقوق مدني در دهه‌هاي 1950 و 1960، مجموعه‌اي از پژوهش‌هاي جديد درباره روابط نژادي و نابرابري در آمريکا و اصلاحاتي در قوانين پليس و … به آن واکنش نشان مي‌دهد. تأثير بر سرنوشت رياست جمهوري دونالد ترامپ هم مي‌تواند اثر ديگري براي جامعه آمريکايي باشد.
سؤال اما اين است که «عایدي ما از قتل جورج فلويد چيست؟» اين‌که بحران حاضر آمريکا به شکست ترامپ منجر شود و دولت بعدي آمريکا موضع عقلاني‌تري در قبال ايران و پرونده هسته‌اي يا برجام در پيش بگيرد، يکي از عايدي‌هاي ماست اما عايدي ما از بحران جورج فلويد مي‌تواند چيزهاي مهم‌تري باشد که البته همه آن‌ها محتمل‌ هستند و بهتر است آن‌ها را در قالب سؤال طرح کنم.

1⃣ آيا بحران آمريکا اين باور را در حکومت و نخبگان قطعي خواهد کرد که افزايش نابرابري (اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي) در جامعه ايران، کشور را به سمت تبديل شدن به بشکه باروتي آماده جرقه خوردن بدل مي‌کند؟ آيا کاهش نابرابري به صورت واقعي و نه شعاري در دستورکار حکومت قرار مي‌گيرد؟

2⃣ آيا به راهکارهايي براي به رسميت شناختن شيوه‌هاي اعتراض مسالمت‌آميز انديشيده و آن‌ها را محقق مي‌کنيم تا قدرت و حاکمان خودشان اطمينان پيدا کنند که صداي نارضايتي جامعه را هر از چندي مي‌شنوند و در بي‌خبري فرو نمي‌روند و مشاوران و معاونان بادمجان دور قاب‌چين آن‌ها را با صداي «کورش آسوده بخواب که ما بيداريم» نمي‌فريبند؟

3⃣ آيا پروتکل‌ها و آموزش‌هاي پليس به گونه‌اي تغيير مي‌کند که پليس ظرفيت مواجهه با معترضان را بالا ببرد و به گونه‌اي نباشد که در اولين ساعات و روز هر اعتراضي، ده‌ها کشته روي دست پليس و نظام سياسي باقي بماند؟

4⃣ يا معترضان خواهند توانست به مانند بخشي از معترضان آمريکايي، ميان اعتراض و رفتار مخرب و خشونت‌بار عليه اموال عمومي و خصوصي، تمايز قائل شده و رفتار خود را فقط به بيان مسالمت‌آميز اعتراض معطوف کنند؟

5⃣ يا حکومت و پليس به راهکارهاي تعامل با مردم براي رسيدن به وضعيتي که اعتراض و تظاهرات محقق شود اما اموالي تخريب نشود و خشونت بروز نکند، خواهند انديشيد و اصلاحات قانوني براي محقق ساختن چنين مطلوبي در دستور کار قرار مي‌گيرند؟

6⃣ آيا اهميت رسانه آزاد و نقش آن در رساندن صداي اعتراض مردم به حاکمان و اصلاحات منتج از آن، و ممانعت از منتقل شدن فضاي خبري و رسانه‌اي به خارج از مرزهاي ملي، روشن شده است؟ آيا دستورالعمل‌هاي صدا و سيما براي پوشش خبري اعتراضات و حفظ مرجعيت رسانه‌اي در داخل – و منتقل نشدن آن به رسانه‌هاي بيرون از مرزهاي ايران – بازنگري مي‌شود؟

7⃣ آيا نخبگان و فعالان اجتماعي و سياسي به ارائه تصوير واقعي‌تري (نه سياه سياه و نه سفيد سفيد) از سياست و حکومت در آمريکا تمايل پيدا مي‌کنند؟

8⃣ آيا بازخواني ماجراي جورج فلويد و عواقب آن در آمريکا، به بهانه‌اي براي گفت‌وگو، درس‌آموزي، تحليل مقايسه‌اي، شناخت واقعي‌تر و فراتر رفتن از کليشه‌ها درباره قدرت و سياست در ايران و جهان بدل خواهد شد؟ آيا همه طرف‌هاي مؤثر بر گفتمان سياسي در ايران امروز، قادرند به بازخواني واقع‌نگرانه‌تري از سياست و قدرت در آمريکا تن دهند؟

 تصور مي‌کنم عايدي درازمدت ما از داستان و بحران قتل جورج فلويد در پاسخ به اين سؤالات و پرسش‌هايي از اين جنس حاصل مي‌شود. مهم اين است که ما از اين داستان براي سامان دادن به سياست داخلي خود چه استفاده‌اي مي‌کنيم و چگونه بر خرد سياسي حکمراني مي‌افزاييم.

