سعید حجاریان: اصلاح‌‌طلبان نمی‌توانند روی ۲ صندلی بنشینند

[ad_1]

«احیای اصل اصلاحات»، «ضرورت تدوین مانیفست اصلاح‌طلبی براساس ۴ معیار»، «پیرایش هویت اصلاحات و ساختن هویتی جدید از دل آن» و «گلایه از عذرخواهان جریان اصلاحات و ضرورت روشن ‌شدن مرزبندی‌های جدید در این جریان» نسخه سعید حجاریان برای خروج اصلاحات از رخوت و به‌روز شدن آن است. مصاحبه با او را از مرزبندی‌های اخیر تندرو و کندرو در جریان اصلاحات شروع کردیم؛ برچسبی که اگرچه زمانی از سوی جریان رقیب به این جریان وارد می‌شد اما چندصباحی است در دل این جریان بروز یافته و خود اصلاح‌طلبان را به رودررویی با هم واداشته است. به باور حجاریان، شدت‌گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد؛ از جمله اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. حجاریان می‌افزاید: مثلا اگر اصلاح‌طلبی در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشروی اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند.
وی سپس به دوستانش – اصلاح‌طلبان – توصیه می‌کند اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند، لااقل به ته‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! حجاریان معتقد است اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازمش باید درباره ۴ مولفه «عدالت»، «بحث شهروندی»، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ و «سیاست خارجی» نظر دقیق و صریح داشته باشد.
او در اهمیت این مهم می‌افزاید: اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی ۲ صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن؛ حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند! مشروح گفت‌وگوی ما با تئوریسین نامدار جریان اصلاحات در پی می‌آید.

  • گفت‌وگوی ما درباره تندروی و کندروی در سیاست ایران است که به ‌نظر می‌رسد مرزبندی‌های سیاسی سختی را ایجاد کرده است. این مرزبندی به‌نظر می‌رسد حتی درون جریان اصلاحات هم به‌مثابه یک تاکتیک در حال انجام است.

مرزبندی در سیاست، گریزناپذیر است و نیروها و اندیشه‌های سیاسی، به‌ویژه بخش‌هایی که سازمان‌یافته‌اند، در مقاطعی باید دست به مرزبندی بزنند. این مرزبندی‌ها گاه به‌صورت پیش‌دستانه است و گاهی جنبه هویتی و دفاع از خود می‌گیرد. من موافق هر دو اینها هستم و معتقدم ضروری است جریان اصلاحات از برخی تفکرها و جریان‌ها زدوده شود. اگر توجه کرده باشید، طی سالیان گذشته من بارها تحت عناوین مختلف از بازسازی و بازآرایی گفته‌ام؛ زمانی از مرگ اصلاحات و چگونگی زنده ساختن آن گفتم و مدت‌ها بعد از ضرورت تشکیل هسته سخت اصلاحات؛ همه اینها معطوف به‌نوعی مرزبندی بوده که حتماً تندروی و کندروی هم در آن مستتر است.

  • ریشه بحث تندروی و کندروی کجاست؟ از چه مقطعی اصلاح‌طلبان با این خط‌کش از دیگر نیروهای سیاسی تفکیک شدند؟

بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ از آن مقطع، زمزمه‌هایی بلند شد که جریان پیروز انتخابات تندرو و رادیکال است. این عبارت‌ها اول بار از سوی شکست‌خوردگان مطرح شد و گفتند، ستاد خاتمی بر تخریب ناطق نوری متمرکز شده و ذیل آن پروژه قاطبه جریان راست سنتی را بی‌اعتبار کرده و حتی تمامیت نظام را هدف قرار داده است. این زمزمه‌ها در انحصار این جریان نماند و به‌مرور، به جریان راست مدرن و اصلی‌ترین نماینده آن، حزب کارگزاران سازندگی رسوخ کرد و آنها نیز گفتند جریانی درون دوم خرداد، به‌ترتیب در دولت، شورای شهر، مجلس و دیگر نهادها فرض را بر تندروی و تقابل گذاشته است. این رویه متأسفانه به درون جریان محوری اصلاحات هم کشیده شده است و بعضی اصلاح‌طلبان به‌عنوان انتقاد از خود، به عقبه ‌خود می‌تازند که به‌عنوان نمونه می‌توانم به اظهارات متأخر بعضی دوستان عزیز اشاره کنم. حتی می‌توان به گفتارهای منتسب به آقای خاتمی هم ارجاع داد که ایشان هم بعضی را تندرو می‌داند!

  • مبنای استدلال منتقدان که بخشی از جریان اصلاحات را هم دربر می‌گیرد، روشن است. اینها معتقدند بخشی از نیروهای منتسب به این جریان به‌ مبانی اصلاح‌طلبی پایبند نیستند؛ گاه انقلابی می‌شوند ولی از رویکرد پارلمان‌تاریستی صحبت می‌کنند.