 

[ad_2]

Source link

بچه‌ها دوست دارند رمان‌ عاشقانه بخوانند

[ad_1]

به گزارش ایسنا، فرهاد حسن‌زاده در پی اتفاقی که برای «رومینا، دختر ۱۴ساله تالشی» رخ داده است و کشته شدن او به دست پدرش، درباره پرداختن به مسائل نوجوانان و نقش ادبیات بر جلوگیری از خشونت‌های خانگی اظهار کرد: ادبیات بخشی از این معضل را دربر می‌گیرد. جامعه ما به آگاهی فراگیر نیاز دارد که این‌ آگاهی باید از همه‌سو به جامعه داده شود؛ رسانه‌های عمومی مثل صدا و سیما که از سهم بودجه همین مردم استفاده می‌کند باید به مردم دانش و بینش اجتماعی بدهد. همین‌طور رسانه‌های مجازی وابسته به نهادهای دولتی و شهرداری‌ها. ادبیات کودک و نوجوان بخشی از این جامعه است و تمام مسائل بر دوش ادبیات نیست.او افزود: ما در جامعه‌ای زندگی‌ می‌کنیم که بیشترین نظارت و کنترل بر آن صورت می‌گیرد، از مهدکودک، مدرسه و دانشگاه گرفته تا محیط کار و مراکز تفریحی و اینترنت. اما هیچ‌گاه از خود نمی‌پرسیم با وجود این همه کنترل از راه دور و از راه زور چه نتیجه‌ای عایدمان شده است؟ جامعه با این‌همه سیاست‌های هدایتی به کجا رسیده است؟ اهمیت خانواده‌ها و رفتارهای پرخطر کودکان و نوجوانان ما الان کجای آمارهای جهانی است؟ مثلاً سن اعتیاد در مدارس ما به چند سال رسیده؟ یا سن فرار از خانه و خودکشی و نزاع‌های خانوادگی و شهری؟ همه این‌ها یک زنجیره است که به هم پیوسته‌ و از فرهنگی سرچشمه می‌گیرد که قصد ندارد خود را به‌روز کند. ادبیات و ادبیات کودک و نوجوان هم بخشی از این زنجیره است.حسن‌زاده خاطرنشان کرد: ادبیات می‌تواند بازتاب‌دهنده مسائل نوجوانان باشد و از دردها حرف بزند. ادبیات و کتاب‌های داستان نه شفادهنده هستند و نه تخریب‌کننده. اما عده‌ای هستند که با بیان حقایق مخالفت می‌کنند و به بهانه‌ سیاه‌نمایی مانع بیان این‌گونه واقعیت‌ها می‌شوند. در بازی نوشتن از یک سو نویسنده نشسته و یک سو مخاطب. ابتدا باید احساس نیاز در نویسنده‌ها شکل بگیرد و آن‌ها در آثارشان به این مسائل بپردازند. اما جریان‌هایی هستند که بر کار نویسندگان نظارت و دخالت می‌کنند و به بهانه‌ این‌که کتابی بدآموزی دارد و تأثیر منفی بر مخاطب می‌گذارد، اثر را حذف می‌کنند.

این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان درباره مشکلات و موانعی که برای نوشتن از مسائل نوجوانان وجود دارد، گفت: نهادهای فرهنگی اگر از آثار واقع‌گرایانه که از دردهای ملموس جامعه به شکل عریان حرف می‌زنند حمایت نمی‌کنند، لااقل حذف هم نکنند. تا به حال چند بار کتاب‌های من به خاطر پرداختن به همین مسائل از گردونه داوری حذف شده‌اند. نظارت بر کتاب‌ها، ادبیات را به ادبیاتی بی‌خاصیت که در آن همه‌چیز خوب و مثبت است، تبدیل می‌کند. در حالی که رسالت ادبیات این است که هم از زشتی‌ها بگوید و هم از زیبایی‌ها. در واقع تا زمانی که سیاهی را نبینیم و به ابعادش نپردازیم سپیدی معنای اصیل خود را نخواهد یافت. اگر در قصه فقط به کودک بگوییم گرگ بد است، تا زمانی که تصویر واقعی و درستی از گرگ به او ندهیم، گرگ را باور و احساس خطر نمی‌کند. خاصیت این نوع ممیزی‌ها تهی کردن ادبیات از جوهر شناخت مفاهیم زندگی است. اگر این پیشگیری ادامه پیدا کند به‌مرور به رویه تبدیل می‌شود و نویسندگان هم به مرور بدون این‌که خودشان احساس کنند مسخ و تابع می‌شوند و آثارشان از مفاهیم واقعی زندگی تهی می‌شود.او درباره تأثیرگذاری بیان این مسائل بر روی کودکان و نوجوانان هم اظهار کرد: زمانی‌که نوجوانان مسائل‌شان را در ادبیات تالیفی سرزمین خود نمی‌بینند، یا به آثار ترجمه روی می‌آورند یا به رمان‌هایی که برای بزرگسال منتشر شده است. خواندن رمان‌های دم‌دستی و سطحی اوقات بچه‌هایی را که می‌خواهند با مطالعه وقت بگذرانند پر کرده است. وقتی آن‌ها سیما و سایه‌ خود را در کتاب‌های نوجوان پیدا نکنند جای دیگری دنبالش می‌گردند که جبران‌ناپذیر است. همه می‌دانیم که نوجوانی یک دوره گذار از کودکی به جوانی است و در این دوره همه‌چیز در حال تغییر است و پایدار نیست، همه حس‌ها و تغییرات جسمانی برای بچه‌ها جدید و در عین‌حال عجیب است. حتی نوع ساختار خانواده ما ایرانی‌ها به گونه‌ای است که بچه‌ها ارتباط خوبی با خانواده‌های‌شان ندارند و نمی‌توانند مسائل‌شان را با آن‌ها در میان بگذارند. زمانی هم که جایی و رسانه‌ای و کتابی نباشد به دغدغه‌های نوجوانان بپردازد تا آن‌ها خودشان را در آن پیدا کنند، شرایط برای‌شان سخت‌تر می‌شود و جامعه‌ هم باید هزینه زیادی بپردازد؛ مانند «رومینا» و اتفاق‌های زیادی که در این سال‌ها رخ داده و ما از آن‌ها بی‌خبریم. «رومینا» یکی از اتفاق‌هایی بود که برملا شد و جامعه نسبت به آن واکنش نشان داد، اما اتفاق‌هایی شبیه به رومینا فراوان است و کسی باخبر نمی‌شود.

فرهاد حسن‌زاده همچنین بیان کرد: ادبیات کودک را کودکان نمی‌نویسند و بزرگ‌ترها می‌نویسند، بنابراین گسستی در این میان وجود دارد و ممکن است بزرگ‌ترها از دغدغه بچه‌ها بی‌خبر باشند. خود من زمانی که در جمع‌ بچه‌ها می‌روم از آن‌ها می‌پرسم اگر شما نویسنده بودید، دوست داشتید درباره چه چیزی بنویسید؟ بچه‌ها همان‌طور که درباره ژانر ترس، معمایی و فانتزی حرف می‌زنند از عشق هم حرف می‌زنند و دوست دارند رمان‌های عاشقانه بخوانند. این یعنی این‌که آن‌ها کمبودش را احساس کرده‌اند. این موضوع خود بانگ هوشیاری است؛ بچه‌های این نسل نیاز دارند داستان‌هایی از خود واقعی‌شان بخوانند که عشق هم یکی از این مسائل است. البته داستان‌هایی محکم و غنی و تاثیرگذار که خودباوری و قدرت و امید را تقویت کنند. تجربه نشان داده ما از هرچه تابو ساخته‌ایم و حذف کردیم راه خودش را پیدا کرده است. باید نگاه‌ها را عوض کرد. باید به جای سد، پل ساخت. باید هنر عشق‌ورزیدن را به کودکان‌مان بیاموزیم تا خشونت و کینه و قهر جایش را به مهر و صلح و مدارا بدهد. فکر می‌کنم خواندن این داستان‌ها به بچه‌ها شناخت می‌دهد، روح‌شان را تراش می‌دهد و آن‌ها را آماده می‌کند تا با جنبه‌های پنهان آدم‌ها آشنا شوند. بچه‌ها هرچه بیشتر از این داستان‌ها بخوانند در مواجهه عملی با بحران‌های زندگی واکنش‌های بهتری از خود بروز خواهند داد.