من صحبت کردن در این‌باره را بسیار مفید می‌دانم و امیدوارم سایر دوستان هم به‌تدریج اظهارنظر کنند. واقعیت این است که اصلاح‌طلبی چارچوب مشخصی دارد؛ اگر از آنها عدول کنیم دیگر اصلاح‌طلب نیستیم و من توصیه می‌کنم این قبیل دوستان، به پارادایم‌های گذشته‌شان بازگردند یا لااقل به احزاب همسو بپیوندند تا هزینه اصلاح‌طلبان تندرو بر آنها بار نشود! مثلاً شما به نمونه سازمان مجاهدین انقلاب توجه کنید. طیفی از دوستان مانند آقایان قدیانی، آقاجری و با کمی اختلاف تاج‌زاده رویکرد انتقادی‌تر پیش گرفته‌اند و طیفی دیگر مانند آقای نبوی معتدل هستند و حتی به سمت حزب کارگزاران سازندگی گرایش پیدا کرده‌اند. خب، این اختلاف‌نظر از جنس انشعاب -که پیش‌تر در این حزب رخ داد- نیست اما از نوعی مرزبندی حکایت دارد. حالا شاخص تندروی و کندروی چه‌کسی و کدام رویکرد است؟ قدیانی، آقاجری و تاج‌زاده به‌زعم برخی تندرو هستند چون انتقادات مبنایی مطرح می‌کنند و نبوی تندرو نیست چون حتی از دولت روحانی هم انتقاد نمی‌کند. من معتقدم باید هر دو صدا را به‌رسمیت شناخت اما ضروری است که مرزها شفاف‌ شود. در نیروهای حزب مشارکت هم، چنین الگویی صادق است. افرادی رویکرد انتقادی دارند و به‌دنبال اصلاحات عمیق‌تر هستند، اما عده‌ای همچنان گرایش انجمن اسلامی دارند؛ چه در اعلام موضع و چه در الگوی فعالیت جمعی. مع‌الوصف، ضرورت دارد هر کس جایگاه خودش را مشخص کند. نمی‌شود از عنوان و سابقه اصلاح‌طلبی خرج کنید، در مناسبت‌ها و دیدارهای رسمی خود را نماینده طیف پیشروی این جریان معرفی کنید و نهایتاً، مانند اصولگرایان موضع بگیرید.

  • شما از چارچوب‌های لایتغیر اصلاح‌طلبی و ضرورت مشخص کردن جایگاه‌ها گفتید. این چارچوب‌ها چیست و چگونه می‌توان آنها را در قالب نوعی دستور کار صورت‌بندی کرد.

امروز، قریب ۲۳ سال از دوم خرداد گذشته و چارچوب‌ها کم‌وبیش مشخص است. شاید، بتوانیم برای اصلاح‌طلبی متنی از جنس مانیفست تهیه کنیم تا افراد و احزاب خود را با آن تطبیق دهند و دیگران نیز بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. اما در کوتاه‌مدت معتقدم اصلاح‌طلبی علاوه بر دمکراسی و لوازم‌اش باید درباره چند مؤلفه نظر دقیق و صریح داشته باشد. نخستین آنها «عدالت» است. به هر حال یکی از بن‌مایه‌های انقلاب، خیزش علیه نابرابری و فاصله طبقاتی بود که اکنون با هر دو درگیر هستیم. پس، فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید به‌لحاظ نظری و عملی بداند و بگوید پاسخ‌اش به مسئله عدالت چیست. این امر مستلزم آن است که فساد و ناکارآمدی خودی و غیرخودی نشود و نقد دائماً در جریان باشد حتی اگر نزدیک‌ترین افراد مورد انتقاد قرار بگیرند.
دومین آنها بحث «شهروندی» است. چه بپذیریم، چه نپذیریم شهروند درجه دوم و شهروندانی که اساساً به رسمیت شناخته نمی‌شوند، بخشی از واقعیت موجود هستند. فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید مشخص کند آیا به «شهروند برابرحقوق» معتقد است یا او هم شابلون و متر و معیارهای محدودکننده دارد؛ مثلاً باید بگوید آیا نظارت استصوابی صرفاً به‌دلیل حذف اصلاح‌طلبان ناصواب است یا چون شایسته‌ستیز است، باید لغو شود. سومین مؤلفه، «الگوی سیاست‌ورزی»‌ است. سیاست‌ورزی، شاید از شدت تکرار از معنا خالی شده باشد، اما مردم باید بدانند اصلاح‌طلبان مطابق چه اصول و با چه اهدافی سیاست‌ورزی می‌کنند. آیا کسی که به هر قیمت خود را درون بازی از پیش تعیین‌ شده سیاست پرتاب می‌کند، اصلاح‌طلب است؟ آیا کسی که ناظر شرایط موجود است و سیاست داخلی را متغیر درجه دوم می‌داند، اصلاح‌طلب است؟ لااقل، پاسخ من به هر دو پرسش منفی است. اصلاح‌طلبی باید بر سر اصول و شروط و راهبردهایی بایستد و اگر چنین نکند بی‌هویت می‌شود. چهارمین مؤلفه «سیاست خارجی» است. واقعیت این است دیگر نمی‌توان در سیاست‌ خارجی از راهبردهای دوگانه سخن گفت و تعارف کرد. یا سیاست خارجی کشور در خدمت توسعه و منافع ملی است، یا فاقد چنین نقشی است و در خدمت توسعه نیست. فرد اصلاح‌طلب بدون مسامحه باید اعلام کند، حامی کدام راهبرد است و صف خود را از راهبردهای هزینه‌ساز جدا کند. به این مؤلفه‌ها می‌توان مواردی دیگر را اضافه کرد اما باید به یک گزاره وفادار بود؛ اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان دیگر نمی‌توانند همزمان روی دو صندلی بنشینند و هم این باشند و هم آن. حالا ممکن است کسی اسم این رویکرد را تندروی بداند، خب بداند!