او افزود: کتاب‌های نوجوانان را فقط نوجوانان نباید بخوانند بلکه بزرگ‌ترها هم باید آن‌ها را بخوانند تا بتوانند درک بهتری از دنیای نوجوانان پیدا کنند. من در این سال‌ها در کارهایی که داشته‌ام کمرنگ و پررنگ به این مسئله پرداخته‌ام. مثلا رمان «هستی» که عشق در آن یک رگه‌ پنهان بود. در کتاب «این وبلاگ واگذار می‌شود» عشق پررنگ‌تر بود؛ این کتاب داستانی در دل جنگ ایران و عراق است و در شهر آبادان اتفاق می‌افتد. ماجرای پسر نوجوانی است به نام «زال» که به دختر همسایه دل باخته است. اما خانواده دختر به‌خاطر جنگ مجبور به مهاجرت می‌شوند و کلید خانه‌شان را به پسر می‌سپارند. آن‌ها تصور می‌کنند که جنگ زود تمام می‌شود و برمی‌گردند. بدین ترتیب زال ۳۰ سال منتظر می‌ماند که آن‌ها برگردند و کلیدشان را برگرداند. در واقع کلید بهانه است برای این‌که او با عشقش مواجه شود؛ عشقی که معلوم نیست طی این دوران چه بر سرش آمده. یا در کتاب «همان لنگه کفش بنفش» که رابطه‌ دوستی و همزیستی و دلتنگی یک جفت کفش را روایت می‌کند که همدیگر را گم کرده‌اند و لنگه‌ای به دنبال دیگری می‌گردد. یا مجموعه «عشق و آینه» که چند داستان کوتاه با تم عاشقانه دارد. «هنداونه به شرط عشق» نیز مجموعه طنز است که نهاد خانواده را در آن می‌بینیم و در آن تأکید می‌شود تنها عشق است که می‌تواند باعث مستحکم‌تر شدن رابطه‌ها شود. رابطه‌ پدری و مادری که ممکن است به باریکی مویی بشود ولی هرگز پاره نشود. در رمان «زیبا صدایم کن» هم شاهد رابطه‌ خاص دختر و پدری هستیم که اگرچه روزگار بین آن‌ها فاصله انداخته ولی زیبا پدرش را عاشقانه دوست دارد و همین عشق زیبا بهانه‌ای است برای ادامه‌ زندگی.

[ad_2]

Source link

هاشمی: کشته شد‌ن رومینا اتفاق تلخی بود

[ad_1]

گروه جامعه_روزنامه آرمان ملی با فائزه هاشمی؛ فعال سیاسی – اجتماعی گفتگو کرده است.
اين روزها قتل روميناي 13‌ساله توسط پد‌رش مورد‌ توجه افکار عمومي است. بسياري خواهان اعد‌ام قاتل يعني پد‌ر رومينا هستند‌ اما قوانين چنين اجازه‌اي نمي‌د‌هد‌. به‌نظر شما چه بايد‌ کرد‌؟
کشته شد‌ن رومينا توسط پد‌رش اتفاق تلخي بود‌. اميد‌وارم با تصميمات د‌اد‌ستاني و مجموعه قضايي، به‌صورت ويژه به اين پروند‌ه رسيد‌گي شود‌. د‌ر بخشي از برد‌اشت‌هاي فقهي، همسر و فرزند‌ان جزو اموال مرد‌ محسوب مي‌شود‌ و مرد‌ بر آنها مالکيت د‌ارد‌ يعني مرد‌ مي‌تواند‌ هر بلايي که خواست بر سر اموال خود‌ش بياورد‌ که بر همين اساس، د‌ر قانون براي پد‌ري که فرزند‌ خود‌ش را به قتل مي‌رساند‌، قصاص پيش‌بيني نشد‌ه است. اتفاق د‌وم اين است که شاکي خصوصي ند‌ارد‌ يعني اعضاي خانواد‌ه زماني که پد‌ر خطا مي‌کند‌، با او همراه هستند‌ يا جرات شکايت ند‌ارند‌ و يا شکايت را نوعي آبروريزي مي‌د‌انند‌ و… بنابراين نمي‌توان پروند‌ه را به‌صورت کامل بررسي کرد‌ و د‌ر نهايت پد‌ر مجازات نمي‌شود‌ چون شاکي خصوصي ند‌ارد‌.نکته سوم اين است که چنين پروند‌ه‌هايي جنبه عمومي د‌ارد‌ و شخصي و خانواد‌گي نيست اما وظيفه د‌اد‌ستان است که به‌عنوان پد‌يد‌ه اجتماعي با چنين پروند‌ه‌هايي مواجه شود‌، چرا که عد‌م تقاص پد‌ر سبب رواج آن خطا د‌ر جامعه خواهد‌ شد‌ و با سرنوشت عموم مرد‌م ارتباط د‌ارد‌. بنابراين وظيفه د‌اد‌ستاني است که براي حفاظت عمومي جامعه، زنان، د‌ختران و حتي پسران به‌عنوان مد‌عي‌العموم وارد‌ شود‌. اکنون نوبت آن است که مد‌عي‌العموم د‌ر پروند‌ه رومينا ورود‌ کرد‌ه و به آن رسيد‌گي شود‌. نکته چهارم اين است که د‌ر چنين پروند‌ه‌هايي پد‌ر يا ماد‌ر بايد‌ به اشد‌ مجازات برسند‌. اگر فرزند‌ي از سوي يک فرد‌ غريبه کشته شود‌ تکليفش مشخص است اما اگر پد‌ر يا ماد‌ر مرتکب قتل فرزند‌شان شود‌ به نظرم بايد‌ چند‌ين برابر فرد‌ غريبه مجازات و قصاص شوند‌ تا به‌طور جد‌ي با اين قتل‌هاي ناموسي مقابله شود‌.اگر اين بچه يعني روميناي 13‌ساله مشکلي د‌اشت که او را به خانواد‌ه‌اش تحويل نمي‌د‌اد‌ند‌ پس نتيجه مي‌گيريم او ظاهرا خلافي ند‌اشته و د‌ر اد‌امه پد‌رش اقد‌ام به قتل او کرد‌ه است. اگر قرار باشد‌ هر فرد‌ي خود‌ش براي خود‌ش د‌اد‌گاه تشکيل د‌هد‌ و اقد‌ام به مجازات کند‌ که سنگ روي سنگ بند‌ نمي‌شود‌ و تفکري خطرناک است. اگر با اين پد‌يد‌ه تقابل جد‌ي نشود‌، معاد‌لات د‌ر جامعه بهم مي‌ريزد‌.

برخي معتقد‌ند‌ اگر لايحه منع خشونت عليه زنان به تصويب مي‌رسيد‌ حالا شاهد‌ اين جنايت نبود‌يم. شما هم همين نظر را د‌اريد‌؟

متاسفانه ماد‌ه‌اي د‌ر اين لايحه به چنين موضوعي اشاره نکرد‌ه است. د‌ر آن لايحه پد‌ر از قصاص آزاد‌ و رها است و ماد‌ر را د‌ر کنار پد‌ر گذاشتند‌ يعني ماد‌ر هم د‌ر صورت قتل فرزند‌ش قصاص نشود‌. افزود‌ن ماد‌ر براي اين است تا صد‌اي مد‌افعان حقوق زنان د‌ر نيايد‌ و بگويند‌ ماد‌ر مانند‌ پد‌ر از قصاص خلاصي د‌ارد‌ اما بايد‌ پرسيد‌ پس حقوق فرزند‌ چه مي‌شود‌؟ شانس آورد‌يم آن لايحه با ايراد‌اتي که د‌ارد‌ تصويب نشد‌ه است.

منظورتان چيست؟

اگر لايحه‌اي که الان وجود‌ د‌ارد‌، به تصويب مي‌رسيد‌ مشکلات کم نمي‌شد‌. لايحه خشونت عليه زنان، لايحه جامعي نبود‌. تصويب لايحه خشونت عليه زنان با اين شرايط کمکي نمي‌کند‌. وقت آن است خانم ابتکار د‌ر جايگاه معاون رئيس‌جمهوري د‌ر امور زنان و خانواد‌ه و د‌ولت، لايحه را مورد‌ بررسي مجد‌د‌ قرار د‌هند‌ و اصلاحات عميقي د‌ر آن انجام شود‌. د‌ر جلسات هم‌اند‌يشي زنان با حضور نمايند‌ه معاونت زنان و خانواد‌ه رياست جمهوري د‌رباره اين لايحه کار زياد‌ي کرد‌يم و پيشنهاد‌ات خوبي د‌اد‌ه شد‌. همه مشکلات لايحه را مورد‌ بررسي قرار د‌اد‌يم که اميد‌وارم نسبت به رفع آنها اقد‌ام شود‌.

با بررسي قتل‌هاي ناموسي صورت گرفته به اين نتيجه مي‌رسيم که د‌ر مناطق قبيله‌اي‌نشين و عشيره‌اي کشور تعد‌اد‌ اين قتل‌ها بيش از ساير نقاط کشور است و مربوط به د‌يروز و امروز نيست، براي مقابله با اين موضوع د‌ر مناطقي از کشور چه بايد‌ کرد‌؟

هر موضوعي با فرهنگسازي و آموزش قابل حل است. پيش از اين فرهنگ‌هاي متحجر وجود‌ د‌اشت اما با آموزش و وضع قوانين، تضعيف شد‌ يا از بين رفت. وقتي قانون به شکل صحيح، تد‌وين و تصويب شود‌، به تد‌ريج منجر به فرهنگ‌سازي مي‌شود‌ مانند‌ جريمه راهنمايي و رانند‌گي که با خطاکاران برخورد‌ مي‌کند‌ و منجر به کاهش تخلفات مي‌شود‌. اگر چند‌ د‌فعه با تخلفي برخورد‌ قانوني شود‌ به تد‌ريج مانع تکرار خطا مي‌شود‌ و د‌رنهايت تبد‌يل به فرهنگ خواهد‌ شد‌ به‌ويژه اگر آموزش د‌ر کنار وضع قانون مد‌نظر قرار گيرد‌. د‌ر اين مسير بايد‌ از صد‌اوسيما و فضاي مجازي استفاد‌ه شود‌.