  • به همان بحث تندروی برگردیم. آیا سنجه و شاخصی برای تفکیک تندروی از کندروی وجود دارد؟

این‌ دو معمولا در سطح الفاظ بوده‌اند اما باید سنجه‌هایشان تعریف و تدقیق شود. اولا باید یک نگاه تاریخی را ضمیمه کارمان کنیم تا بدانیم این خط‌کشی‌ها به چه دلیل آغاز شده است. زمانی کسانی که دوم خردادی‌ها را رادیکال خواندند، به این نتیجه رسیدند که خاتمی خوب است و مشکل از اطرافیان‌ اوست. اطرافیان هم اسم رمز حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بود. یعنی اگر آنها حذف شوند، مشکلی با خاتمی وجود ندارد. اما هرچه پیش‌تر آمدیم، دیدیم دایره تندروها گسترده شد! کسانی را تندرو خواندند که اندک فعالیتی در عرصه عمومی نداشتند و این نشان می‌داد مشکل جای دیگری است و دوگانه تندرو-کندرو برساخته ذهنی است. اما ببینیم تندروها چه کسانی بودند. مبدأ بحث ما دوم خرداد بود، و من هم به همان زمان ارجاع می‌دهم.
به ‌نظر من نخستین جرقه‌های تندروی که معطوف به عمل سیاسی بود، مربوط می‌شود به ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در بندرعباس. آنجا ستاد را به آتش کشیدند و یکی از اعضای ستاد در آتش سوخت و از دنیا رفت. علاوه بر این چندین نوبت به میتینگ‌ها و سخنرانی‌های ستاد خاتمی حمله شد که شرح این وقایع کمابیش به قلم مرحوم بابک داد ثبت و ضبط شده است. ولی شاید بد نباشد به جلد جدید خاطرات مرحوم هاشمی – انتقال قدرت – ارجاع بدهیم. بنا به روایت ایشان، از ۳۱فروردین ۱۳۷۶ حملات انصار حزب‌الله به خاتمی شروع شد و همینطور جسته و گریخته صحبت‌هایی از فشار بر خاتمی به میان می‌آمد تا حدی که شائبه حمایت مستقیم رهبری از آقای ناطق مطرح شد. حتی هاشمی به دیداری با آقای روحانی ارجاع داده و در صفحه۱۵۴ کتاب می‌نویسد: «دکتر حسن روحانی آمد. اظهار نگرانی کرد از اینکه پس از موضع‌گیری رهبری، اگر آرای مردم با نظر ایشان هماهنگ نباشد، ضربه بزرگی به نظام خواهد بود و اینگونه موضع را اشتباه می‌داند…» بخش زیادی از خاطرات این برهه زمانی مربوط است به حمایت‌های یک‌سویه، وزن‌کشی‌ها، تندروی‌ها و مقابله با نظر مردم. تا اینکه هاشمی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت می‌نویسد: «آقای موسوی خوئینی‌ها، تلفنی خبر داد که با حکم دادگاه انقلاب، امشب دارند ستاد انتخابات آقای خاتمی را تخلیه می‌کنند.» خب اینها نشانه‌های تندروی است. حالا باید بپرسیم دوم خردادی‌ها تندرو بودند یا جریان مقابل‌شان. من برای جلوگیری از طولانی‌شدن بحث از ارجاع به روزنوشت‌های بعدی هاشمی و ذکر بعضی دیگر از مسائل خودداری می‌کنم اما خوب است علاقه‌مندان سیل عذرخواهی‌های معاونان و مدیران وزارت اطلاعات آقای فلاحیان را در این جلد از خاطرات آقای هاشمی بخوانند. به‌عنوان نمونه هاشمی در روزنوشت ۱۷خرداد می‌نویسد: «جمعی از مدیران وزارت اطلاعات آمدند. از احتمال اینکه در کابینه جدید، وزیر خارج از اطلاعات بیاورند و جمع‌شان را پراکنده کنند، اظهار نگرانی نمودند. از دخالت در انتخابات به نفع آقای ناطق نوری شرمنده‌اند. برای اینکه وزیر جدید، فردی از خودشان باشد، استمداد کردند.» اینها همان افرادی بودند که کارناوال عاشورا را ساختند و در گذشته نیز سوابق مشعشعی داشتند! خب، اینها مگر نشانه تندروی نیست؟

  • به‌نظر منظور منتقدان تندروی، چه از درون و چه از بیرون جریان اصلاحات، عملکرد دوم‌خردادی‌ها یا اصلاح‌طلبان پس از ورود به قدرت است.

اگر اینطور باشد، باز هم می‌شود مبتنی بر داده‌های تاریخی و تحلیلی نشان داد تندروها چه کسانی بودند. ببینید؛ چند مسئله درباره چپ‌ها (خط‌امامی‌ها یا اصلاح‌طلبان) مطرح است؛ اعدام وابستگان رژیم پهلوی، اشغال سفارت آمریکا، انفجار نخست‌وزیری و حتی قتل‌های سال۱۳۶۷! من هم منتقد اقداماتی مثل اعدام و اشغال سفارت هستم، اما این مسائل را باید امتداد انقلاب دانست و گفت منشأ صدور این احکام و دلیل بروز این اتفاق‌ها در همان اندیشه انقلابی است و نمی‌توان آنها را به اقدامات یک فرد یا چند جوان دانشجو تنزل داد. درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری هم که بحمدالله همه دوستان ما را چندسال پس از واقعه زندانی کردند، در انفرادی نگه داشتند و مفصل بازجویی کردند؛ آن هم در دوره سیطره چپ‌ها! الان هم معتقدم هر نوع اتهامی متوجه چپ‌هاست، کنفرانس خبری بگذارند و اعلام کنند. اعدام‌های سال۱۳۶۷ هم بحث خاص خود را می‌طلبد، اما اجمالا می‌توانم بگویم اولا آن اقدامات اساسا نمی‌توانست در سطح اقدامات و تصمیم‌های یک جریان سیاسی رخ دهد، ثانیا دست‌اندرکاران در قید حیات هستند و حتی از اقداماتشان دفاع می‌کنند. اما کسی که درباره این مسائل حساس است، چه خوب است کارنامه آقای لاجوردی را هم بررسی کند و گریزی به دوره فعالیت آقای فلاحیان در وزارت اطلاعات بزند. شعبه۷ دادستانی و وزارت اطلاعات آقای هاشمی در اختیار جریان راست بود و کیس‌های زیادی هم قابل بررسی است. نقد من به هاشمی اینجاست. ایشان دوم خردادی‌ها را رادیکال می‌دانست اما هیچ‌گاه مسئولیت وزارت اطلاعات دوره خود را نپذیرفت. مگر می‌شود آن حجم از وقایع ریز و درشت رخ دهد و رئیس‌جمهور -آن هم با سطح اختیارات دوره سازندگی- بی‌اطلاع باشد؟ چرا هاشمی سکوت کرد؟! به هر حال یک نفر باید پاسخگوی کارنامه سعید امامی و باندش می‌بود.