اين فرهنگسازي که تاکنون د‌رباره جلوگيري از قتل‌هاي ناموسي موثر نبود‌ه، وظيفه چه نهاد‌ي است؟

وظيفه حکومت‌ها، فرهنگ و انسان‌سازي است و بايد‌ د‌ر اين راستا برنامه‌ريزي کنند‌ تا جامعه را به سمت د‌رست پيش ببرند‌. بايد‌ با اين فرهنگ کشتن نواميس مبارزه و فرهنگسازي جد‌يد‌ کرد‌. به‌نظر من قانون مهم‌ترين راهکار مقابله با قتل‌هاي ناموسي است. وقتي قانون د‌رستي باشد‌، قانون کارآمد‌ و موثر از آن فرهنگ حمايت و آن را تقويت مي‌کند‌. معمولا عرف همراه با قانون ايجاد‌ مي‌شود‌ و نهاد‌هاي مسئول بايد‌ با عد‌م رعايت قانون برخورد‌ جد‌ي د‌اشته باشند‌.

چه بايد‌ کرد‌؟

مسئولان بايد‌ براي قانون و فرهنگسازي، برنامه‌ريزي کنند‌. وقتي قانون تصويب و مجازات د‌ر نظر گرفته شود‌، با آموزش و اطلاع رساني مناسب و آموزش‌هاي روان‌شناسي و جامعه‌شناسي مي‌توان فضا را ايجاد‌ کنند‌. اگر مسئولان اين مسير را شروع کنند‌، نهاد‌هاي مد‌ني، رسانه، مرد‌م عاد‌ي و فضاي مجازي د‌نبال آنها مي‌روند‌. مهم قانون است که بايد‌ باشد‌. ترس مجازات حتي اعد‌ام بايد‌ باشد‌ و د‌ر کنار آن بايد‌ آموزش و برنامه‌ريزي باشد‌.

[ad_2]

Source link

قتل زن جوان، عاقبت کنجکاوی درباره ماساژ!

[ad_1]

گروه حوادث: کنجکاوی مرد میان‌سال برای آشنایی با ماساژ منجر به قتل زنی شد که او استخدام کرده بود. متهم دیروز برای محاکمه به جرم قتل عمد به دادگاه کیفری استان تهران منتقل شد.

این پرونده با پیداشدن جسد زنی جوان کنار کانال آب تشکیل شد. دو سال قبل مردی به مأموران فوریت‌های پلیسی گزارش داد که جسد زنی جوان کنار کانال آب رها شده است. بعد از اینکه مأموران جسد را کشف و تحقیقات خود را آغاز کردند متوجه شدند این جسد متعلق به زنی به نام کیاناست که در تهران تنها زندگی می‌کرد.با شناسایی خانواده کیانا و آغاز تحقیقات مشخص شد این زن کارمند یک شرکت خصوصی بوده و فقط تعطیلات در کنار خانواده‌اش بوده و در تهران تنها زندگی می‌کرده است.با ردیابی تماس‌های این زن مأموران متوجه شدند آخرین تماس او با مردی به نام سپند بوده است. به‌این‌ترتیب سپند شناسایی و بازداشت شد. او به قتل اعتراف کرد و با صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۲ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.متهم روز گذشته پای میز محاکمه رفت. در ابتدای جلسه، اولیای‌دم درخواست قصاص کردند و گفتند گذشت نمی‌کنند. سپس متهم در جایگاه قرار گرفت.او از اولیای‌دم عذرخواهی کرد و گفت: من کارمند بودم و قناری‌های نژاددار و خیلی گران‌قیمت هم نگهداری می‌کردم و می‌فروختم. در یک کانال تلگرامی عضو بودم که دارو‌های قناری را از آنجا خریداری می‌کردم. یک روز یک نفر آگهی ماساژ در آن کانال گذاشت و من با شماره‌ای که داده بودند از سر کنجکاوی تماس گرفتم. فقط می‌خواستم ببینم ماساژ چطور است. با زنی که شماره‌اش را داده بودند قرار گذاشتم. وقتی سوار ماشین شد، پشیمان شدم و ترسیدم کسی ما را ببیند. خواستم پیاده شود، اما قبول نکرد و جیغ‌وداد کرد. من هم با مشت او را زدم. قصد کشتن نداشتم. متهم یک‌بار دیگر تأکید کرد قصد قتل نداشته و درخواست بخشش کرد. با پایان جلسه دادگاه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

[ad_2]

Source link

ناگفته های خاله رومینا از ماجرای قتل

[ad_1]

خانواده رعنا دشتی، مادر رومینا سعی کردند که پدر رومینا را آرام کنند. اما عکس‌هایی که در فضای مجازی منتشر شد دوباره آتش خشم پدر را شعله ور کرد و او را به سمت قتل پاره تنش سوق داد. خاله رومینا در گفتگویی برخی از ابعاد این پرونده را بررسی کرد.

خواهرتان چند سال با پدر رومینا زندگی کرد؟

۱۵ سال زندگی کردند.

خواهرتان چند سالش بود که با پدر رومینا ازدواج کرد؟

۱۹ ساله بود.