  • در دوره اصلاحات چطور؟

در این مقطع هم از سوی اصلاح‌طلبان تندروی رخ نداد و نمی‌دانم چرا دوستان بر سر عذرخواهی رقابت می‌کنند. جریان انصار حزب‌الله انتهای منطقی تندروی خیابانی بود و وقت زیادی از دولت اصلاحات گرفت. شما امروز نمی‌توانید تصور کنید وزیر دولت مستقر را در خیابان کتک بزنند، اما اینها نوری و مهاجرانی را کتک زدند. شما نمی‌توانید تصور کنید رسماً اسامی سوژه‌های ترور منتشر شود و تهدید به قتل کنند، اما کردند. ببینید؛ اینها دکترسروش را کتک زدند و حتی قصد از بین بردن او را داشتند؛ به چه جرمی؟ بحث اندیشه‌ای. در این دوره، سطوحی از قدرت رسما در موضع جنگ با دولت قرار داشتند. وزارت اطلاعات آقای دری نجف‌آبادی رسما حرف رئیس‌جمهور را نمی‌خواند! خب، اینها همه یعنی چه؟ کمی صریح‌تر حرف بزنم. من معتقدم حتی اکبر گنجی هم رادیکال نبود، او واقعیت‌ها را ‌نوشت… شما توجه کنید که بخشی از اتهامات ما یا به بیان برخی، تندروی‌های ما مربوط است به انتقاد از هاشمی. هاشمی در دوره اصلاحات حقیقتا دمکرات نبود اما دوری از قدرت و نگاه درجه دوم به وقایع ایشان را به نقطه‌ای رساند که موضع‌گیری‌های دقیق و اصلاحی کند تا اینکه از سال۱۳۸۴ به بعد، اساساً هاشمی جدیدی متولد شد.

  • در انتخابات سال۱۳۸۸ چطور آن زمان هم اصلاح‌طلبان متهم به تندروی شدند…

بسیار خب! باید مصداقش را بگویند. در آن انتخابات، همان وقایع ستاد به‌آفرین در قیطریه تکرار شد اما به‌شکل سیستماتیک. مگر می‌شود ستاد انتخاباتی یک نامزد را پلمب کرد؟ مگر می‌شود با حکم سفید امضا افراد یک ستاد را دسته‌جمعی بازداشت کرد؟ من معتقدم دوستان عذرخواه باید تاریخ بیست و چندساله اصلاحات را چند مرتبه دوره کنند تا بدانند تندروی‌ها از سوی چه کسانی سر زده است.

  • دوستان به ته مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند

من معتقدم شدت گرفتن بحث تندرو و کندرو چند خاصیت دارد. اول اینکه مسئله نمایندگی اصلاح‌طلبان را تا حدودی ترمیم می‌کند. مثلا اگر اصلاح‌طلبی، در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای، ۱۸تیر، توقیف نشریات یا دیگر مسائل مانند انتخابات مجلس ششم، اصلاح‌طلبان را مقصر بداند، خودبه‌خود بی‌اعتبار می‌شود و به اعتبار جریان پیشرو اصلاح‌طلبان اضافه می‌کند چرا که لااقل امروز مشخص است مسئله برخورد با نشریات به چه قصدی بوده و قاضی مخلوع چه پروژه‌ای را پیش برده است. یا در قضیه مجلس ششم مشخص شد مسئله نطق آتشین و مسائل حقوقی و استعفا نبوده است، روندی در جریان بود که به‌تدریج نهاد قانونگذاری خالی از محتوا شود. اما من به دوستان توصیه می‌کنم اگر در گفتار و کردارشان گرهی از کار کشور باز نمی‌کنند و کمکی به تعمیق تفکر نمی‌کنند لااقل به ته ‌مانده جریان اصلاحات لطمه نزنند! من معتقدم اصلاح‌طلبی باید نقد شود. این کار به قوت گرفتن اصلاح‌طلبی کمک می‌کند. اصلاح‌طلبان هم باید نقد شوند و تک‌تک‌شان به نقد کشیده شوند اما نه از موضع‌ تندروی.
شاید بتوان آنها را از منظر فرصت‌سوزی نقد کرد زیرا آنها خیلی کارها را باید می‌کردند و نکردند. اما من با دست‌وپا کردن هویت‌ جدید مخالفم و اعتقاد دارم با پیرایش همین هویت، هویتی جدید ساخته می‌شود. یعنی از درون خاکستر، جرقه‌ها بیرون می‌زنند و روشنی می‌آفرینند. از آن سو، قدرت گرفتن راست‌های رادیکال باعث می‌شود که بسیاری از اصلاح‌طلبان دست‌آموز کم‌کم‌ به کنجی بخزند یا به‌دنبال کاسبی بروند یا حتی به اردوی رقیب نقل مکان کنند. به‌قول معروف فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون! هنگامی که با بلا امتحان شوند، مؤمنان کمتری باقی خواهند ماند. این بلاها شامل حذف از بوروکراسی، قطع شدن مواهب، تنگ‌تر شدن فضای رسانه، فیلترینگ، تجسس‌های مضاعف و… خواهد بود. این رویه نوعی خودپالایشی را به‌دنبال دارد و از دل آن هویت اصلی اصلاح‌طلبان احیا می‌شود و آنها که دوام می‌آورند مانند درختان استوار گذر کرده از توفان می‌مانند تا ان‌شاءالله نسل جدید اصلاح‌طلبی پروار شده و راه را ادامه دهد.

[ad_2]

Source link

روش‌های رهایی از گرمازدگی در تابستان

[ad_1]

گروه سلامت: سیستم گوارش در فصل تابستان ضعیف می‌شود به همین دلیل باید از مصرف غذاهای سنگین در این فصل خودداری کنیم. مصرف کاهو، آب‌دوغ‌خیار، فالوده سیب و شربت سکنجبین با اشکال مختلف بسیار خوب است و از گرمازدگی جلوگیری می‌کند.

عمت‌الله مسعودی متخصص طب سنتی درباره اظهار کرد: در طب ایرانی فصول با تقویم جلو نمی‌آید و به اقلیم و آب‌وهوا گفته می‌شود و تابستان یعنی زمانی که بدن نیاز داشته باشد خود را با تدبیری خنک‌تر کند.وی ادامه داد: اکنون برای خنک شدن بیشتر از کولر و سیستم‌های سرمایشی استفاده می‌شود‏، اما در قدیم مردم به جای دستگاه‌های خنک‌کننده با استفاده از مواد غذایی و دارویی تحمل بدن را در مقابل گرما بالا می‌بردند.این متخصص طب سنتی افزود: در فصول گرم و تابستان منافذ بدن بازتر می‌شود و حرارت غریزی تحلیل می‌رود. این موضوع باعث می‌شود در برخی افراد به ویژه کسانی که تخلخل زیاد و مزاج گرم دارند تحلیل قوا دست بدهد و اگر این افراد گرسنه بوده و همچنین فعالیت داشته باشند طبیعی است تحلیل قوا داشته باشند.مسعودی گفت: در تابستان گوارش ضعیف خواهد بود و باید تا جایی که مقدور است در هوای گرم تردد نکنیم و ورزش کردن در اوج گرما خوب نیست و باعث ایجاد گرمازدگی و ضعف قوای بدنی می‌شود.وی یادآور شد: بهتر است در زمان‌های خنک ورزش کنیم و توصیه به استراحت و خواب قیلوله شده است. باید مواظب باشیم غذاهای سنگین مانند کله و پاچه، حلیم، ماکارونی و آش رشته مصرف نکنیم و بهتر است غذاهای سهم‌الهضم مصرف شود.این متخصص طب سنتی تصریح کرد: خیلی مهم است در تابستان ناهار از صبحانه و شام سبک‌تر باشد و در ناهار کمتر غذا بخوریم. می‌توانیم از سالاد به عنوان یک وعده غذایی در ناهار استفاده کنیم ضمن این‌که مصرف آب‌دوغ‌خیار یا خوردن خورشت ماست هم بسیار خوب است.

مسعودی توضیح داد: استفاده از ماست همراه کشمش، گردو با ماست و ماست همراه با نعنا یا سبزی‌های دیگر بسیار خوب است ضمن این‌که باید حرارت خون را کمتر کنیم. مصرف کاهو سکنجبین، فالوده سیب، فالوده خیار، آب هندوانه با سکنجبین، خیار با سکنجبین و شربت سکنجبین با فرمول‌های مختلف بسیار خوب است.وی با بیان این‌که باید در تابستان از مصرف فست‌فودها به دلیل ایجاد خشکی در بدن پرهیز کنیم، گفت: ترکیب کاهو سکنجبین بسیار خوب است، اما باید به این نکته مهم توجه کنیم که حتی در مواد غذایی مفید هم باید تعادل را رعایت کنیم.

[ad_2]

Source link

ترامپ:تروریست‌ها شهرها را آتش‌زده و غارت‌کردند

[ad_1]

گروه بین‌الملل: رئیس‌جمهور آمریکا در پیامی در توئیتر بار دیگر با تروریست توصیف کردن معترضان در سیاتل هشدار داد که اشغال این شهر توسط معترضان باید پایان یابد.

به گزارش فارس، «دونالد ترامپ» در این پیام توئیتری نوشت: «شهردار سیاتل درباره اشغال شهرش توسط آنارشیست‌ها گفته است که “این یک تابستان دوست‌داشتنی است”. این لیبرال دموکرات‌ها سر در نمی‌آورند. این تروریست‌ها شهرهای ما را آتش زده و غارت کردند و آنها فکر می‌کنند که این حتی مرگ فوق‌العاده است. همین الان باید اشغال سیاتل پایان یابد.»

پیشتر«جِنی دورکان» شهردار سیاتل طی نشست خبری در دفتر کار خود، گفت اعزام نیروی نظامی توسط ترامپ به سیاتل، غیرقانونی و خلاف قانون اساسی آمریکا است. وی گفت: «یکی از چیزهایی که این رئیس جمهور درک نمی‌کند، این است که گوش دادن به مردم یک ضعف نیست بلکه قدرت است. از نظر یک رهبر واقعی، تظاهرات سراسری… فرصتی برای آمریکا خواهد بود تا ملتی بهتر بسازیم». بامداد روز جمعه به وقت تهران بود که رسانه‌های آمریکایی گزارش دادند تظاهرات‌کنندگان «بخش کوچکی» از سیاتل را اشغال کرده و آن را «منطقه خودمختار» اعلام کرده‌اند. بعد از آن، ترامپ در صفحه توئیتر خود با بیان اینکه آنارشیست‌ها سیاتل را تصرف کردند، تهدید کرد: «همین حالا شهرتان را پس بگیرید. اگر این کار را انجام ندهید من این کار را می‌کنم».