خواهرت و پدر رومینا از قبل همدیگر را نمی‌شناختند؟

نه.

پس خواستگاری شان سنتی بود؟

بله.

پدر رومینا برخورد تندی داشت؟

گاهی… اخلاقش تند بود.

پدر رومینا دست بزن داشت؟

یکی، دو بار…، اما اینطور نبود که مدام خانواده اش را بزند.

برای چه چیز‌هایی عصبانی می‌شد؟

کلا عصبانی بود. خواهرم کوتاه می‌آمد و حرف روی حرفش نمی‌زند.

پدر رومینا مواد مصرف می‌کرد؟

مواد مصرف نمی‌کرد. قبلا سیگاری بود. سیگار را کنار گذاشته بود و فقط قلیان می‌کشید.

درست است که گفتند لحظه‌ای که قتل را مرتکب شد مخدر مصرف کرده بود؟

از حالتش مردم این حدس را زدند.

مگر حالتش چطور بود؟

بچه (رومینا) را که آورد خانه دیگر آرام شده بود و گفت: «من دیگر کاری به کارش ندارم و هیچی نمی‌گویم… او را روی چشمانم نگه می‌دادم.»، اما قبلا گفته بود او را می‌کشم. پدر رومینا آرام شده بود، اما تا به خانه رسید برادرهایش گفتند پسره عکس گذاشته و آن را نشان می‌دهند.

عمو‌های رومینا گفتند که قتل را انجام بده؟

آن‌ها هم گفتند. وقتی دختر فرار کرده بود ما خشمش را آرام کردیم، اما داداش هایش می‌گفتند: بکش! بیار دخترت را بکش! او هم از روی عصبانیت یا چیز دیگر این کار را کرد.

مگر پسره خواستگار نبود؟

چرا. اما از پسره بد تعریف می‌کردند.

این که پسره قبلا یک نفر را فراری داده بود، حقیقت دارد؟

بله… حقیقت دارد.

آن دختر را می‌شناختید؟

در آستارا زندگی می‌کرد. او هم دید که این پسر مواد مصرف می‌کند. دختر دوست خواهرزاده من (دختر خاله رومینا) است گفته بود من هم عاشقش بودم. بهمن هم من را دوست داشت. دو سه سال با هم کشتیم دیدم شیشه می‌کشد. پارسال خانواده دختر به زور او را از پسر جدا کردند و چند بار مشاوره بردند. دختراشان را فرستادند تهران خانه خاله اش تا از او دل بکند. مدتی آنجا ماند تا از سرش افتاد.

رومینا این موضوع را نمی‌دانست؟

کسی نمی‌دانست این پسر خواستگار رومیناست. بعد از این که فرار کردند، همه متوجه شدند. رومینا خواستگار دیگری داشت همه فکر می‌کردند او رومینا را فراری داده است. با این عکس گذاشتن بهمن، بابای رومینا دیوانه شد.

چون بهمن بود بابای رومینا عصبانی شد یا هر کس دیگری بود عصبانی می‌شد؟

به خاطر این پسر. شاید اگر کس دیگری بود اینطور نمی‌شد.

پس بحث سنی و شیعه نبود؟

نه… اینجا آنطور نیست و با اهل تسنن قاطی هستیم.

پدر رومینا چرا دخترش را طرد نکرد؟

نادانی کرد. فرهنگشان پایین است و سنتی هستند.

خواهرتان کجا بود که این اتفاق افتاد؟

بعد پاسگاه آمدند خانه ما. اصرار کردیم: «بگذار دختر خانه ما بماند تو برو تا عصبانیتت بخوابد.» گفت: «نه. اگر اینجا بماند ممکن است باز هم بیایند و فراری اش بدهند. من خودم رومینا را ببرنم خوب نگهش می‌دارم.» رفتند، اما ما نگران بودیم بلایی سر دخترش بیاورد. یکی، دو ساعت نشده بود که خبر آمد که رومینا را کشته! خواهرم برای شستن دستمالی به حمام می‌رود. در حمام باز بوده، شوهرش در را روی او قفل می‌کند. خواهرم گفت همان موقع فهمیدم یه کاری می‌خواهد بکند. جیغ زدم و در را کوبیدم، اما فایده‌ای نداشت.

رومینا چیزی نگفته؟

خواب بوده.

با یک ضربه رومینا را کشته است؟

معلوم نیست. فقط سرش را بریده. بچه هیچ تکان هم نخورده است.

امکان دارد پدرش قبل آن چیزی داده که بیهوش شده باشد؟

احتمالش هست. من هم این را می‌گویم. وقتی او را سر می‌برد بالاخره دست و پا می‌زند.

پدرش گوسفند سر می‌برید؟

بله. اهش بود. گوسفند می‌خرید و قصابی می‌کرد. در فامیل بخواهیم سرببریم او را صدا می‌کردند. در قصابی وارد است.