[ad_2]

Source link

شاید واکسن کرونا هرگز ساخته نشود

[ad_1]

از زمان همه‌گیر شدن ویروس کرونا، پژوهشگران بسیاری در سراسر جهان در مورد عملکرد ویروس کرونا و راه‌های ایجاد ایمنی در مقابل آن تحقیق می‌کنند. تعدادی از کشورها، از جمله آلمان در پی ساخت واکنس کرونا هستند و مراحله اولیه آزمایش واکسن را آغاز کردند. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید ساخت نخستین واکسن کرونا ۱۱ تا ۱۷ ماه دیگر ماه طول می‌‌کشد.الیور کپلر، ویروس‌شناس آلمانی معتقد است با توجه به تجربه موفق واکسن سرخک‌، اوریون، آبله یا فلج اطفال، حال انتظار می‌رود که واکنس مؤثری علیه کرونا ساخته شود، اما ویروس کرونا فرق می‌کند.کپلر استاد ویرس‌شناسی دانشگاه مونیخ و مدیر “انیستیتو ماکس فون پتن‌کوفر” است که در زمینه بهداشت و میکروبیولوژی پزشکی تحقیق می‌کند. او به سایت خبری “تاگس‌شاو” گفته است: «ساخت واکسن کرونا ممکن است سال‌ها، شاید دهه‌ها طول کشد و این واکسن در نهایت کاملأ مؤثر و بی‌خطر نباشد.»این ویروس‌شناس آلمانی ضمن امیدوار کننده خواندن تلاش جامعه جهانی برای مقابله با تهدید کرونا و با اشاره به بیش از صد پروژه ساخت واکسن این ویروس در سراسر جهان گفته است: «بسیاری از پژوهشگران برجسته دنیا، کنسرسیوم‌ها و شرکت‌های داروسازی با میلیارد‌ها دلار سرمایه‌در پی ساخت واکسن هستند. اما باید صادقانه اعتراف کرد که هیچ تضمینی برای موفقیت وجود ندارد.»

کپلر دلیل بدبینی خود را ‌شکست‌های ۳۰ سال گذشته در ساخت واکسن مؤثر برابر بیماری‌های عفونی همه‌گیر مانند ایدز، تب‌دنگی، سل یا مالاریا ذکر کرده که رنج‌ و مصیبت فروانی برای بشر دارند، اما پژوهشگران هنوز موفق نشده‌اند واكسن موثری علیه آنها تولید كنند.او در مورد عفونت‌های تنفسی ویروسی گفته است: «واکسن آنفلوانزا بهترین چیزی است که ما در حال حاضر داریم. اما متأسفانه باید گفت که کارایی این واکسن چیزی بین ۳۰ تا ۷۰ درصد است و باید هر سال تکرار شود چون ویروس آنفولانزا بطور قابل توجهی تغییر می‌کند و ایمنی ناشی از واکسیناسیون یا عفونت سال قبل، یا جزئی است یا اصلاً هیچ اثری ندارد.»این استاد دانشگاه همزمان بر اهمیت واکسن آنفولانزا در زمستان پیش‌رو تأکید کرده و گفته این واکسن، نقش مهمی در کاهش آمار ابتلا به بیماریهای تنفسی در فصل سرماخوردگی خواهد داشت.

تعریف کپلر از واکسن مؤثر علیه کرونا

کپلر با اشاره به گزارش‌هایی که در مورد “موفقیت آمریکا در تولید واکسن” منتشر شده، گفته است: «در آخرین گزارشی که من خواندم آمده که هشت مورد از ۳۴ مورد واکسن آزمایشی، پاسخ ایمنی داده‌اند. این موفقیت نیست، فاجعه است. در چنین مواردی باید آزمایش واکسن متوقف شود، یا دوباره کاملأ از آغاز از سر گرفته شود.»

این ویروس‌شناس آلمانی واکسن مؤثرعلیه کرونا را اینگونه تعریف کرده است: از فرد واکسینه شده برابر ویرس‌جدید کرونا و بیماری کوید ۱۹ محافظت کند، عوارض جانبی جدی ندارد و برای همه گروه‌های جمعیتی، از جمله کودکان خردسال و سالمندان مناسب است تولید انبوه و سریع آن ممکن است.کپلر به تاگس‌شاو گفته است: «به نظر من دستیابی به همه اینها غیرممکن است. به جای آن ما باید در مورد اینکه آیا می‌توانیم به موفقیت‌هایی جزئی برسیم یا خیر، گفت‌وگو کنیم»این ویروس‌شناس آلمانی گفته تقریبأ مطمئن است به زودی واكسن‌هایی ساخته خواهد شد که در برخی گروه‌ها مصونیت جزئی ایجاد می‌کند اما نباید تمام امید و انرژی خود را صرف ساختن واکسن کرد. به عقیده او باید در زمینه ساخت داروهای ضد ویروسی موثر علیه کرونا هم سرمایه‌گذاری بیشتری شود، چون این داروها “دومین سلاح مؤثر” ما علیه ویروس خواهد بود.با اشاره تغییرات ژنتیکی غیرقابل پیش‌بینی ویروس کرونا گفته است بررسی ویروس نشان می‌دهد که حتی پس از شیوع در یک منطقه، انواع مختلفی دارد و پژوهشگران با ویروس‌های تغییر یافته مختلفی در یک منطقه و در نقاط مختلف جهان سر و کار دارند.او گفته است: «ما حتی نمی‌دانیم که فردی که به عفونت کوید ۱۹ مبتلا شده، هفته بعد یا ماه بعد هم دوباره به ویروس کرونا مبتلا خواهد شد یا خیر.»الیور کپلر، استاد ویروس‌شناسی دانشگاه مونیخ ابراز اطمینان کرده که روزی راه مقابله با کرونا پیدا خواهد شد اما تا آن روز رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی، شستن دست‌ها و توجه به دستورات بهداشتی همراه ما خواهد بود.

[ad_2]

Source link

اعتراض دوباره سرمربی بارسلونا به شروع لالیگا

[ad_1]

به گزارش ایسنا، کیکه ستین می‌خواهد بارسلونا یک هفته بیش‌تر تمرین کند. سرمربی آبی اناری که تیمش بامداد یک‌شنبه برابر مایورکا بازی خواهد کرد در مصاحبه با رسانه‌ این باشگاه گفت: تیم با توجه به تمریناتی که انجام داده است به اندازه کافی خوب است. با این حال به یک هفته تمرین بیش‌تر نیاز داریم تا واقعا بتوانیم شرایط بازی را داشته باشیم. این سرمربی اسپانیایی افزود: همه بازیکنان مشتاق و باانگیزه هستند. آن‌ها یک انگیزه خاص دارند. البته ممکن است همه تیم‌ها این چنین باشند. اکنون بازی‌ها را باید به شکل متفاوتی دید چون در خانه پشت درهای بسته بازی خواهیم کرد. استرسی وجود نخواهد داشت. بازیکنانم در این دو ماه متفاوت توانستند استراحت کنند.  ستین در ادامه اظهار کرد: اگر می‌خواهیم قهرمان لالیگا شویم باید همه بازی‌های‌مان را با پیروزی پشت سر بگذاریم. باید دید شرایط برای هر دیدار چگونه است. از لحاظ ذهنی در موقعیت خیلی خوبی قرار داریم. لوییس سوارس پس از ماه‌ها بهبود یافت. مهاجم اروگوئه‌ای از این پس می‌تواند تیمش را همراهی کند. سرمربی بارسلونا که از این موضوع خوشحال است، گفت: سوارس زمان اضافی پیدا کرد تا بهبود یابد و دوباره بتواند در این فصل لالیگا به میدان برود. او به بهترین شرایط خواهد رسید. باید ببینیم در زمان شروع لالیگا در چه وضعیتی خواهد بود با این حال در دو یا سه بازی به بهترین سطح خود خواهد رسید. سرمربی اسپانیایی در پایان در رابطه با برگزاری بازی‌ها پشت درهای بسته ابراز تاسف کرد و گفت: دل‌مان برای حمایت‌های هواداران تنگ خواهد شد. آن‌ها تاثیر زیادی داشتند. ما می‌خواهیم از این شرایط خاص گذر کنیم. در بازی‌های خارج از خانه حریفان‌مان نیز در چنین وضعیتی خواهند بود. لالیگا بامداد جمعه با دیدار سویا و رئال بتیس از سرگرفته می‌شود. بارسلونا که صدرنشین است دو روز بعد در زمین مایورکا بازی خواهد. 

[ad_2]

Source link

سازمان محیط زیست: ۹۹۰هکتار در آتش سوخت

[ad_1]

به گزارش ایسنا، عیسی کلانتری در نشستی در مجلس شورای اسلامی برای بررسی آتش‌سوزی‌های اخیر در جنگل‌ها و مراتع به خصوص مناطق زاگرس، اظهار کرد: آتش‌سوزی بخشی از طبیعت است که باید جلوی آن را گرفت و به حداقل ممکن رساند ولی دلیل آتش‌سوزی اخیر هم بارندگی‌های مناسب است؛ با بارندگی‌ها علف‌های زیادی رشد کرده که با شروع گرما در منطقه بستری برای آتش ایجاد شده است.وی با بیان این‌که آتش‌سوزی‌ها سه جنبه و عامل طبیعی، انسانی و عمدی دارد، اظهار کرد: بالاخره آتش‌سوزی در همه دنیا رخ می‌دهد. سال گذشته جنگل‌ها و مراتع استرالیا با آن همه امکانات حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار سوخت که این میزان در کانادا ۶۰۰ هزار هکتار بود پس نباید خیلی نگران باشیم ولی آمادگی ضروری است تا خسارات را به حداقل ممکن برسانیم؛ کمااین‌که کل آتش‌سوزی‌های کشور در مدت یک ماهه به هزار هکتار هم نرسیده است. در خائیز ۲۷ هزار هکتار سوخت البته که از نظر طبیعی آتش‌سوزی در مراتع و جنگل در تمام دنیا رخ می‌دهد و در کشور ما هم در دو سه سال پیش در شمال کشور آن هم در زمستان صدها هزار جنگل به خاطر بادهای گرم سوخت.رییس سازمان محیط زیست در جمع‌بندی اظهار کرد: آتش‌سوزی در کشورمان نسبت به ۱۰ سال گذشته کاهش پیدا کرده که آن هم به دلیل افزایش تجهیزات نبوده است بلکه آگاهی و هوشیاری مردم افزایش پیدا کرده و مثل سابق هرجایی هم آتش باشد روشن نمی‌کنند ولی هر هکتاری که بسوزد خسارت به بار می آورد. اگر خاطرتان باشد در زمان شهرداری آقای قالیباف پلاسکو در آتش سوخت همه امکانات بسیج شد و نتوانستند آن را اطفا کنند و چند مامور آتش‌سوزی فوت کرد. در جنگل‌ها و مراتع هم وقتی بارندگی خوب باشد آتش‌سوزی هم افزایش پیدا می‌کند اگر بارندگی هزاران فایده داشته باشد سیل و آتش‌سوزی ضررهای بعدی آن است. دولت در چند سال گذشته علی‌رغم تمامی مشکلات ریالی، ارزی و تحریمی چند هلیبورد و بالگرد تامین کرد تا جلوی خسارات را بگیرد.