می‌گویند وقتی آمد بیرون خیلی خوشحال بوده!

آن را ما ندیدیم. تا من رسیدم برده بودنش. فقط گفته غیرتم را ثابت کردم.

امیر محمد، برادر کوچک رومینا کجا بود؟

او هم پیش دختر خوابیده بوده و بیدار نشده است.

خواهرتان الان چه تصمیمی دارد؟

می‌گوید به هیچ وجه نمی‌خواهم با او زندگی کنم. شب خبر آمد که در زندان خودش را کشته است. ما همه گریه کردیم، اما خواهرم خوشحال شد و گفت چرا به خاطر او گریه می‌کنید؟ او قاتل بچه من است. اما بعد فهیدیم که دروغ بوده است.

عمو‌های رومینا چه می‌کنند؟

دنبال کار خودشان هستند.

قبل از این هم رومینا دوست پسر داشت؟

رومینا خواستگار داشت. خواستگار‌های خوبی هم داشت به خاطر این که سنش کم بود او را شوهر ندادند. دختر سنگینی و زیبایی بود، خواستگار داشت اینجا روستاست و وقتی دختر قد می‌اندازد خواستگار پیدا می‌شود. باباش با شوهر من هم مشورت کرده بود. کاش او را شوهر می‌دادند، اما پدرش گفته بود دخترم ۱۳-۱۴ ساله است.

[ad_2]

Source link

پیشنهاد یک وکیل برای کاهش قتل‌ ناموسی

[ad_1]

گروه جامعه: یک وکیل دادگستری درباره قتل رومینا اشرفی توسط پدرش می‌گوید: در شرایط کنونی آمار قتل‌های ناموسی زیاد است. بنابراین به نظر می‌رسد فقهای معظم باید باتوجه به مقتضیات زمان و افزایش این نوع قتل‌ها، از اجتهاد پویای تشیع استفاده کرده و مجازات شدیدتری برای آن قائل شوند.

براساس اخبار منتشر شده از سوی رسانه‌های محلی استان گیلان، اول خرداد ماه رومینا اشرفی، دختری ۱۴ ساله توسط پدرش با داس به قتل رسید. پیمان حاج محمود عطار، حقوقدان و وکیل دادگستری در این باره می‌گوید: بحث اینکه پدری بتواند فرزند خودش را بکشد یا از اموالش بردارد اما متوجه مجازات قصاص در قتل و مجازات سرقت نشود، به یک قاعده فقهی برمی‌گردد که سال‌ها پیش در کتب فقهی آمده و فقها این قاعده فقهی را به حدیثی نبوی مربوط دانسته‌اند.

 حاج محمود عطار ادامه می‌دهد: پیامبر در این حدیث منسوب به ایشان می‌فرمایند انت و مالک لابیک. یعنی تو و مالت، متعلق به پدرت هستید. شأن نزول این حدیث چنین بوده که شخصی به پیامبر می‌گوید وقتی در خواب هستم و یا حضور ندارم، پدرم از لباسم سکه می دزدد و از پیامبر می‌خواهد حد شرعی سرقت را جاری سازد اما پیامبر این حدیث را بیان کرده و پدر را از مجازات سرقت معاف می کند. این وکیل دادگستری اضافه می‌کند: در زمانه پیامبر، کشتن فرزند به‌گونه‌ای که متاسفانه امروز مرسوم است مانند قتل‌های ناموسی رواج نداشته و پیامبر مجازات قتل و سرقت‌های این چنینی را محدود کردند. این حقوقدان همچنین معتقد است در شرایط کنونی آمار قتل‌های ناموسی زیاد است بنابراین به نظر می‌رسد فقهای معظم باید باتوجه به مقتضیات زمان و افزایش این نوع قتل‌ها، از اجتهاد پویای تشیع استفاده کرده و مجازات شدیدتری را برای این احکام قائل شوند تا مجازات‌ها موجب بازدارندگی در خصوص قتل‌های ناموسی و اخلاقی شوند. او در ادامه بیان می‌کند: در خصوص قتل‌های اخلاقی و ناموسی، اشخاص نمی‌توانند بدون اثبات اتهام جنسی به فرزند، خواهر، همسر و … و بدون هماهنگی با ضابطان قضایی اقدام به مجازات شخص کنند و قانونگذار باید این موارد را در نظر بگیرد.

براساس ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامی هر کسی مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته، اما از قصاص گذشت کرده باشد و یا به هر علت قصاص نشود، در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود، دادگاه مرتکب را به حبس از ۳ تا ۱۰ سال محکوم می‌کند که در این پرونده هم پدر چون ولی دم است، قصاص نمی‌‍‌شود، اما باید مجازات عمومی جرم را بگذراند.

[ad_2]

Source link