در طول یک ماه گذشته ۹۹۰ هکتار در آتش سوخت که حتی یک هکتار آن هم زیاد است، اما نباید مساله را به گونه‌ای جلوه داد که انگار همه کشور می‌سوزد…دلیل آتش‌سوزی اخیر هم بارندگی‌های مناسب است … آتش‌سوزی در همه دنیا رخ می‌دهد … سال گذشته جنگل‌ها و مراتع استرالیا با آن همه امکانات حدود دو میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار سوخت که این میزان در کانادا ۶۰۰ هزار هکتار بود پس نباید خیلی نگران باشیم … آتش‌سوزی در کشورمان نسبت به ۱۰ سال گذشته کاهش پیدا کرده که آن هم به دلیل افزایش تجهیزات نبوده است بلکه آگاهی و هوشیاری مردم افزایش پیدا کرده … بدانید که در این آتش‌سوزی‌ها هلیکوپترها هم خیلی کارایی ندارند، در وهله‌ی اول باید آگاهی مردم را بالا برد.وی ادامه داد: چند سال پیش که هورالعظیم آتش گرفت ما در عراق با آن مبارزه کردیم بدانید که در این آتش‌سوزی‌ها هلیکوپترها هم خیلی کارایی ندارند، در وهله‌ی اول باید آگاهی مردم را بالا برد که اشتباهات کم شود تا شاهد آتش‌سوزی‌ها نباشیم؛ ما بی‌توجه نیستیم، ولی بدانید که آتش‌سوزی در همه دنیا وجود دارد؛ پس توصیه می‌کنم خیلی نگران نباشید، اما احتیاط لازم را داشته باشید. بعد از صحبت‌های کلانتری نمایندگان حاضر در مجلس شورای اسلامی انتقادات بسیاری به او مطرح کردند مبنی بر این‌که چرا گفته درباره‌ی این آتش‌سوزی‌ها نگران نباشید و این اشتباه در همه جای دنیا می‌افتد.

کلانتری بعد از صحبت‌های نمایندگان در توضیحاتی اظهار کرد: سال گذشته در زمان بررسی بودجه جلسه‌ای با آقای تاج‌گردون رییس وقت کمیسیون بودجه داشتم و به او گفتم که باید مسائل زاگرس را به عنوان پروژه‌ای جدا دنبال کرد؛ حرف من این است که فکر نکنید صورت مساله چیز بزرگی است؛ گفتم صورت مساله را بدانید که چه کاری باید انجام دهیم. پروژه زاگرس میانی اگر به صورت طرح مستقل در مجلس شورای اسلامی تصویب شود گامی رو به جلوست کما این‌که در دوره قبلی هم مطرح شد، اما به خاطر کرونا و اتفاقات بعد از مجلس دهم نتوانست آن را بررسی و تعیین تکلیف کند. ما در سازمان منابع طبیعی و محیط زیست هزاران مشکل داریم که تا زمانی که تصویب نشود نمی‌توان برای آن کاری کرد.رییس سازمان محیط زیست تاکید کرد: زاگرس مرکزی و میانی به برنامه‌ریزی مستقلی در دستگاه‌ها نیاز دارد می‌توان آن را مثل پروژه دریاچه ارومیه دنبال کرد و بعد از آن چند پایگاه هوایی و آتش‌نشانی مشخص کرد ولی با این بودجه محیط زیست و سازمان جنگل‌ها و مراتع پیشبرد کارها سخت است.وی با اشاره به بودجه سازمان محیط زیست گفت: کل بودجه سازمان محیط زیست ۷۵۰ میلیارد تومان است که ۷۲۰ میلیارد تومان آن صرف حقوق و مزایا می‌شود یعنی حدود ۹۲ درصد بودجه برای حقوق و مزایا داده می‌شود وسع دولت هم نمی‌رسد زمانی که نفت هر بشکه ۱۰۰ دلار بود کاری نکردند الان که نمی‌توانیم نفت بفروشیم و به خاطر کرونا مالیات قطع شده است پس تقاضاها را مبتنی بر واقعیات کشور ببینید. حرف من این است که کل کشور دارد می‌سوزد برای ما هم مهم است که حتی یک هکتار بسوزد و آن را هم زیاد می‌دانیم اما در طول یک ماه گذشته ۹۹۰ هکتار آتش گرفته است.

[ad_2]

Source link

اول باید مشخص شود که رییس‌جمهور کیست

[ad_1]

گروه بین الملل: یک دادگاه در بریتانیا اعلام کرد که قبل از تصمیم‌گیری درباره درخواست نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا برای تحویل گرفتن طلاهای این کشور که در بانک بریتانیا به امانت گذاشته شده است، باید مشخص گردد که کدام یک از دو رقیب اصلی ریاست جمهوری در ونزوئلا را باید به رسمیت شناخت.

ونزوئلا برای دهه‌ها طلاهای ذخیره شده خود را به عنوان بخشی از ذخایر بانک مرکزی این کشور در بانکهای بین‌المللی از جمله بانک انگلیس ذخیره کرده است. این بانک از سال ۲۰۱۸ میلادی از تحویل طلاهای ونزوئلا به دولت مادورو خودداری کرده است زیرا دولت او را به رسمیت نمی‌شناسد. بانک مرکزی ونزوئلا در اوایل ماه جاری میلادی یک دادخواست قانونی را تحویل محاکم قضایی بریتانیا داد تا به این ترتیب این کشور ر ا مجبور به تحویل ذخایر طلا به ارزش ۹۳۰ میلیون یورو کند. دولت مادور می‌گوید به این منابع برای مبارزه با شیوه کرونا نیاز دارد.

س از طرح این شکایت، هر دو جناح رقیب در ونزوئلا یعنی نیکلاس مادورو و خوان گوایدو، رهبر مخالفان، خواستار مشارکت در پروسه دادرسی این پرونده شدند. اکنون دادگاه اعلام کرده است که از ماه ژوئن جلسات استماع را آغاز می‌کند و سپس تصمیم خواهد گرفت که کدام گروه می‌تواند ونزوئلا را برای پیگیری درخواست تحویل ذخایر طلا نمایندگی کند. دهها کشور از جمله بریتانیا خوان گوایدو را به عنوان رئیس جمهور موقت ونزوئلا به رسمیت شناخته‌اند.

[ad_2]

Source link